شاعری در توفان گل رز

شاعری که در ٢۵ ژوئن  ١٩٢۶ در جنوب شرقی اتریش در شهر کوچکی بنام کلاگن فورت اینگه بورگ باخمن نام داشت .سال های بعد از فارغ التحصیلی اش در رشته فلسفه از دانشگاه وین ، بیشتر به مسافری می ماند که شعر هایش را در مسیر سفرش می سرود .

آثار باخمن را دوست دارم به دلایل زیادی دوست دارم اما دلیل اصلی آن حسی است که شعرهایش جاری است مثل رودخانه ای تابستانی یا کوهستانی که مملو از پرواز پرندگان کوهستانی است .

او معتقد بود که آنکسی که شعری می نویسد  شکلهایی  را در ذهن ما حک می کند و خودش در شکل هایی که در ذهن ما می سازد ناپدید می شود .

باخمن در خودسرگذشت نوشته اش در بخشی که رم را توصیف می کند جملات بسیار موثری دارد که حاکی از مشکلات اجتماعی آن روز ایتالیا و تناقضاتی است که شاعر در واقعیات اجتماعی و شنیده هایش مشاهده کرده است  . ( در رم البته ، من شنیده ام که بسیار کسان نان دارند اما دندان ندارند و این که مگس ها اندرونه ی اسب لاغر را نیش می زنند . به یکی هدیه های بسیار می رسد ، به دیگری هیچ ، و این که کسی که چیزی را به شدت بکشد ، پاره اش خواهد کرد ، و دیگر اینکه فقط ستون سنگی است که خانه یی را صدسال برپا نگه می دارد . من شنیده ام که در دنیا زمان بیش از حد ادراک است ، اما چشمان را برای دیدن به ما سپرده اند . )

با وجودیکه نزدیک به ٣٧ سال از مرگ او می گذرد اما خواندن اشعارش تازه و جذاب است . وجود تعابیر اجتماعی ویژه در فضای شعری اینگه کمک می کند حس خوبی داشته باشی بدون آنکه واقعیت اجتماعت را فراموش کنی ....

فواد نظیری ترجمه ای از اشعار باخمن ارائه داده است تحت عنوان در (در توفان گل سرخ ) که خواندن آن را به همه دوستان خوبم توصیه می کنم ..

در ادامه قطعه ای از مجموعه شعر آواز پرواز این شاعر خوب اتریشی برایتان نقل می کنم :

قطعه ١٢

دهانی که در دهان من خفته است

چشمی که از فراز چشم من نگاه کرده است ر

دست -

و چشمانی که رخنه کرد درون ام

دهانی که حکم را بر زبان آورد

دستی که مرا آویخت !

 

 

/ 4 نظر / 50 بازدید
سحر

پياپيش تولدتون مبارك...ايشاالله 1000 ساله بشيد و سالم و موفق باشين