دست نوشته ای برای تویی که دوستت می نامم

سلام

بعد از مدت ها بد نیست که وبلاگم را بروز کنم .. قدیم تر ها که هوای حوصله آفتابی تر بود گهگاهی برای دوستانم چند خطی می نوشتم ...رسم خوبی است دوستش دارم 

این بار هم شایسته دیدم برای دوستانم بنویسم :

 

برای نیلوفر  : 

سادگی هایت را دوست دارم 

همه سادگی هایی که مرا با تو پیوند داده است 

مثل دو دستی که در آغوش می کشند ...

 

برای زهرا که تازگی ها یک پسر دارد :

زنانگی و مادرانگی در تو

شکل تازه ای از بودن است

هربار زن ایرانی را فراموش می کنم

تنها ، روایت اسم تو کافی است !

 

برای ابراهیم :

تو صبور ، بی هیچ شائبه و هماره یکتایی

می ستایمت که هیچم دروغ نمیگویی 

و هیچم فریب نمیدهی 

 

برای میترا 

دختر تماشاخانه 

دختر خوب روزگاران کنج حیاط مدرسه

هنوز هم مشتاقم حافظم 

من از تو لبریز از خاطرات خوب می شوم

 

برای حمیدرضا :

کوچه های تجریش تا سر محمودیه 

تند تند در خنکای صبح

و روایت دخترکی که شب از یک بوسه مرد 

و دیواری که  با واترز بهتر بود یا گیلمور

 

برای بهار :

قرار ما 

حوصله ساعت را سر برده است

من میان مشغله گم شده ام 

پانزده سالی هست که

تو صبوری می کنی و رفاقت

 

برای یاشار :

کوک نیست 

این ساز زه زهی ما 

بیا دوباره در مسیر جمشیدیه 

باران را ملاقات کنیم 

تو از دیپ پرپل بگو و من از شبانه های بلک مورز

 

برای تو که همنام مادرم هستی فریبا ! :

چندان مهم نیست که دیوارها بلند

و میله ها سهمگینند

تا وقتی اندیشه ی تو 

قد می کشد به قامت سروی سبز

 

برای رفیق ترانه سرایم مهدی :

فرقی نمی کند 

که غم در بیغوله ی ما را نواخته است 

تا ترانه هست 

ما زنده می مانیم 

برای مهدیه :

میتوانی برایم 

سرود بخوانی 

یا باصدای بلند فریاد بزنی :

آزادی ات مبارک

 

برای هاله :

چشمهایت را دوست دارم 

اما نگاهت را دوست دار می دارم 

که لطافت بی چشمان تو معنا ندارد 

 

برای رفیق رامشگرم فرزاد :

دنیا بی خنیاگران 

حتما چیزی کم می آورد

و سحر انگشتان تو 

نوای زندگی را شنیدنی تر 

خواهد کرد .

 

و سر آخر برای تو که ش نامت  روزها را روشن تر می کند

با من مهربان تر از بارانی 

و شاید خودمانی تر از عشق

و تکرار را در من متوقف می کنی

 

/ 14 نظر / 132 بازدید
نمایش نظرات قبلی
paeez ghorub

چه شعرهای قشنگی. خوش به حال دوستانتون.[لبخند]

زندگی را هیجی کردن عشق زیبا میکند نه فقط یادکردن و نوشتن عشق

غريبه اي نام آشنا

سلام .............[گل] این که اینجوری و به راحتی احساست رو بیان می کنی در مورد دوستان و اطرافیانت به راستی که قابل تقدیر و ستایشه..

مهدیه

[گریه][گریه][گریه] فکر نمی کردم اسمم رو میون دوستات ببینم... امید وارم منظورت من باشم نه یه مهدیه دیگه... [نگران] نمی دونم منظورت از آزادی چیه... در هر صورت اگر از آزادیت خوشحالی پس: آزادیت مبارک [لبخند]

مهدی موسوی

سلام بعد از گذشت سه ماه محدودیت دسترسی به وبلاگم برداشته شد و از امروز دوره ی تازه ی وبلاگ نویسیم رو آغاز کردم با یادداشت و لینک و شعر منتظر حضورتان هستم با احترام مهدی موسوی

اسماعیل محمدنژاد

سلام خانم پولادزاده ی نازنین و دوست داشتنی.... تو این مطلبت که اثری از من نبود اما من خیلی دوستت دارم...[گل][قلب] http://cultural-art.persianblog.ir http://iranians-hut.persianblog.ir

ماندانا ابری

دروداقلیما جان امیدوارم خوب خوب باشی خیلی وقته نیستم!!! ولی ... به روزم با دکلمه ترانه : گریه کن! نویسا باشی

فریبا

سلام خیلی زیبا می نویسی پایدار باشی

کاش میتونستی کمی فقط کمی