این خانه تعطیل است

این خانه برای همیشه لاک و مهر می شود ... 

/ 19 نظر / 179 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرعلی

آدم وقتی که میمیره آزاد میشه . آزاد آزاد . دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم . نه از پول و نه از .............. دیگه حتی مریض هم نمیشی که کسی نیاد عیادتت . دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهات رو از غم بغل کنی . دیگه عاشق کسی نمیشی که عاشقت نباشه . دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوه . دیگه دلت هم واسه کسی تنگ نمیشه . دیگه غرور هم نداری که وقتی یه نفر بهت توهین کرد ناراحت شی . دیگه حتی به اونایی که واقعا دوستشون داری نمیتونی بگی دوستت دارم . چیه؟ ناراحت شدی؟ یاد غم هات افتادی؟ یا شاید گناهات؟ یا دلهایی که شکستی؟ اصلا میخوای بیا یه کاری کنیم . بیا نمیریم . بیا زنده بمونیم و آدم باشیم . اما خداییش بیا آدم باشیم .

امیرعلی

راستی این یه یادگاری از خودته : گل نه آن باشد که تنها در بهاران مرا مست عطر خويش سازد .اوکه با يادش مدهوش شوم شايسته باغ نشينی دارد.

علیرضا

و هر لاكي خانه مهري است كه اگر از آن بردارند : بي هويت است ، بي هويت ...

Ali Soleimani

سلام داغ آن شب که سيب دزديديم ، همچنان پشت دست من مانده ترکه ي باغبان رسيد به من ، خنده ي باغبان رسيد به تو با غزل و چند ياددداشت به روزم و منتظر نظرات شما با سپاس - امير علي سليماني

میفروش

سلام خال اقليما !!!! خدائيش يكي دوجا وقتي ديدم تشريف نداريد يه كم جا خوردم و پرس و جو كردم ولي دليلش رو بهم نگفتند . گفتند لابد كار داشت !!!! عجبا !! خب حالا ما براي ديدن نوشته هاي شما به كجا بايد بياييم !!؟ بلاگفا رفتي يا !!!؟ برقرار باشيد . به اميد ديدار[گل]

فهیمه

ای بابا من یه ساعت نشستم تمام وبلاگتونو از اول خوندم گفتم به به چه چه...این پست آخرت زد تو پرم که!!! کی بی مهری کرده؟؟؟

فراز

سلام اقیلما دلتنگم ...به نام می خوانمت که بدانی دوستی برایم ...کهنه آشنایی هستی که هرگز باد نمی بردش ... دلتنگم برای روزهایی که گذشت و ما را با خود بردِ ؛ به فراموشی و به دوری ...اقلیما دلتنگم برای لحظه های کالی که چیدیمش به امید اینکه در دستهایمان برسد ولی تنها پوچی و پوسیدگی عایدمان شد .. اقلیما دلتنگم برای ثانیه ثانیه هایی که میشد بهتر باشد و نشد ...... نوشته ای این خانه لاک و مهر برای همیشه !!!... ولی خانه دلت که همیشه باز است ...با دلت چه خواهی کرد دختر ؟ نه نمی توانی لاک و مهر کنی ... این خانه حالا شده میراث عمومی ؛ شده موزه ؛ شده فرهنگسرا ؛ این خانه تنها برای تو نیست که لاکش کنی و بعد خداحافظ ... بمان اقلیما جان ؛ بنویس عزیز مهربان ؛ و بگذار باور کنیم همه ماها ................که میشود وقتی دلتنگ شد کسی هست که یک دو خطی برایش نوشت ..... دوستت دارم ساده صبور

امين موسي وند

سلام تقديم به نام داستان با نظرات ارزشمند و سازنده دعوتيد به خوانش و نقد با احترام[گل]

ماسح

سلام بزای دل خودت بنویس هستند کسانی که حواهند خواند