قدرشناسی

با نام یگانه ماندگار

باید قدر لحظه لحظه زتدگی را دانست . حتی قدر مصائبی که انسان را می آزارد اما تجربه ای است برای لحظات آتی او .

قدر نفس کشیدن ها، باهم بودن ها ، قهر کردن ها ، دوست ماندن ها و  دشمن نخواندن ها و و و و قدر انسان بودن و انسان ماندن .

قدر کشوری به نام ایران با مردمانی صبور . با یک بغل افتخارات و غرور . حتی گاهی قدر نداشتن ها ، عقب ماندگی ها که همگی ما را رهنمونی است به سوی صعود .

نگذاریم فراموش شود این نام مقدس در پس روزمرگی ما . نگذاریم همه فرصتها ولو اندک به ناممکن منتهی شود . ایران بدون ایرانی به برهوتی ماند که ماه نیز از آن روی گردان است چه رسد به خورشید .

قدر خود را و قدر خدایی که در این نزدیکی نیست که در قلب خویشتن ماست را بدانیم  .

یک ترانه گاهی ....

باران غزل (ایرج جنتی عطایی)

ای رود عسل
باران غزل
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
ای برکه ی نور
قندیل بلور
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
تو حادثه ی عاشق شدنی
اعجاز به دنیا آمدنی
ای یار بردار نیلوفر از آب
این بار بسپار مرا به مهتاب
برویان یا بمیران که من بنیادم از توست
که هم مرگ من از تو، و هم میلادم از توست
حضور تو حضور تیغ و گل برگ,حضور سنگ و شبنم
حضور باد و بیشه برف و آتش, حضور زخم و مرهم
به یک لبخنده گل کن
بهاری شو به لبخند
مرا از شب بگیر و به خورشیدی بپیوند

/ 15 نظر / 84 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

ایران من بانوی ترمه نیست طالع بر آستانه ی ململ جاری بر آب های عسل بانویِ خواب نیست بر هودجِ زمرد و شبنم در کوچه باغ های غزل . ایران من بانوی آهوانه ی گلدشتهای آلاله خاتونِ خانگیِ ي شب و بستر و شراب بانوی شادمانه ی مشاطه و گلاب نیست . ایران من رعنایِ رقصهای قبیله در فرصتِ غنودنِ مردان همچهره ی پگاه پیاله در شامگاه عود و رباب نیست . ایران من خاتون سرخ-خشمِ خروشانِ خانه ها دوشیزه ایست عاشق زیبای کوچکیست که جلاد را با انفجارِ نفرتِ لبهای مرگ می بوسد وقتی که عاشقانه بر سینه های نورسِ سبزِ جوانِ خویش طاعونِ پر جوانه ی نارنجک پوشیده است .

بهنام

آیا "با فاضلاب خودمان قهر میکنیم و در فاضلاب های نامرئی غرق میشویم ... پوست چروکیده پیر زنهای دروغ را هم شاید به ما داده باشند. خوب داده باشند .. اینجا همه کثیف هستند و زیبایی همان کثیفی است ." ؟؟؟؟

مرضیه

به روزمرگی ها دچار شدن یعنی همین و بیچاره شعور مخاطب که اینهمه افاضه ی توضیح را نیر نمی دونه یا باید تحمل کنه. قدرشناسی البته گاهی به این معنی هم هس که آدم قدر خودشو بدونه. نه؟ خب اگر قدری مونده باشه از چیزی به نام قدر.

حسین مکی زاده

اقلیمای عزیز. سلام. پس از چهار سال از کومای پرشن باگ! بیرون آمده ام و در بلاگ اسپات خانه کرده ام. شعرها و نوشته ها : ashoftar.blogspot.com ترجمه ها : v3ndidad.blogspot.com و این نیز هنوز به جای خود باقی است www.degaran.com/tarjomeh/tarjomeh.html - می خوانمت هنوز. تا بعد.

مینا

البته اگر مخاطب شعوری داشته باشد، و صد البته اگر مخاطب شعوری داشته باشد، آنگاه قدر قدردانی را می فهمد.

مرضیه

به مینا حق با توئه. چون ظاهرا مخاطب های این پست اخیر جزو اون دسته ای هستند که شما اشاره کردی یا نویسنده این پست فکر کرده برای چنین مخاطب های اینو نوشته. کسائی که باید ازشون به خاطر شعورشون قدردانی بشه! البته به ضرب ترانه خانوم رامش و نمک توضیحات اضافی صد البته! به هرحال پست خوبیه و فکر کنم بشه جایی توی کتاب فارسی اول راهنمایی گنجونده بشه.

مینا

حقیقتش من دست آخر نفهمیدم مشکل شما با این مطلب چیست؟ اگر با کلیت مطالب تارنما مشکلی داشتید که حرف دیگریست. اما اگر فکر می کنید مطلب اخیر مطلب ضعیفیست، ببینید، نه من و نه شما و نه هیچ کس دیگری اجباری در <مخاطب> بودن نداریم. اگر فکر می کنید خیلی باهوشید که مچ نویسنده را در استفاده از این شعر گرفته اید، که دست مریزاد. در حالیکه می توانم با اطمینان به شما بگویم که حتی نمی دانستید سراینده این شعر کیست. همان گونه که درد ما ایرانی ها در ندانستن و ادعای دانشمندیست. در پایان شما را به دانستن قدر وقت و توانی که برای این مخالفت بی معنا هدر داده اید دعوت می کنم.

حسین مکی زاده

سلام اقلیمای عزیز! با ویژه نامه شماره 6 به روزیم با آثاری خواندنی: http://degaran.com با سپاس