تا انتهای حضور

مدت مدیدی بود که از سهراب چیزی نخوانده بودم . راستش را بخواهید جذبه دوران نوجوانی را برایم ندارد . یادم هست اولین بار خانه دوست کجاست را از سهراب خواندم حدود شانزده سال پیش به پیشنهاد یکی از همسالان خوبم که اگر اشتباه نکنم اسمش آلاله بود .

اما هیچ وقت هیچ منظومه ای از سهراب به اندازه ماهیچ ما نگاه برایم خواندنی نبود .

آنجا که می گوید :

ای وزش شور ، ای شدیدترین شکل !

سایه لیوان آب را

تا عطش این صداقت متلاشی راهنمایی کن .... (صداقت متلاشی از آن دست صداقتهایی است که بی نهایت به ادبیات امروز مردم نزدیک شده است .)

یا در جایی دیگر می گوید :

دیدم که درخت هست

وقتی که درخت هست

پیداست باید بود

باید بود و رد روایت را

تا متن سپید

دنبال کرد . اما ای یاُس ملون ( از دید من نومیدی نهفته در زندگی تکراری که هرچقدر با آب رنگ تجمل رنگش می کنیم رنگش میرود و آبش میماند .)

و :

روزی که

دانش لب آب زندگی می کرد

انسان

در تنبلی لطیف یک مرتع

با فلسفه های لاجوردی خوش بود .( چقدر این خوشی ناپایدار و بی ریشه است . به نظر میرسد دانش در عمق فصلی ازمرداب نه آب ،غرق شده است .)

همیشه از خودم می پرسم چرا سهراب در مواجه با تغییر شکل اشیا و جذبه کلماتی که در ذهن نقش می بندد و مشتاق کاغذی شدن هستند می گوید :

باید کتاب را بست

باید بلند شد

در امتداد وقت قدم زد

گل را نگاه کرد

ابهام را شنید .

واما محبوب ترین شعر این مجموعه برای من ( بی روزها عروسک است )

.....

یک نفر باید از این حضور شکیبا

با سفره های تدریجی باغ چیزی بگوید

یک نفر باید این حجم کم را بفهمد

دست او را برای تپش های اطراف معنی کند

.....

گوش کن ، یک نفر می دود روی پلک حوادث

کودکی رو به این سمت می آید .

/ 9 نظر / 5 بازدید
مهدی

من با رستم بيشتر از سهراب حال ميکنم

ابراهیم

تنبلی لطیف یک مرتع، آرزویی که باید از آن چشم پوشید. برای من می تواند بهترین ثانیه یک عمر باشد.

تافی

11

گوش کن ، یک نفر می دود روی پلک حوادث. لحظه هایی خوب و خوب تری را برایتان آرزو می کنم!

سورنا

سلام خيلی قشنگ بود. شب اول ماه رجب رو براتون پر از رحمت و استجابت آرزو می کنم.

تاها

این شعر محبوبت یه ذره شبیه نوشتار فروغه . گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ..

اميد

سلام نوازشش کن کودک را تا به سراغ تو بيايد و آن موقع ميشود که زندگی بوی خوش آب را ميدهد ببخشيد فل بداهه گفتم وبلاگتون چيز های ارزشمند زياد دارد خوشحالم ميشم يه سر به وبلاگ من بزنيند . ياحق

محدثه

سلام نه يکی نه دوتا نه سه تا... شونصد و يکی به تو که مثل سايه اونجا با من بودی ... دو نفر همه جا با من بودند يکی تويکی يکی از دختر عموهام چراش رو نمی دونم!‌هی ميگفتم برو کنار بذار واسه خودم دو تادعا کنم نميذاشتی ميبينم که بايد زور بالا سرت باشه ..آره؟! وقتی بودم هر شب نه يه شب در ميون آپ می کردی حالا تو اين مدت که نبودم سه بار همش آپ کردی ...تقصير اين دکتر ه ... حتماْ‌يه عالمه دوباره کار ريخته سرت البته تو هم که حال می کنی خيلی حال نيم کنم که آنلاين بشم ... وقتی هم ميام ترجيح می دهم بی نشون بيام و برم اما اينجا نميشد... اميدوارم حالت خوب باشه ... دو شنبه خيلی منتظرت موندم ...بچه ها هم از من ميپرسيدند که چرا تو نيومدی ...خوب بود و جات خالی بود حسابی تا ۱۱ دور هم بوديم مراقب خودت باش