گروه اول جام جهانی - اروگوئه - ماریو بندتی

 

چهارمین نمانیده ادبی مربوط به کشور اروگوئه است  ،که در گروه اول  جام جهانی ٢٠١٠ حضور دارد . برای کسب اطلاع بیشتر به یادداشت قبلی مراجعه فرمایید .

  

 

 

 

با آغاز دهه بیست ، قرن بیستم ، در اروگوئه  یکی از برجسته ترین شاعران, نمایش نامه نویسان, داستان نویسان و منتقدان پا به عرصه وجود گذاشت  . نام او را همیشه در کنار کارلوس اونتی  بعنوان یکی از برترین چهره های ادبی قرن بیستم اروگوئه آورده اند .

 

ماریو بندتی در سپتامبر سال ١٩٢٠ دیده به جهان گشود .در سالهای کودکی و نوجوانی در مونته ویدئو زندگی می کرد او در مدرسه ابتدایی آلمانی مونته ویدئو نخستین سال های تحصیلش را پشت سر گذاشت. بندتی بدلیل مشکلات مالی خانواده مجبور شد تحصیلات دبیرستانی اش را به صورت متفرقه به پایان رساندو در کنار آن کار کند .  او درهمان سالهای جوانی ازدواج کرد و از معدود نویسندگانی است که از زندگی مشترک خوب و مستحکمی برخوردار بوده است .

بندتی در نیمه  قرن بیستم ،  مدیر مجله مارفینیا شد درست  یک سال بعد اولین مجموعه داستانش یعنی  امروز صبح را منتشر کرد . نخستین رمانش ، کتابی بود به نام چه کسی از ما؟ که چهارسال پس از مجموعه داستانی امروز صبح ،  چاپ شد . او علاوه بر مدیریت مجله مارفینیا ، مدیر مجله ادبی مارچا بود که مهمترین مجله اروگوئه محسوب می شد و بیشترین تاثیر را در زندگی سیاسی و فرهنگی این کشور داشت .

 

 

 

 در سال ۱۹۵۷ با پیروزی انقلاب کوبا ، زندگی  بندتی تحت تاثیر این واقعه قرار گرفت و او توانست علاوه بر ظرفیت های ادبی اش ، جنبه های سیاس زندگی اش را نیز چون تمام روشنفکران آمریکای لاتین  نشان دهد .اوپس از بازدید از کوبا، شروع به کار در انستیتوی فرهنگی کوبا در خانه آمریکای لاتین کرد .

 

 

در سال ،۱۹۷۳ پس از کودتا در کشورش، که مجله ها در این کشور بسته  و تعلیق شدند ، او مجبور شد اروگوئه را ترک کند. از آن به بعد مدت دوازده سال در تبعید اجباری ،  زندگی در کشورهای آرژانتین، پرو، کوبا و اسپانیا را تجربه کرد .

 آثار عبارتند از: به خاطر آتش متشکرم ، نویسنده آمریکای لاتینی و انقلاب ممکن ، داستان های کن و بدون نوستالژی ، مجموعه شعر یاد تبعید، بهار با یک گوشه شکسته ، تنهایی های بابل ، درد قهوه  و سردرگمی های آخر قرن  .او موفق شد جوایزی چون لامای طلایی سازمان عفو بین الملل ، هشتمین جایزه شعر ایبروآمریکای رینا سوفیا را از آن خود سازد

ماریو بندتی صاحب سبک ویژه ای است بطوریکه امضای او اغلب در بین آثارش دیده می شود و لحن کلماتش نشان دهنده این ات که بزرگترین دغدغه این نویسنده آزادی و آزادی خواهی مردمی است که معمولی زندگی میکنند . او دراکثر آثارش شکنجه و اعمال ضدانسانی دولت ها را زیر سوال برده است  . برای او ، مهمترین مذهب وجدان است. اگر کسی با وجدان خودش مشکل داشته باشد یک جای کارش می لنگد. او ترجیح می دهم به ندای وجدانش  گوش کند .احساساتی که در آثار بندتی دیده می شود از جنس خاصی است ک حس همزاد پنداری را در مخاطب به اوج میرساند .

او به ارتباط گیری کلامی دقت بسیار داشته است و هیچ گاه دیالوگ های ساده را اسیرپیچیدگی های زبانی نساخته است .او صداقت را شرط اصلی ادبیات ارتباط گرا می داند، از یک طرف، چون فقط نیروی به حرکت درآوردن و ایجاد تغییر از طریق ارتباط گیری با پیام های مشخص است که برای او توانایی تائید طرح نوشتاری اش را فراهم می کند . او تصریح می کند که نویسنده در مورد سیاستمداران کاری از دستش برنمی آید. هیچ دیکتاتوری را نمی شناسد که به خاطر یک سونات از کار برکنار شده باشد.

 

بندتی ، پس از بازگشت از تبعید به کشورش  از سوی دانشگاه جمهوری اروگوئه به عنوان دکترای افتخاری نایل آمد و طی مراسم,  هموطنانش به شایستگی از وی تجلیل کردند.  او درسال 2009 در سن 88 سالگی  بدرود حیات گفت . در ایران متاسفانه آثار او مورد توجه قرار نگرفته و اغلب ترجمه نشده است .

 

/ 2 نظر / 73 بازدید
غلامرضا جعفری

سلاماین تکیه شما بر جنبه های آزادیخواهی نویسندگانی که معرفی می کنید قابل تحسینه

غلامرضا جعفری

راستی یه سوال اگر در جام جهانی ایران هم بود کی رو معرفی می کردید