رازی به نام خدا

درخت ، برگ ، باران

سبز ، زرد ، خاکستری

اینک :

مه ، دود ، غبار

هر سه در پی سه دیگر

قصه رنگ ، قصه دست ، قصه قلم ، قصه مو

قصه قلمو

تعبیر  همه نقش های در بیراهه مانده بوم های من

بیا مرا رسم کن

کار آسانی است

اول مشقم کن  از پی مشق من رسمم کن

کج و معوج چون منحنی من

که مرا خمیده است

یانیس ریتسوس راست می گوید :((همه چیز راز است ))

این قصه رنگ چون سلسله موی تو دراز است

پیامبری را گم کرده ام

پیامبری که دهانش بوی گس خون می داد

و خدا در رگ هایش یخ زده بود

من پیامبری را از تبار  راز  گم کرده ام

یانیس ریتسوس راست می گوید :((همه چیز راز است ))

و راز یعنی من ، یعنی تو و یعنی طبیعت

یانیس ریتسوس ، همه چیز که خداست

پس خدا هم ، راز است

پیامبر خون به دهان من !

و جگر درکف من !

من به رسم شبانی این بار تو را ای راز ستایش نمی کنم

موهایت را شانه نمیزنم

همه گوسفندان طبیعت را فدای قامتت نمی کنم

پیامبر من ! پیام آور من !

نمی دانی سرودن چه خونی به جگرم روان می سازد

خون دهان تو را

گوارای جگر من

پیامبر من

دهان گس تو را می ستایم

که سراسر راز است

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی بوترابی

سلام. از اين يادداشت در وبلاگم استفاده کردم. با ذکر مرجع. ممنون

مهديه

هيچ وقت به من سر نمی زنی

مهدی

باران ! شرافت نامه به تکلف کلماتش نيست ، به اينها نيست باران . نامه را تنها لحن ، لحن نويسنده نوشته است که بالا مي برد ، لحن خواننده اش وقتي که خوانده مي شود

مهدی

ای دوست! ديگر غريبه شديم تا سال ديگر، آنقدر خواهيم شکست که همديگر را نشناسيم اما چه غم که هر انسان خوبی بوی ترا می دهد

Longines

هنوز هم مقاومت میکنی هنوز درهای تالار را بهم میکوبی و بطری ها را میشکنی هنوز رازهای سر به مهر مثل عنکبوتهای نامرئی از زیر دستت در میروند بچه گربه ای که سعی داشت روی باریکه ی جدول راه برود، هنوز توی جوب دست و پا میزند هنوز آناتما دیوانه ات میکند هنوز به خواب الکلی دیوانگان می اندیشی، و ته سیگاری که دودش به سان پیکر سیال فاحشه ای توی چشم میرود و میسوزاند هنوز از ضرب کبریت و سمباده میترسی و از افکار شعله ور پشت این درهای آهنی تالار هنوز اشباح مجهول زل زل نگاهت میکنند بچه گربه را آب قاطی برگها و قوطی کنسرو ها میبرد تو هنوز درها را بهم میکوبی و بطری ها را میشکنی.

احمد پوري

با سپاس از اين كه يادداشت مرا خوانديد. مرا ارجاع داده بوديد به نوشته اي كه در باره شعر ريتسوس در وبلاگ خود درج كرده ايد. من چون عنوانش را نميدانستم پيدايش نكردم. مي توانيد محبت كنيد و برايم آدرس دقيق آن را بنويسيد.؟