سفر

خواجه نگه دار مرا

مرا هنوز همتی هست سفر نمی کنی ؟

سفر کن تا زنگار از دلم بزدایی آری سفر کن و هیچ میاندیش در این شبانه ترین  .

سفر کن اگر شب تو به شومی من آراسته تر و ترس نگینی تر از ستاره در آسمان تو که من باشم .

بیا بگریز . اما مستیز . با من مستیز.  سفر کن  به عزم آغاز به ترجمان شکوه به رهایی از اندوه داس بدست که خرمن آرزو را شانه بیداد می زند .

جاده آبستن است از تمنای لمس گامهای تو .گامهای نیاز تو به رسیدن ، معیار تازه ای است بر فواصل غربت .

از دریا از جنگل از مه از باران از نور از عبور از جلبک های سبز نشسته بر تن صخره های غرور که موج موج مرا می شکند و.... مرا هنوز همتی هست تو اما سفر کن .

همسفر

همسفر

همسفر

ن

می

خواستی  ن ه

می خواستم اما

ن ه

با پای پیاده تا نور روی تو پای پیاده تا نور روی تو

مرا هنوز همتی هست تو نیز همت کن

سفر کنیم از شور مایی به ......

سفر کنیم .

با پای پیاده از تو بسوی من از من بسوی نور

/ 8 نظر / 4 بازدید
من

سلام... بسيار زيبا بود... سفر كنيم از تو.... اين رو متوجه نشدم يعني چي؟ پاينده باشيد

مهدی

موزيکش فوق العاده است.

محدثه

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!!!!!! شاید بی ربط شاید با ربط! منتظرم

حسین مکی زاده

سفر هم خوب است. - سلام عزیز به روزم با کاری از آن والدمن (کمی بیش از آنچه در پایگاه دیگران خواندی) در بلاگ ترجمه ها یم: v3ndidad.blogspot.com

حسین مکی زاده

سلام دوباره با حس قوی نوشتن چیزی است که در خیل آثار ادبی (دست کم نثرهای ادبی) در وب کمتر می بینیم. کاری های خوبتان دارد از آن رمانتیک های صرف آغازین فاصله می گیرد. انگار زمان آن خانه تکانی بزرگ رسیده است: "با پای پیاده تا نور روی تو پای پیاده تا نور روی تو" جایی که حس و زبان و تصویر در هم آمیزد. یا حق.