گل سرخی به نام پل الوار

اوژن - امیل - پل - گرندل در اواخر قرن نوزدهم متولد شد . بیماری سل او مانع شد که به ادامه تحصیل بپردازد . پل الوار شاعر مجموعه اشعار نخستین بعد از پیوستن به ارتش در جنگ جهانی اول زمانهای سخت این جنگ خانمانسوز را با بیماری تشدید شده اش ادامه داد .
هّم آوایی الوار با برتون و پره به گشایش دفتر مطالعات سورئالیستی منجر شد که در نهایت طی بیانیه ای اعلام داشت که سورئالیسم راهی است برای رهایی روان و هر چیز مشابه .

 



 

پل آثار بیادماندنی از خود برجای گذشت که بی شک در مقایسه با شعر آن سالهای فرانسه از افتخارات ادبیات این کشور محسوب می شود
پایتخت درد ، هرم انسانی ،ققنوس ، گل سرخ همگان و دستهای آزاد که بی تردید یکی از ماندگار ترین آثار منظوم جهان بشمار میرود .

بر پایی نمایشگاه بین المللی سورئالیسم در معیت آندره برتون ، برپایی کنفرانس های متعدد در زمینه شعر معاصر فرانسه ، شعر در خدمت حقیقت . از دیگر اقدامات برجسته الوار می باشد.
 
نمی توان  آتنا ، شایستگان آزادی ، آرزو ، شعر بی وقفه و خاطرات دیوانه خانه را از یاد برد .

اشعار الوار در سه دوره تعریف می شوند و شاید بتوان زیباترین آثار او را بین جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم دانست اما پحتگی د فراغت از تکرار و رویکرد های نوین به سوررئال سازنده در اشعار بعد از نبرد دوم جهانی به خوبی احساس می شود .

برای مخاطبان ایرانی شاید آشناترین قطعه الوار همان شعری باشد که در سریال مدار صفردرجه دومعشوق هنگام اعدام برای هم رو به باد فریاد زدند .

آنکه هرگزنمی میرد

در غم من هیچ جنبش نیست

انتظار می کشم

کس نمی آید

نه روز و نه شب

نه هرگز آن کس که خویشتن من بود

چشمان من چشمان تو را ترک کرده اند

اعتماد و نورشان را از کف می دهند

لبان من لبان تو را ترک کرده اند

لبان من خوشی را ترک کرده اند

و مفهوم عشق و مفهوم زندگانی را

دستان من دستان تو را ترک کرده اند

دستان من همه چیز را رها میکنند

پاهای من پاهای تو را ترک کرده اند

پیش نمی روند  ، راهی نیست

دیگر نه وزن مرا می شناسند و نه آسایش را

نصیب من آن بود که پایان عمرم را

و پایان عمر تو را به چشم ببینم

عمر من که پنداشتم آن را پایان نیست

در دستان توست

و آینده ، یگانه امید من گور من است

چون گور تو که جهانی بی اعتنا به گردش حلقه زده اند

چنان در کنار تو بوده ام که در کنار دیگران سردم است .

 

بهار

چند گودال از آب در ساحل است
درختان عاشق پرنده در بیشه اند
برف بر قله  کوه آب می شود
شاخه های درختان سیب
غرقه به گل ، چنان درخشانند
که آفتاب پریده رنگ رو در می کشد

شامگاه زمستان ، به روزگاری بس دشوار
بهار را نزد تو بی گناه دیدم
شب برای ما شب نیست
آنچه تباهی پذیرد بر تو چیره نمی شود
و تو از سرما گریزانی

حق اگر هست با بهار ماست

/ 16 نظر / 342 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاج عادل

سلام ... خواب زمستانی قشنگه ... حتی تو فضای مجازی ...

ابراهیم در برف

سلام ممنون از معرفی شاعران.استفاده بردم. با داستانی به روزم. موفق باشید.

گلدسته

دستی شکافت نای به آتش کشیده را سوزاند های های به آتش کشیده را انشب نظاره می کنم از ساحل خودم تبخیر آب های به آتش کشیده را سلام. [منتظر]

گلدسته

دستی شکافت نای به آتش کشیده را سوزاند های های به آتش کشیده را سلام. متن کامل مدیحه در وبلاگم است. منتظرتان می مانم.

شهروز نمازی

سلام رنگ بلاگ و عوض کردید مبارک باشه عکس جدید هم تبریک خیلی فضای پرشین بلاگ گرفته شده دیروز از قم بر می گشتیم بعد از بازی با صبای قم یکی از دوستان که وبلاگ هم داره و من و تو جشن پاریال همراهی کرد هم گفت خبری از مسابقات و همایش و ...... نیست دیگه[ناراحت] به هر حال ببخشید وقتتونا گرفتم موفق باشید و سلامت[خداحافظ] راستی کدوم بانک کار می کنید [مغرور] اگر موسسه پارسیان باشه خوب است چون من حقوقم در بانک تجارت ریخته میشه و در اینترنت هر کاری می خوام انجام بدم از کارت پارسیان باید استفاده کرد خدانگهدار

گلدسته

با سلام. من مطلب «آفات انقلاب» را ساعت هفت و سی و سه دقیقه بر روی وبلاگم گذاشتم و پیامی مبنی بر اینکه مطلبم در وبلاگم درج شده-مشاهده وبلاگ- دریافت کردم، اما تا این ساعت مطلبم را در وبلاگم نمی بینم، در حالی که به تنظیمات وبلاگم دست نزدم. لطفا رسیدگی کنید. در مدیریت مطالب مطلب مذکور درج شده است. با تشکر

میفروش

سلام . خوبید ؟ دوستان خوبند ؟ دلمون برای یه گردهمایی تنگ شده ! برقرار باشید. به امید دیدار [گل]