مرگ هم شايد راهی است

با نام خدا

امشب قطعه شعری خواندم از ادبیات غنی آلمان که بسیار برایم شگفتی ساز بود .

ما همیشه عادت دارم مرگ را از عزیزانمان دور بدانیم و دور بخواهیم و این تعارف چنان سنتی شده است که گه گاه ما را از فواصل نزدیک واقعیت دور دور دورتر می سازد .

راینر کونسه در قطعه کوتاه خواهشی نهانی از پیشگاه قدوم تو اینچنین می گوید :

زودتر از من بمیر

یک کم زودتر

از من

تا تو اویی نباشی که مجبور است

راه خانه را تنها برگردد .

 انسان باید به چه حد از درک رسیده باشد که رنچ تنها رفتن به مسیری که همیشه رهرویی در آن راه تو را همرهی کرده است لمس کند .

مرگ گاهی بهتر از تنها ماندن است و همیشه هم خوب نیست که همراهان را در این کوره راه با رنج بی هم سفری تنها رها کرد و رفت .

/ 8 نظر / 6 بازدید
ابراهیم

یعنی باید واسه مردن هم تعارف کنیم با هم؟؟

ابراهیم

ای چراغ هرچه جادو شعله های دست تو کو؟ تو دروغی بی فروغی ای چراغ پست کم سو حیف از اشک عاشق من حیف از این بیهوده بودن بی دریغ و بی نهایت حیف از این من حیف از این تن حیف از این آه، خواب کوتاه حیف از این رنگ سحرگاه حیف از این رویای روشن حیف از این ترانه من راحتم بگذار و بگذر رد شو از تصویر آخر (شهیار قنبری) که البته اینم یه نوع تلخی از همون تعارفه...

مهدي بوترابي

گاهی رنجهای زندگی توجيه گری خودمرگی های بيهوده ميشود.

سعيد شيما

سلام وب خوبی داريد موفق باشيد سری هم به ما بزنيد اگه مايل به تبادل لينک بوديد مارو لينک کنيد بعد خبر بديد ياحق

سميرا

اين ديگه دست من و شما نيست. خدا به کسی که ديرتر ميره صبر بده.

ابراهیم

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن