مریم مست تو ام

برای همه مریم های دنیا

چه لطیف و چه تنها

حتی وقتی کوزه کوزه

حتی وقتی ساقه ساقه

صد ها صد ها شاخه

دختر پائیز

از عشق لبریز

از شور سر ریز

دستی بر تو میکشم

بر تویی که در گلدان تنهای من

میهمانی

پر کن مشامم را بی شائبه از نور

ببخش بر یادم عطر بی وقفه حضور

مریم ای همه دختران شرم

این گونه گونه سرخ ، آزرم

بارانی بر تو چکانده است  ابرکی

 اشکی شور از  چشمه  کودکی

بهارینه عطر میخکی

تو ، اما تو همه زنانه های ناز

همه  غم ترانه های نیاز

همه عشق های افسانه ساز

عطر خمار مستی های بامداد

مریم  نوش نوش نشئه ساقه سپاری به باد

چه کسی صبح تن شستنت را دیده است  ؟

چه کسی زخم های زمانه بی گل را از تنت چیده است ؟

چه کسی بر دخمه ماندگی هایت گریسته است ؟

آیا کسی حتی صدای بی صدایت را شنیده است ؟

سلاله قدسی به مطبخ

گلبرگ های نحیف تنت به مسلخ

آوخ آوخ آوخ

عیسی زادی

به روحانیت الهی

سالیانی است که سکوت روزه را نگشادی

به کلامی

حرفی ، حتی (( اسمع آلامی ))

نخلکی و خرمایی

رحمت به مام طبیعت که تو را زاد

دو صد رحمت بر مام آدمیت

که نام هزاران هزار

بی نام دخترکانش را مریم نهاد

بمان با من

جاری در من

باقی در مشام من

مریم ، خزانی ترین بهار من

مریم ، خزانی ترین بهار من

/ 17 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سام آريان مهر

آي زندانی هزار هزار خاطره‌ي شوم! آي مهره‌ي تنها ميان اين همه گرگ‌هاي قانوني بازي! سربازان افسارخورده‌ي صفحه‌ي شطرنج، جان هم كه بكـَـنند، با يك خانه يك خانه رفتن‌هاشان نمي‌توانند به انتهاي اين بازي برسند ... تو! صورت بي‌صورت هزار هزار مسيح مصلوب ... با توام‌! مسيح ِ باز مصلوب! بي‌تفاوت از ميان اين همه سياه و سپيد، از لابه‌لاي اين ترديدهاي رنگ به رنگ ـ كه وظيفه‌شان از پا افكندن توست؛ قاعده‌ي بازي‌شان شكستن مهربانانه‌ي (!) گام‌هاي توست، به مصلحت! ـ بگذر ... مي‌خواهم وزير شدن‌ات را، شاه شدن‌ات را آخر بازي تماشا كنم! همتي كن! كه اين جلجتاهاي پوسيده، اين صليب‌هاي شكسته‌ي تكراري، لياقت معراج شدن ندارند ... آهاي شاعر! همتي!

کربلايی

سلام علامت کسی که صاحب یقین باشد شش چیز است : ۱)) از روی حقیقت به خدا یقین کند پس به او ایمان آورد. ۲)) یقین آورد که مرگ حق است و از آن بترسد. ۳)) یقین آورد که قیامت حق است و از رسوایی بترسد. ۴)) یقین کند که بهشت حق است و خود را محاسبه کند و شیفته آن باشد. ۵)) یقین کند که دوزخ حق است و کوشش خود را برای نجات از آن ظاهر گرداند. ۶)) یقین دارد حساب حق است و خود را محاسبه کند. ( تحف العقول ص ۲۲ ) انشاالله موفق وکربلایی باشید دوستتان دارم

معصومه مظفری

سلام اقليمای عزيز! نام چيزی که نوشته ای شعر نيست. به قطعه می ماند. قطعاتی که در ۱۸ سالگی می گقتيم شايد در نامه هامان برای عشق های دوران نوجوانیمان که حالا از هيچ کدامشان خبر نداريم. اقليمای عزيز نمی دانم مطالعاتت در چه حدی است و چه می خوانی اين نوشته نشان می دهد که زياد از آثار شاعران جديد غربی و ايرانی چيزی نخوانده ای يا اگر خواندهای نتوانسته ای ارتباط برقرار کنی. عزيز دل صحبت از مريم و ... ديگر تکراری است به اطرافت نگاه کن چقدر شعر ريخته کافی است دستت را دراز کنی و لمسشان کنی. عزيزم کمی از این پيله بيرون بيا چرا که سرشار ار نو شتنی و حس شاعرانه ولی به شعر نمی رسی. به اميد روزی که بخوانمت با شعر های ناب. هميشه شاعر. هميشه بهاری...

معصومه مظفری

اقليمای عزيزسلام چی رو پاک کردم؟ نفهميدم منظورت چيه؟