قافله نگاه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من

تا برسد به چشم تواي مه شا مگاه من اي مه شامگاه من .....مه شا مگا ه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من
هزار حرف گفتني دارم و دم نمي زنم
كاش شود بخواني از پنجره نگاه من....

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من

شب است خوشه وسايه ها
و جغدها خرابه ها ميان اين سياهه ها
فقط تويي پناه من فقط تويي پناه من......
وقت سفر عزيز من ساز به دست من نده
اسير مويه مي شود مخالف سه گاه من مخالف سه گاه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من اي مه شا مگاه من

اگر چه رفته اي ولي قصه ي عشق ماندنيست
يا د تو مانده تا ابد در دل بي گناه من دل بي گناه من دل بي گناه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من

/ 11 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی(آدمکها)

اي صميمي اي دوست / گاه بيگاه لبه پنجره خاطره ام مي آيي /اي قديمي اي خوب/ تو مرا ياد كني يا نكني / من به يادت هستم...ايام تان شادباد

گل یخ

سلام خوبی شما؟ خبر جدید از جشن داشتید به من ممنون می شم بدید

محدثه

اول سلام دوم خوبی تو؟ سوم من فک رميکردم پست آخر ت رو خوندم اما ديدم جديده؟ به شدت شعرش اشناست مال کيه؟ چهارم جمعهمليکا اومد يه کم گرفتار کارهای اون بوديم تاديشب ... شرمنده شدم پنجم و ششم و هفتم هم نداره... فقط اينکه شعرت به شدت زيبا بود و دلچسب توی شعر ادم يه اهنگ مخصوصی احساس ميکنه ... اگر چه رفته اي ولي قصه ي عشق ماندنيست يا د تو مانده تا ابد در دل بي گناه من دل بي گناه من دل بي گناه من يا حی