سناریویی برای دیکتاتور ها

داستان در شهر خواب آلوده استراد، در ناحیه گلوسسترشر انگلستان در سال 1978 آغاز شد چهاردوست پیش هم جمع شدند و تصمیم به تشکیل گروهی گرفتند. زئوس پندراگون شامل نیک بارت (خواننده و گیتاریست )، جولیان بیکر (خواننده و گیتاریست)، نایجل هریس (درامری که در استراد بسیار دنبالش گشتند) و استان کاکس (نوازنده بیس) زاده شد. گروهی جوان و جاه طلب.

 

زئوس پندراگون شروع به نواختن کاورهایی از قطعات کلاسیک راک از هندریکس، لد زپلین، فلیتوود مک، و سانتانا نمودند، و نخستین اجرای زنده آنها به طعنه همان روزی برگزار شد که نیک مدرسه را ترک کرد، کتاب ریاضیاتش را سوزاند و گیتار خود را به دست گرفت... آینده اش اینگونه مقدر شده بود.

جولیان تصمیم گرفت  زئوس از نام گروه جدا کند چرا که زئوس پندراگون بیش از حد برای قرار گرفتن روی تی شرت طولانی و از نظر او مثل بیرون کشیدن  افسانه های یونان و شاه آرتور از زیر خاک بود .

یک تهیه کننده محلی بنام گرگ لاینز، که آنان را تحت حمایتی بی نظیر تهیه کنندگی گروه را بعهده گرفت . گرگ پیش از این گروههای زیادی را در این منطقه راه اندازی نموده بود(ازجمله U2 که پس از کنسرتشان کف اطاق نشیمن او خوابیدند).

جولیان و نیک روزها و شبهای زیادی را صرف نوشتن برای پندراگون و رویای ستاره شدن نمودند، اما برنامه ریزی جاه طلبانه پندراگون باعث جدایی استان شد، او ترجیح داد موسیقی گوش دهد تا اینکه بنوازد. رابرت دالبی جایگزین او شد و جان بارنی بارنفیلد (نوازنده کیبورد از گروه محلی دیگری به نام سیگنوس) متقاعد شد که برای کمک به توانایی های موسیقایی گروه ، به ترکیب پندراگون بپیوندد .

این تغییرات بازهم ادامه شد وسرانجام جولیان خوش فکر اما آتشین مزاج تصمیم به ترک گروه گرفت. نیک و بارنی به زودی شروع به نوشتن کردند و نوای مشخص بارت/بارنی شکل یافت.قرار شد پیتر جی جایگزین جولیان گیتاریست شود اما هنوز تصمیم قطعی نشده بود که رابرت هم تصمیم به جدایی از گروه  گرفت به این ترتیب  وظیفه نواختن بیس را بر عضو جدید یعنی پیتر جی  بعهده گرفت! به حقیقت که بازی موسیقی و صندلی بود!

 

 برای مدتی اعضا ثابت ماندند... همراه با نیک، بارنی، پیتر و نایجل. گام بعدی یکی از مهمترین تغییرات در حیات پندراگون بود. در 1982 گرگ لاینز گروهی جدید به نام ماریلیون را برای اجرا در گلوسسترشر رزرو نمود، همراه با پندراگون به عنوان گروه پشتیبان. دو گروه با یکدیگر هماهنگ شدند و میک پوینتر (درامر ماریلیون، که اکنون عضو آرناست) از پندراگون خواست که گروه پشتیبان آنها در مارکی کلاب در لندن باشند.اجرا در مارکی کلاب مهیج بود و پندراگون ها چندین بار به همراه ماریلیون به اجرا پرداختند در حالیکه طرفداران وفاداری را برای خود دست و پا می کردند.

 در 1983 پندراگون در برابر 30000 نفر در ردینگ فستیوال اجرا کردند و برنامه زنده ای را هم برای تامی ونس در برنامه راک جمعه ها (رادیو بی بی سی) ضبط نمودند. تامی ونس چیز خاصی درپندراگون دیدو مخصوصا تحت تاثیر قطعه "شوالیه سیاه" که سالها به عنوان سرود گروه شناخته می شد قرار گرفت.

 با وجود نمایشهایی که گروه از انجام آنها لذت برده بود هنوز قراردادی برای ضبط در کار نبود و باید تصمیمات سختی گرفته می شد. کمک بارنی به گروه زیاد بود و تیم نویسندگی بارت/بارنی هم بسیار قوی، اما بارنی تصمیم به ترک گروه گرفت، این قماری بزرگ بود که کار روزانه اش را از دست بدهد و بنابراین در یک دوره استراحت او تصمیم سخت جدایی را گرفت. چطور می شد کسی را جایگزین او کرد؟ (بارنی اکنون می گوید: زمان همراهی من با پندراگون احتمالا شادترین دوران زندگیم بود، خوشحالم که هنوز از یک دوستی نزدیک با نیک لذت می برم و می توانم گیتارم را بردارم و با هم بنوازیم. آلبوم مورد علاقه من از پندراگون بدون شک "نه از این جهان" (2001) است).

به زودی  ریک کارتر با کمک جان آرنیسون (مدیر ماریلیون) به عنوان نوازنده کیبورد به عضویت گروه در آمدو پندراگون آلبومی کوچک به نام بلند پرواز کن، دور بیفت را ضبط کردو این پیش درآمد ضبط اولین آلبوم رسمی شان یعنی جواهر بود .

تورهای بیشتری با ماریلیون برگزار شد، و نخستین اجراهای اروپایی اما هنوز خبری از قرارداد نبود، اینها واقعا زمانهای نا امیدی بودند. با توجه به کمی بودجه شخصی و برنامه های خسته کننده تورها، تغییرات دیگری در اعضا به وجود آمد. نایجل گروه را ترک کرد و برای زمانی کوتاه با مت اندرسون، دوست ریک جایگزین شد. او هم به زودی جدا شد... و سپس ریک.

پس از این آلبوم گروه باید تلاش می کرد که جایگزین هایی برای جداشده ها پیدا کند .فاج اسمیت (از گروه لا هوست) به عنوان درامر و یک نوازنده کیبورد مقطعی به نام جیمز کولاه برای تکمیل تور آلبوم لایو 9.15  به عضویت گروه در آمدند.

 نیک، پیتر و گرگ مرتبا در رفت و آمد به لندن بودند، تا بتوانند بالاخره قراردادی را به ثبت برسانند. نیک با دوست قدیمیش کلایو نولن که اکون در اگهم،زندگی می کرد تماس گرفت، تا ببیند آیا می توانند در هنگام مراجعه به کمپانی های ضبط پیش او بمانند.

کلایو ونیک از 4 سالگی و از شروع مدرسه دوست بودند. هرچند نیک می دانست که کلایو کیبورد می نوازد اما فکر می کرد او مشغول تر از آن است که بتواند به عضویت پندراگون در آید. در یکی از مسافرتهای کوتاه به لندن آنها یک شب به گفتگو نشستند، و نیک از کلایو پرسید آیا نوازنده کیبوردی را می شناسد... کلایو گفت "من این کار را می کنم" و انگار قرار بود آن گفتگوی کوتاه ، پندراگون را تثبیت کند .

 سرانجام آلبومی رسمی توسط دیوید مانز (کسی که قراردادهایی را با جاس استون و... امضا کرده بود) در ای ام آی رکوردز در نوبت اجرا قرار گرفت، و شرایط در حال بهتر شدن بود. اما هنگامی که دیوید ای ام آی را ترک کرد، دمو نیز از دستور کار خارج شد. این ناکامی باعث ایجاد احساسی از "ساختن یا شکست" در میان گروه شد، و در همان زمان بود که تاف رکوردز تشکیل شد، در حدود سال 1987، و سپس دموی ای ام آی به اضافه چند ترانه دیگر اولین آلبوم تاف را ساختند، آلبوم سجده.

 اما نیک تصور می کرد که گروه وجهه متمایزی ندارد تا اینکه به طور اتفاقی یک سی دی کلاسیک از سایمون ویلیامز را مشاهده نمود که دارای تصاویر تاثیر گذاری در دفترچه و روی جلد بود.

 در سال  1991، گویی همه سیارات ردیف بودند... تاف رکوردز فعال بود، اعضا ثابت بودند وتصاویری هنری بدست گروه رسیده بود. هواداران زیادی هنوز معتقد بودند که پندراگون با آلبوم جهان شروع کرده است. این آلبوم در حقیقت سومین آلبوم رسمی آنان اما قطعا آغاز عصری جدید برای گروه بود .

 جهان غیر تجاری ترین آلبوم تا این زمان محصوب می شد ، اما در عین حال پر فروش ترین تا آن لحظه. آلبوم تحسین های بزرگی را شاهد بود که موج جدیدی از هواداران را به همراه داشت، حتی مطبوعات نیز شروع به درک این موضوع نمودند که پندراگون نیرویی بود که باید با آن مواجه شد.

 پس از پنجره زندگی، گروه اکنون محکم گره خورده با صدای باونکردنی شان روی غلطک بودند، سالهای اولیه وتغییر اعضاوسرخوردگی بتدریج محو شد .

تاف رکوردز هنوز موسسه کوچکی بود که در منزل اداره می شد، و موفقیت بهمن واری که آلبوم  کشف بالماسکه آورد، باعث شد که اطاق استراحت کلبه کوچک نیک پر از سی دی ها، کتابچه ها و کالاهای تجاری دیده شود که باید فرستاده شوند، و اعضای خانواده نیز به کمک آمدند در حالیکه نیک به تماسهای بی شمار برای مصاحبه و تبلیغات پاسخ می داد. کشف بالماسکه 60000 کپی فروش رفت، شاهکاری باورنکردنی. همکاری پندراگون و سایمون ویلیامز همراه با پنجمین عضو گروه کارل گروم که مهندسی صدای باشکوه پندراگون را انجام می داد باعث شد که گروه یکی از پرفروشترین گروههای پروگرسیو راک شود که تاکنون با هیچ کمپانی بزرگی قرارداد امضا نکرده بود.

 بهرحال طوفانی از حوادث هم برای پندراگون و هم برای شخص نیک در راه بود. نیک می گوید: عجیب بود چون هنگامیکه در حال نوشتن قطعه "سایه" (از آلبوم کشف بالماسکه) بودم خطی بود که اینطور شروع می شد:"مردی هست که مرا در تمام عمر تعقیب کرده است، برای تو آنیست که من نمی توانستم باشم، من او را ناامنی خود می نامم" به یاد می آورم که این را بسیار واضح نوشتم و احساس می کردم آن روز جو عجیبی بر استودیو حکم فرماست. اما نمی دانستم آن خط چقدر پیش گویانه بوده است.

 پنج سال وقفه مابین بالماسکه و آلبوم بعدی به نام نه از این جهان بود. دراین زمان نیک درگیر مشکلات شخصی و دردناکی همچون طلاق شد. "نه از این جهان "کاری تصفیه کننده بود، شاید بتوان آن را شخصی ترین واحساسی ترین کار گروه نامید . درحالیکه بسیاری آنرا بهترین اثر پندراگون می دانند. پس از انتشار "نه از این جهان" نیک جایزه بهترین گیتاریست سال 2001 را از جامعه راک کلاسیک انگلستان دریافت نمود.

 نیک در زندگی اش پس از طلاق ازنظر اقتصادی فلج شد، آلبوم بعدی مدتی به طول انجامید اما همچون همیشه پندراگون خود را بالا کشیده و دوباره به میان عام بازگشت.همچون 1991، که آلبوم جهان منتشر شد، نسیمی از تحول و احساسی از موفقیت زودرس وجود داشت. جامعه راک انگلیس در سال 2005 شاهد انتشار مجموعه ایمان بود، هفتمین آلبوم پندراگون که منعکس کننده نیروی جوانی تجدید یافته و دیدگاهی تازه برای گروه هم از نظر موسیقی و هم بصری بود.

 بار دیگر تغییرات اعضا چهره زشتش را نمایان نمود، و پس از 20 سال همراهی با گروه، فاج اسمیت با جو کراب تری 26 ساله به عنوان درامر جایگزین شد. گروه اکنون ترقه ای واقعی به عنوان درامر به همراه داشت که با پایه ریزی بخش ریتم نیازی مجدد برای جدال، هیجان و انرژی به گروه داد. گویی دوباره 17 ساله بودند.

 پندراگون بزرگترین توراروپاییشان را برگزار کردند و مجموعه"اکنون همه به سوی صحنه "منتشر شد.

گروه در سال  2007 شاهد گرامیداشت بیست و یکمین سالگرد انتشار آلبوم جواهر درمجموعه " گذشته و حال" بود، که شامل بیشتر نوازندگان آن روزهاست و نشان می دهد که چگونه این گروه سرسخت می تواند همچنان هیجان بیافریند، رشد کند و بر روی توانایی هایش پس از 28 سال سرمایه گذاری کند. کاری که بسیاری از گروه ها نتوانستند .

بالاخره در سال 2008 گروه در آستانه سی سالگی آلبومی بنام " ناب " را منتشر کرد . آلبومی که تکنوازی های ناب گیتارش یکبار دیگر توانست هوادارن را به هیجان بیاورد . شاید بتوان از لحاظ فنی آلبوم آخر گروه را ترکیبی از آثار جنسیس ، کینگ کریمسون و از لحاظ محتوایی نزدیک به کارهای ماندگاری مانند آی کیو و آرنا دانست .

بخشی از منتقدان معتقدند ، دیکتارتور ها توانستند در موسیقی پر رونق مدرن انگلستان به روشی شگفت انگیز و پیگیر و در واقع با واقع بینی و نبوغ ، جایی برای پندراگون باز کنند اما هواداران این گروه فکر می کنند دیکتاتور ها فقط هنر را به درآمد مادی ناشی از تولید موسیقی های تجاری ترجیح داده اند و تنها به هدف خدمات به هنر مدرن و مخاطبانش با دشواری بسیار در تمام این سالها به تولید آثار خوبی دست زده اند .

 شاید یکی از ویژگی های غیر موسیقیایی این گروه استفاده ازاشعار تاثیر گذار و قوی است . در ادامه ترجمه یکی از اشعار این گروه را می خوانید :

(مردی با صفات کوچ)

از آلبوم نه از این جهان


مردی هستم با صفات کوچ نشین

بادیه نشینی از تقدیر سرگردان

در عبور از صحرآها، و به سوی دریا

آنجا که روح من به من و دریا مبدل می شود

باری پرنده ای، باری کودکی

باری جانوری، باری وحوش

در تصرف اعداد، اشکال و حقایق

برای رهایی از زندان خود ساخته

از تاریکی و موشها

باری پرنده ای، باری کودکی

باری جانوری، باری وحوش

مردی هستم با صفات کوچ

و راهبه های بادیه نشین نجاتم می دهند

هرچه بکاری همان را درو می کنی

/ 9 نظر / 52 بازدید
داریوش تنها

خیلی جالب بود خسته نباسید که این نوشته رو تهیه کردین

nader

سلام به وبلاگ هميشه بروز وبلاگ خوبي داري موفق باشي اگه دوست داشتي به ماهم سر بزن

میفروش

سلام خاله اقلیما خوبی؟ ایشالله که خوب باشه حالت . امیدوارم حالا که کارات یه کم کمتر شده بیشتر میتونی به کوچیکترها (خودمو میگما به کسی بر نخوره ) سر بزنید. راستی این پست رو نخوندم فقط شعر رو خوندم شاید وقت شد دوباره بیام بخونمش . برقرار باشید. به امید دیدار[گل]

علي اکبر غفوري فر

با سلام و آرزوي موفقيتتون خوشحال ميشم در بين لينکهاي روزانمان باشيد من در مورد فراماسونري و آخرالزمان پست مي فرستم اگه "وقت داشتين" به ما هم سر بزنيد پشيمون نميشيد نيازمند نظرتون هستيم ممنون فراماسونري دجال

هادي

تقديم به شما: تو که در باور مهتابي عشق *?* رنگ دريا داري *?* فکر امروزت باش *?* به کجا مي نگري *?* زندگي ثانيه ايست *?* وسعت ثانيه را مي فهمي *?* مي شود مثل نسيم *?* بال در بال چکاوک *?* بوسه بر قلب شقايق بزنيم *?* بودنت تنها نيست *?* تو خدا را داري *?* و من آرامش چشمان تو را

عادل

نه مرادم نه مریدم ، نه پیامم نه کلامم، نه سلامم نه علیکم، نه سپیدم نه سیاهم. نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی. نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم، نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم، نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه‌ گفتم، نه‌ نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم. حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هو، نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو... گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم، تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را، آنچه گفتند و سرودند تو آنی ... خود تو جان جهانی، گر نهانی و عیانی، تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای ، نه یک پای، همه‌ای با همه‌ای همهمه‌ای تو سکوتی تو خود باغ بهشتی. تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون

nader

سلام من آمدم [قلب] سعي ميکنم وبلاگ هايي رو که دوست دارم هميشه سربزنم وب شمام يکي از اونهاست موفق باشيد [چشمک]

جعفر

سلام خوبين وب تون قشنگه اميدوارم موفق باشيد سه چيز است که نبايد به ان تکيه کرد 1-حرف مردم 2- دروغ 3 -عشق

ذهني پر از سوار

سلام با تازه ترين غزلم... گام بر مي دارم اما اين گذر بيهوده است تا کليدِ دل نچرخد فکرِ در، بيهوده است آه اي گنجشک من در کنج غمهايت بمان آسمان وقتي نباشد بال و پر بيهوده است کار با ابرو کمانان آخرش رسوايي ست تير اگر از چشم برخيزد سپر بيهوده است / / و لينک آخرين نقدها و نوشته هايم در روزنامه جام جم به روزم