الوند

نقال پیری

می شناسمش

پشت هلالی و نای بریده

دیشب میهمانش بودم

میهمان چشمهای در انتظارش

بر سر بلندترین دره رو به ماه

می گفت :

چشمانش بندرگاهی بود برای پهلو گرفتن

و خانه ی زیستنش سالها رو به نغمه ی باران

زمستان و تابستان

پائیز و بهار

اومی گفت :

دستانش مزرعه سبزی بود

 پر از گلابتون ناز موهای گندمی اش

چشمه ای در همان نزدیکی

همان که سهراب ساده دل

نانش را در آبش فرو می برد و

شاید رگ بریده طفلکی را

نوش نوش مینوشید

اشک در چشمش حلقه می زد و

آه می کشید و باز می گفت :

شب سرنوشت ایران و توران

شب آرش

شب کمان

از پس ابرویش به ناکجای داستان

هر چه مهر

هر چه بازمانده از مهر

در پس کوچه های الوند

در دامنه های پیر این رشته کوه

بر نقطه ای ناپدید

قایقش بی امید

 به گل نشست

سیاوشی باید

تا از هیمه ها به گلستان ها تبعید شود

سودابه ای باید

تا افسانه سیاوش ها ماندگار ترین شود

چه آسان است بر گرد مردار ها

چون کفتارها

پروانه وار بال سوختن

آری چون کفتارها

با غنیمتی از مردار ها

یادت هست ؟

نرون هم مردی است از تاریخ

یادت هست ؟

 

/ 34 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام. سلام. سلام. واله سلام. بااله سلام. تاله سلام. به جان خودم! سلام به جان خودش! سلام! به جان خودشان! سلام! اين از جريان سلام و سوسک شدن‌ها!(۹ تا بسه؟ )

علی

بعضی ها رو ديگه نميشه روی زمين پيداشون کرد! يعنی اصلا بحث زمين هم خيلی مهم نيست! توی مسنجر پيداشون نميشه! به قول بچه‌ها! نيستن!

علي

مطلبتون رو خوندم! جالب بود اما مشكل اصلي اينه كه من با اينجور مطالب اصلا نمي تونم هيچ گونه ارتباطي برقرار كنم؟ هزاران بار بر خودم اف باد!

علي

از اين كه مجبور شدم واقعيت رو بگم بايد من و ببخشين! اما وقتي يكي هيچ وقت آنلاين نيست و همه كارهاي بچه‌ها مربوط به اون ميشه انتظار نوشابه باز كردن نداشته باشه

سعيده

سلام ... نوشتن اين شعرها حاکی از احوال خاصی است که نوش جانتان گاهی نوشتن آدم فقط در چنين شرايطی که خيلی می چسبه .. .البته اميدوارم کوتاه مدت باشه و شما شاد باشين ... در پناه خدا