لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

جام جهانی 2010

جام جهانی که یکی از پر بیننده ترین رویداد های جهانی است امروز در آفریقای جنوبی آغاز شد .به جدول تیم های شرکت کننده که نگاه می کردم دیدم بیشتر از همه دوست دارم ایتالیا قهرمان شود اما آنچه ناگهان برایم مهمتر شد این بود که این روزها در حال و هوای خوب مطالعه رها شدم و به ذهنم رسید شاید بد نباشد به مناسبت این رویداد بزرگ جهانی از جامعه ادبی هر کشوری که در این جام شرکت دارد یادداشت هایی را برایتان بنویسم ... امیدوارم که مورد استقبال و عنایت شما قرار بگیرد .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تبریک میلاد حضرت فاطمه (س) و امام خمینی (ره)

امروز مصادف بود با زادروز حضرت زهرای مرضیه (س) و همچنین امام خمینی (ره ) ، هر دو میلاد را به شما عزیزان تبریک می گویم .... و باز هم بلند بلند فکر می کنم که فاطمه ، فاطمه است هرچند روزگاری غریبی است اما فاطمه ، همیشه فاطمه است ... و یاد و خاطره امام خمینی هرگز از حافظه تاریخی ایران ، پاک نخواهد شد ..

دختر خانم ها ، خانم ها و مادرهای خوب ایرانی روز زن ، روز کشف همه ظرائف هستی در وجود شما بر شما مبارک باشد .... امید آنکه زنان ما بتوانند به همه خواسته های انسانی و معنوی خود دست یابند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مهر حافظ

بیستم مهر ماه روز جهانی بزرگداشت حافظ شیرازی است ....

من به همه دوستان خوبم،  بیتی  از غزل این غزل سرا را تقدیم می کنم ... شاید بد نباشد به غزلیات لسان الغیب مشاعره وبلاگی داشته باشیم .....

تقدیم به همه شما خوبان

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آهای آهای خبر دار روز وبلاگ در راهه

سلام به همه دوستای خوب وبلاگ نویس و وبلاگ خوونه خودم

بزودی روز وبلاگ از راه میرسه و طبق معمول ما قرار هستش که دور هم جمع شیم .

از همه اینا مهم تر اینه که

من می خوام از همه دوستای وبلاگی دعوت کنم درباره اینکه چرا وبلاگ نویسی رو دوست دارن و ادامه میدن یادداشت بنویسن ....

لحن این یادداشت خیلی خودمانی و وبلاگی شد شرمنده

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خبرنگاران مجازی

روز خبرنگار را به همه نویسندگان دنیای مجازی که هر یک خبرنگاران رسانه خویشند تبریک می گویم و امیدوارم که همگی بتوانیم با رعایت امانت و صداقت ، گزارشگر دیدگاه ها و اندیشه های خود و دیگران باشیم .

با ظهور پدیده اینترنت همه ما فرصت این را پیدا کردیم که در صفحات شخصی مان انعکاس نظرات خود را بنویسیم و نقد کنیم و نقد شویم .

وبلاگ هایمان از یک تا بی شمار مخاطب پیدا کرد و به خودمان آمدیم دیدیم بخشی از آنچه در درونمان می گذشت  را با دیگران به اشتراک گذاشتیم .

یاد گرفتیم با هم فکر کنیم . با هم نگاه کنیم و با هم تعامل کنیم ....

لازم است از همه کسانیکه به ارتقای دانش اجتماعی شهروندان مجازی در هر حوزه ای کمک می کنند تشکر کنم و اعتراف کنم که اگر پدیده شهروند خبرنگار رونق نمی یافت بسیاری از درگاه های دانش کمامان بسته می ماند ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پیشنهاد می کنم نگاهی کنید

پیش درآمد فردا :

یادداشتی از آرشیو دوسال پیش همین حول و حوالی

 

کودک فردا اما ما را منادی رازی خواهد بود

یک نفر می آید

خالی سفره پر از نان است از او

و عطش آینه های ناگهان شکسته از عطر آمدن

آمدن و نیآمدن

قایقی است بر دل آشوبه های موج هایم در شب مدمطلق

و کششی است از درون درون درونی ترین قلب زمین به جزری مساعد

سبد سبد گل و ریحان درمقدمش چیده اند و اما دل ها .....

بغل بغل شیرینی و نقل سر راهش نهاده اند اما دل ها ....

آذین آذین احیا گرفته اند اما دل ها ....

امشب تو شهر چراغونه

خونه ما ها داغونه

مردم شهر مهمون اون

میان با کلی دله خون

مهم اینه که بازار رنگ و ریا مهیا شد

مهم اینه ...)

و بقول احمدرضا احمدی

(( دیروز شکست

ذکری هم از عشق بکنیم

که در میان آینه ها - دفن شد و سپس در میان گندم زار آبی مثله شد .))

دیشب هر چه گشتم میخک نبود دلم گرفت من شبهای عید را با میخک و کتاب دوست دارم .گلفروش می گفت فصلش منقضی شده است .شب عید برایم همیشه دلگیر است .یاد اثاثه های در خیابان مانده . دیدن مسافران در راه مانده .یتیمان بی پناه مانده وده کوره های بی راه مانده و  ..... هیهات . به توصیه گلفروش پیر محله لیزیان توث هلندی خریدم بنفش بنفش .

این ها و همه اینها .

مبادا آسمان بی بال و بی پر

مبادا در زمین دیوار بی در

مبادا هیچ سقفی بی پرستو

مبادا هیچ بامی بی کبوتر

و   ....

مبادا که عید ها رنگ من بگیرد باشد که عید ها عطر ما .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

چند نکته از این معنی

نکته اول :

امروز را که با خوانشی  جدید از خلقت پیوند دارد گرامی می دارم و گرامی تر یادبودی از نام حقیقت در دل تاریک شبهای تردید ، در تشویش های یک حرا و هم نشینی های سکوت جاری بود محمد برگزیده ترین برگزیدگان که امانت اولین داشته اش بود و صداقت همه اندوخته اش ...

به نام پیام آور مهر ، پیام آور دوستی ، پیام آور عشق و مودت به نام مرسل و خاتم  به نام شب نشین و هم نشین همه خوبان،  این برانگیختگی مبارک باد ..

که با این نام چقدر حرفها دارم برای گفتن چقدر بغض ها دارم برای شکستن ، طریقتش نور و الفتش منور ...

 

نکته دوم :

اندر احوالات رسانه ای بودن

آنچه این روزها درگیرم می کند فکر رسانه ای هایی است که رسالتشان را گم کرده اند ..

شاید شرط اول رسانه ای بودن این است که چون مطرب مهتاب روی آنچه را که دیدی بازگو کنی ، آنچه را شنیدی واگویه ...ما همگان محرمیم ...

و اما نکته سوم :

شاید باید فکر تازه ای کنم برای بازگشت به روزهای خوب شاعرانگی

نکته آخر هم برای همه دوستانی که سلیقه ام را قبول دارند :

بی بهره نباشید از :

آلبوم سمفونی سیاه که کنسرتی از گروه Within Temptation که در سال 2008 اجرا شده است و عصاره هنرمندی این مجموعه است .

کتاب تونل اثر ارنستو سوباتو از نشر نیلوفر که می تواند کلی روحیه شما را تغییر دهد ....

نگاهی دوباره به غزلیات سعدی که کافی است کمی عاشقی را پیش مایه اش کنید و لذتی ببرید از این احوالات ..

و از همه مهمتر در این گرمای بی سابقه و نفس گیر خوردن مایعات برای مصون ماندن از گرمازدگی ها و خلاصه بیمار شدن ..

چقدر دلم یک همایش وبلاگی می خواهد بود آیا که شود ؟؟!!!

آرزو می کنم روزهای خوبی را در آینده برای شما و کشورم ایران

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سوختن و ساختنم بهر تو بود

داغ تنهائی رهی معیری یکی از زیباترین تصانیفی است که علیرضا افتخاری در آلبوم هوای تو اجرا کرده است :

میهمان امشب او باشیم که رفت :

 


آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان ، یا ساختم یا سوختم
سرد مهری بین ، که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سرا پا سوختم
آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان ، یا ساختم یا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام ، کز داغ تنهائی بصحرا سوختم
سوختم از آتش دل ، در میان موج اشک
شور بختی بین ، که در آغوش دریا سوختم
آنقدر با آتش دل ، ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان ، یا ساختم یا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام ، کز داغ تنهائی بصحرا سوختم
سوختم از آتش دل ، در میان موج اشک
شور بختی بین ، که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند
در میان پاکبازان ، من نه تنها سوختم
من نه تنها سوختم
من نه تنها سوختم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

برای بیژن ترقی مرد سالیان سال ترانه ایران

ترانه فصل ساده جملاتی است که می رقصند و پایکوبان می آیند . گاهی از شعف و شادی ، پاهی از غم و هجران .ترانه قصه روزانه مردمان است ، مردمانی که عاشق می شوند  به یک ستاره و فارغ می شوند از یک ماه ، عمیق چون اندوه آسمان ، زلال چون حباب های روی آب .

مردترانه ، مرد سادگی است ، زن ترانه زن زنانگی .

ترانه احوال فردا ، امروز و دیروز آدمیانی است که در لهجه صراحت دارند . دلشان زود می شکند ، آسمانشان زود می گیرد اما کلماتشان رنگ نیستی نمی گیرد .

در دل زمستان از تب تابستانی عشق می گویند ، بهار را مهر می ورزند و پاییز را باران باران می سرایند .

 حماسه را ، شکوه را ، میهن را به میان کوچه ها می آورد و مردم را با زمزمه های خاموش و در سکوت ، یکصدا می کند .

بیژن ترقی ،مردسالیان سال ترانه ایران ، آتش به جای مانده از کاروان نیما ها ، بهار ها و و ، و ... خاطره ای دیگر شد و (غوغای هستی) اش ، در این بهار ، خاموشی گرفت و این بار که (گل اومد و بهار اومد )به صحرایی دیگر شد .

سالهاست برنامه گلها،  پایان یافته اما ( صبح خندان ) او جاری است .

به این فکر می کنم رادیو ایران هنوز هم خلاقیت پرور است یا نه ؟

نگذاریم که (نام جاوید وطن ) از خاطره شبهای چراغانی برود و بیژن ترقی به  دفتر یادهای دور ، چون خالقی ها ، معروفی ها ، دلکش ها ، بنان ها ، حنانه ها و یاحقی ها بپیوندد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کی برامون از حسنی بگه ؟وقتی احترامی رفت

شاید اکثر  کودکان سرزمین من ، حسنی را تجربه کردند  . داستان حسنی که شعری زیبا و تاثیر گذار برای گروه سنی الف ، محسوب می شود .

 

شورو حال کودکی برنگردد دریغا

اما منوچهر احترامی با حسنی دسته گلش ، حداقل هربار که یادم به کودکی ام می افند این شور را در من زنده کرد .

نمی دانم چند نویسنده و شاعر دیگر داریم که بعد از رفتنشان یادداشت می نویسم. اما شنیدن این خبر آنقدر ناراحتم کرد که دوست نداشتم فقط یک آگهی ترجیم نوشته باشم .

شاید سالهای گذشته و سالهای آینده ادبیات کودک کماکان مدیون این شعر داستانی باشد . 

بدهی فرهنگی ام سنگین و سنگین تر می شود و من هنوز هیچ کاری نکردم ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نقشه راه تو

این نقشه یادگاری

از دوران جغرافیای مدرسه

زنگ  بی حوصلگی های جلگه و رود

بعد از نگاه تو

مهربانترین دوست کم ، گوی من است .

با این خطوط پر خم سیاهش

که لحظه سفر بر آن می دوانی ام

و همه راه های شوسه را

 به شهر تو ، دریای تو ، خود تو

باز می رساند .

همه دلخوشی من همین نقشه است

که فاصله میان من و تو را 

 کوتاه میکند

تا انگشت کوچکم را بر نقطه شهرم میگذارم

در یک وجبی کمتر ، بسوی تومی ایستم

و عطر دلچسب دستانت را

بو میکشم

کوه ها ، دشت ها ، دره ها

و شرجی دریا را

با چشمانم پویش می کنم

درست در نزدیکی رسیدن به تو

کامیون ها از پیچ موهایم بالا میروند

با دنده ای سنگین و نفس گیر

چشمهایم می سوزد

در آستانه شهر

خودم را چون خمیره ای از قیر

سیاه و سیاه

با آستانه ات میرسانم

تو اما صبور

در انتظار بهاری

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خداحافظی با یک مدیر از دید یک کاربر

روزی که با پرشین بلاگ و فعالیت های غیر مجازی اش آشنا شدم جشن افتتاح باشگاه تهران بود . با باشگاه هواداران آشنا شدم و اولین جشن شب یلدا در خدمت دوستان وبلاگ نویس در باشگاه وبلاگ نویسان تهران بودیم . یادش به خیر آقای بهرام زاهدی مهمان مراسم بود . دکتر بوترابی اول جشن از میترائیسم و سابقه یلدا صحبت کردند و .. ان شب خاطره ای شد دوست داشتنی و انگیزه ای برای ادامه با پرشین بلاگ از روزهای سخت نبود مدیر تا به سرقت رفتن دامنه که شوکی عجیب و غریب بود و همت بلند دوستان بخش فنی،( آقای مهندس دانش ، آقای مهندس مصطفی زاده ، آقای مهندس هاشمی ، آقای مهندس شرفی ،آقای مهندس محمدآرین و پارسا فاتحی عزیز )که اگر تلاش های پیگیر آنها و مدیریت شایسته دکتر بوترابی نبود اولین وبلاگ سرویس فارسی به تاریخ می پیوست .

دوباره همه چیز زنده شد مثل اینکه از صفر شروع کردند و من با علاقه بیشتر کارهای باشگاه هوادران را با دوستان خوبم دنبال کردم .

تا اینکه تصمیم آقای مدیر بر این شد که مدیریت سایت را واگذار کند . همه خاطره های خوب همکاری ، همه درسهای خوب مدیریتی که در دانشگاه تجربه نکرده بودم و خیلی اتفاقات انسانی خوب دیگر مثل یک فیلم مرتب از جلوی چشمهایم رد می شوند .

امروز یاسین شفقی از یادداشتی گفت که به مناسبت خداحافظی می نویسد . به این فکر افتادم برگردم به سال ٨٣ آن وقت که فقط کاربر بودم و حتی سال ٨۵ مهر ماه .

دکتر بوترابی از همه زحماتی که متحمل شدید متشکرم . از اینکه دلسوزانه کارهای کاربران را دنبال می کردید و می کنید و وبلاگستان فارسی را آرمان شهر مجازی ما می دانستید سپاسگزارم .

این شهر اینک آبادتر از شهرهای حقیقی است و کاربران جامعه مجازی به خوبی آن را درک کرده اند .خیابان های بی شماری در این شهر ساخته شده و کافه های بسیار در آن دایر است برای دوره هم نشینی های انسانی .

بعنوان یک کاربر دلگیرم از رفتن شما و بعنوان یک همکار امیدوارم که پیوسته مارا همراهی کنید اما بعنوان یک شاگرد انتظار داشتم کماکان از شما بیاموزم و فرصت این اندوخته گری معنوی را از من دریغ نکنید که کوله بار اندیشه شما بسیار ارزنده است .

برای همه خوبی ها و تجربیات سازنده شما

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شاملو مردی که همیشه دوستش دارم

تقدیم به تو که دیر شناختمت

 

 

این همه آهن ، یک دل احساس

مرثیه خوان غنچه ها  در دل رهگذران

گریسته از ابر

بر ارغوانی یک مزرعه برده

که به لای لای مادران در خواب

وگونه های زرد من

شکوهمند و فریبنده زیستن را فریاد می کند

از شب ناله های مرغکی حزین

تا رنج نامه ها به قلم جان بردگان به در

این همه آهن ، یک دل احساس

انگار هنوزبه گوش میرسد

بیست و سه بار

ضجه بر پیکر دختری که پا نداشت

لبانش پر خون

و صدف دندان هایش بیگانه

این قطعنامه ای است

برای تصرف همه مرداب های ساحل

و نی زار های درهم

امشب برای دل زردپوستی دیگر

یک امشب

برای مردمی که بارها در خویشتن

به احتضاری طولانی می کشی

برای همه بهمن های این سالها

و قافیه های مانده در کوره راه تاریخ

اعدام ها و برج های زمرد

این قطعنامه ای است

برای همه بوسه ها بر زنجیر

اینک اما دروازه  باغهای آینه

بروی تمامی  دختران دریا گشوده است

وشهر شطرنجی ذهن من

از همه سو ، از چهار جانب

تو را در آینه ها ی این باغ

با اشکی بی حاصل

فریاد می کند .

من لجظه ها بی وقفه

در این آب گیر کدر

بسیارگفتنی های ناگفته را

در هر شبانه ات

به گوش اشک های تیرگون خود

نجواگونه باز سروده ام

 اما تو

یک دفتر غزل های ناتمام

بر من جز این نخوانده ای

تا  همیشه

یک آینه آیدا

و آیدا یعنی

همه مردسروده های یک مرد

بی هیچ واهمه

از شب شورانگیز بوسه

تا غم برهنه پریان را

در هیئت آدمیان دیدن

و تنها آیدای تو در آینه

بگذار باران ببارد

که توچون رنگین کمانی

بدرآیی

یا مرغکی شوی

که بی دلان تو را ققنوس خوانند

بگذار از آتش عبوری دیگر

عبوری سبز تر از پیش

بگذار

هنوز در آتشی

هنوز چون ابراهیم

در سوگ یکتا سیاوشان در آتشی

و باز هم دهانت را می بویند

اما چون آفتاب متجلی است

دیگر کسی دوستت دارم را نثار هیچ نازنینی نمی کند

اینجا از بوی عفن

به مردارخانه ای می ماند

و انبوهی از شاعرکان

که  مدیحه سرایانی بیش نیستند

و ترانه هاشان را

به خرده نانی می فروشند

جملگی بی لب مانده اند

و روانشان را به همان وسوسه هبوط

سالهاست وا داده اند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حمید مصدق

امروز سالروز خاموشی مردی است که با بطالت پدر بیعت نکرد ...

کودک وحشت زده از نگاه غضب آلوده باغبان

وسیب دندان زده مانده به خاک

آنکه هر چه غیر از نام تو بود

باران از دلش شست

شاعر زبان های سرخ که سر سبز را می دهد بر باد

و چه کسی میخواهد من و او ما نشویم

خانه اش ویرانتر

و شعرش درفش کاویان

قطره اشکی که در غم شکستن پشت شهزاده قاجار چکید

حمید مصدق

بی توبه سر نمی شود

آه چه شام تیره ای

و چینش خرمن خواب تو

هر صبحدمان

.....

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهترین روز وبلاگ

امروز جشن وبلاگ به افتخار همه وبلاگ نویسان خوب ایرانی برگزار شد .

دیدن دوستان خوبی که به ندرت می شد آن ها را در جمع ملاقات کرد و باز شدن سر گفتگو و حتی درد دل های مانده از مراسم قبلی .

به امید روزی که ما بیشتر وبیشتر با نگاهی انسانی تر دور هم جمع باشیم . از آموخته هایمان با هم بگوییم و بهم بیآموزیم .

فقط گاهی فکر می کنم مثلا جای دکتر مجیدی یا احیانا دیگر دوستان وبلاگ نویس فعال همیشه در این جمع ها خالی است .

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به یاد م امید

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است

چقدر این شعر را دوست دارم . چقدر شاعر صبحدمان زمستانی و هوای بس ناجوانمردانه سرد را دوست دارم .

و ارغنونی دیگر

مهدی اخوان ثالث . عجیب ترین قسمت رویاهای شاعرانه من است .

یادش همیشه خوش و خوش

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک

خبر مرگ تورج نگهبان ترانه‌سرای مشهور ایرانی، در سن ۷۶ سالگی را چند لحظه پیش شنیدم . علت مرگ این ترانه‌سرای شهیر، بیماری ریوی آمفیزم که سال‌های اخیر به شدت از آن رنج می‌برد، اعلام شده است. او با برنامه‌ی گلها از سال ۱۳۴۰ آغاز به کار کرد و از همکاران همیشگی آن بود.

ترانه زیبای محمد نوری ایران ایران نیز از سروده های دلنشین تورج نگهبان است .

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد


در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان


سبزی سر چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته

یکی دیگر از ترانه های همیشه ماندگار در ذهنم، ترانه بستر غم است :

بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن ها می توان می توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هرگز نمی آید به پایان
بی تو هم این عشق بی فرجام من شاید که پا برجا بماند یا نماند
بی تو هم دریای بی آرام دل شاید به طوفانم کششاند یا براند
من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کنم
می روم عشق و وفا را در جهان رسوا کنم
دل به دریا می زنم تا که دل دریا کنم
من کی شوم آزاد از این دل
فریاد از این دل داد از این دل
جز غم چه شد زین عشق رسوا
شد هستیم بر باد از این دل
بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن ها می توان می توان گفت
بعد از تو هم این سوز هجران
هرگز نمی آید به پایان
بعد از تو هم این سوز هجران
هرگز نمی آید به پایان
من که رسوای دل هستم کی ز غم پروا کنم
می روم عشق و وفا را در جهان رسوا کنم
دل به دریا می زنم تا که دل دریا کنم

وقتی شاعری می میرد انگار دل آسمان می گیرد . چرا که دیگر کسی نیست که بر توسن کلمات سوار و ایام را تصویر کند .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شب مهتاب

شب من شب تو شب مهتاب

سالها پیش ،در بوشهر زندگی می کردیم . یک سالی بعد از جنگ ایران و عراق خاطرم هست که از نذرعجیب پیرزنی مومنه باخبر شدیم .

هشت ساله بودم و درست شب نیمه شعبان .

پایگاه هوایی بوشهر درب ورودی به منازل سازمانی :

: پسرم من نذر کرده بودم که برای سه خلبان نیروی هوایی  در شب نیمه شعبان گل وشیرینی بیارم و برای سلامتی شان الرحمن بخونم

- آخه مادر جان نمیشه این کار مشکل امنیتی داره تازه من زنگ بزنم سه تا خلبان پیدا کنم بیاورم اینجا بگم چی ؟

: خب میشه آدرسشون رو بدی من برم تا خونه هاشون ؟

- نه مادر جان امکان نداره .

اشک گوشه چشم پیرزن جمع شده بود و ماشین های زیادی که دم درب منازل سازمانی صف کشیده بودند و حرکت نمی کردند .

من و مادرم هم در چند قدمی نگاه می کردیم گاهی مادرم زیر لب میگفت : بنده خدا پیرزن

بحث بین مادر پیر و سرباز دژبان ادامه داشت که در اثر ترافیکی که ایجاد شده بود درب یکی از ماشین ها باز شد و آقای قد بلندی که هنوز استواری گام هایش حین راه رفتن به خاطرم  مانده به سمت آن دو حرکت کرد و از دژبان جویای ماجرا شد . دژبان هم داستان را توضیح داد .

آقای قدبلند که بعد تر ها من به مادرم از او به عنوان خلبان مهربان حرف میزدم با پیرزن آرام صحبت کرد و راهنمایی اش کرد که بنشیند .مادر پیر که سه دسته گل گلایل و سه جعبه کوچک شیرینی همراهش بود آرام و صبور گوشه کانکس دژبانی نشست .

خاطره ماه کاملی که در دل آسمان می درخشید و شرجی هوا همه و همه در ذهنم تداعی می شود . بعد از بیست دقیقه مادرم دست مرا فشرد و گفت نگاه کن این آقاها رو

با عجله سرم را بالا گرفتم و دیدن آن صحنه هنوز هم برایم عجیب است سه خلبان که بعد تر فهمیدم درجه شان سرهنگ بوده است با لباس نظامی به ترتیب به پیرزن احترام گذاشتند و پیرزن در حالیکه پر از شوق وشور بود گفت : اومدم از شما تشکر کنم به خاطر زحمتی که برای چنگ کشیدید و شما افتخار منید درست مثل پسرم که نذر کرده بودم ازش بعد از جنگ خبری بشه و دیشب دوستش اومد و خبر داد که قبل از پایان جنگ شهید شده .شب نیمه شعبان اومدم سوره مورد علاقه پسرم روبه شما هدیه کنم .

همه کسانیکه این صحنه ها را میدیدند اشک می ریختند . نمی دانم چرا هر سال نیمه شعبان یاد آن پیرزن می افتم و نذر عجیبش و سادگی و خلوص نیتش و از همه بالاتر آن سه خلبانی که فارغ از درجه های روی دوششان چنان احترام گذاشتند که انگار بالاترین مقام سازمانی شان را دیدند .

آن شب مهتابی ترین شبی بود که من به آسمان نگاه کردم چرا که دیگر هیچوقت از دیدن قرص ماه اینقدر لذت نبردم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به یاد گنجشک هایی که در الجلیل مردند

امروز بعد از سالها فهمیدم که چرا فقط شاعران شعر می گویند و چرا خیلی ها شعر را نمی فهمند و حتی دوست ندارند .

شاعرانگی موهبتی است که خداوند متعال به آن قلب کودکانه ما می سپارد . هرچه نگاه مان به دوران و زندگی به اطفال نزدیک تر شعرمان غنی تر .

چند روزی بیش از سکوت محمود درویش ترانه سرا و شاعر فسطینی که بی شک اشعارش سالهاست که با استقامتی مثال زدنی در بین مردم جهان باقی مانده است .

محمود درویش روستا زاده ای که از هفت سالگی با چشمانی خواب زده زمین های کشت پدر را با هم بازی هایش از الجلیل ترک کرد و به بیروت رانده شد خلاقانه شعر مقاومت را به جهان عرضه کرد .

از اوبیش از ٢١ مجموعه شعر منتشر شده است که اغلب آنها به سایر زبان ها ترجمه و به ایران نیز آمده است .

من زیباترین اثری که از او خواندم در کتاب من یوسف پدرم به اهتمام عبدالرضا رضایی نیا بوده است .

این قطعه کوتاه را تقدیم می کنم به محمود درویش :

محمود درویش با تو همه شاعران را وداعی است تلخ که دیگر کسی از بوسه گاهی در بندر نمی گوید . محمود درویش تو با زیتون های سرزمین اجبار هم ریشه نیستی . تو خود کودکی هفت ساله ای که از هجوم گلوله ها ، به زیر عبای مادر به سوی غربت روان شدی با شتاب پر نیاز . محمود درویش ، مردمانی هستند هنوزکه روزگارشان را با کلمات می گذرانند و  تونیز کلمه ای از کلمات موزون هستی .

...

این محاصره

آن قدر تنگ خواهد شد

تا بپذیریم

که بردگی بی ضرری را انتخاب کنیم .

البته در کمال آزادی

مقاومت تو یعنی

تاکید بر سلامت قلب و مردانگی ات

و تاکید بر درد ریشه دارت

درد امید ...

...

نوشتن

زخم می زند

بی آن که خونی بریزد .

....

خواهم نوشت

بدون قافیه ، بدون وطن

زیرا نوشتن اثبات می کند

که تو را دوست دارم

که مادرم را بر قلب تو حقی است

که دست من دست توست

وقلب توقلب من است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دیروز با خبرنگاران

دیروز به مناسبت روز خبرنگار توفیق داشتم در محل فرهنگسرای بانو  در خدمت دوستان ساعی و توانمند عرصه تولید و نگارش خبر ، به نمایندگی از پرشین بلاگ دبیری و اجرای همایش زن و رسانه را عهده دار شوم .

در این مراسم خانم دکتر ابتکار به بیان مباحث جالبی درباره نگاه زنانه داشتن به مسائل و جریانات فکری پرداختند  .

صحبت های خانم دکتر بسیار هوشمندانه و دلچسب بود و از همه برای من دلچسب تر روحیه استوار و مستقل ایشان بود .

اگر در ایران زنانی چون دکتر ابتکار وارد عرصه های مختلف می شدند شاید ....

به هر حال این همایش هم برگزار شد و درس های جدیدی از محتوای مراسم و مسائل اجرایی عاید من شد .

یکی دیگر از الطاف این مراسم دیدار بانوانی بود که من همیشه کارهایشان را فقط به طریق نشریات دنبال می کردم از جمله خانم علمی از روزنامه اعتماد و یا خانم فرخی از نویسندگان موفق روزنامه همشهری .

به امید رشد و تعالی روزافزون زنان سرزمین من

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نیایش یک پیام آور

از معبدم :

 

خداوندگارا

به کوهت سوگندی نیست و

به دریایت

به درختت سوگندی نیست و

به صحرایت

به ماهت سوگندی نیست و

به ستاره ات

به نورت سوگندی نیست و

به تاریکی ات

به همه ات سوگندی نیست و

به هیچ ات

به سوگندم و سوگندت

به من سوگندی هست

به من ات

به من جدا مانده از تو ات

به من جا مانده از خودت

به من

خواهم سوگند 

که مرا بازگشتی است

همیشه به سوگندت

به فریده ات و نکو آفریده ات

سوگند

به انسان و انسیه ات  

سوگند

رها مکن این تنهایت

و این تن هایت

...

عیدنوشت :

برانگیخت خداوندگار مهر، محمد امین را به مهربانی و مهر گستری . به مودت ودوستی ، به رحمت و انسانیت از دست رفته .

انگار پیام آوران نوریم وقتی که خورشید را انکار نمی کنیم . پیام آوران پایداری وقتی که استقامت کوه را باور داریم .

از گوشواره هلال ماه بالا می رویم و از ناهید و ناهید ها ، رد می شویم وقتی گستردگی آسمان را در دلمان دارم .

انگار که خدا همیشه و همه جا وقتی که باور دارم با من است .

وقتی تو برادر منی تو خواهر منی تو همزاد منی و من این ها را باور ندارم انگار که به هیچ رکنی از ارکان هستی ایمان ندارم !!!

ما همه پیام آورانیم .

برای کودکان وجودمان

 بزرگی روح مان

و عمق احساسمان

ما همه پیام آورانیم از مبدایی که به آن تعلق داریم و بازگشتی که به آن خواهیم داشت .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خسروی شیرین

 

از گویندگی در استودیو شهاب اواخر دهه چهل تا نسکافه داغ داغ در دهه هشتاد . من خسرو شکیبایی را به خاطر حمید هامون یا حتی کیمیا و سارا دوست نداشتم . شکیبایی با یک تیپ شخصیتی ثابت در ایران شروع کرد درست مثل خیلی از هنرمندان ایرانی اما بسیار مسلط همین تیپ را بارها و بارها به اشکال مختلف ارائه داد که هر بار بیم تکرار در نقش هایش مخاطب را نگران می کرد ناگهان طرحی نو به میان می آمد .

خسرو شکیبایی را مثل کاغذ بی خط دوست داشتم درست مثل چه کسی امیر را کشت ؟ و خاطره خوب اتوبوس شب هرگز از ذهنم بیرون نخواهد شد .

شاید دلیل ارجح ترم برای محبوب دانستن شکیبایی سهراب خوانی ماندگار اوست که لحن روایتگرش نوجوانی ام را پر کرده بود از صدای پای آب . صدای پای آب با تحریر خسرو همان سین و شین های همیشگی و رهایی و خستگی ته نشین شده در حنجره اش .

خواهران غریب و خاطره خوش نشریه گزارش فیلم که آن سالها هنوز توقیف نشده بود و در شماره ۷۱ رفته بود سراغ پدر خواهران غریب .

امروز که خبر را شنیدم سری زدم به آرشیو نشریه هایی که دارم واین روی جلدی را برای یادبودی از خسرو شکیبایی و مجله گزارش فیلم  و گزارشش از تهیه فیلم عاشقانه اینجا گذاشتم .یادش بخیر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

برکت یعنی تو

هنوز صدای آژیر قرمز می آید بچه ها را به پناهگاه بردند و دختر بچه ای گریه می کرد آن یکی از ترس جیغ می کشید . معلم ها ،هراسان اما صبور ، همه را به سمت دالان سیمانی هدایت می کردند . به ندا می گفتم : ندا تو هم می ترسی ؟ می پرسید : تو نمی ترسی ؟

سرم را از خجالت پائین می انداختم و دلم می خواست دستهای تو را لمس کنم . دستهایی که بوی  عجیب برکت از آن ها می آمد و من در عالم بچگی نمی فهمیدشان .

می گفتی تو هر روز یک گلی ، یک روز نرگس ، یک روز نیلوفر روز دیگر یاس . اما این ها اصلا مهم نبود وقتی صدای آژیر میآمد و زهرا می لرزید و من که مغرور تر بودم ناخن هایم را می خوردم .

یادت نیست ؟حتما هست وقتی از دود ها با تو می گفتم و انفجار مدرسه کناری و تو با آرامش موهایم را نوازش می کردی و داستان جغدی که از تاریکی می ترسید را برایم دوباره و چندباره می خواندی ....

چه زود بزرگم کردی انگار چه زود عاشقی را برایم معنا .

از بازی شطرنجمان چیزی یادت مانده آنجا که به دلخوشی مهره را به نفع من جا به جا می کردی و نگاهت می کردم و یک روز از آن روز ها که بزرگتر شدم به خنده گفتی : حقه می زدم که ببری اما بانگاه کردنت به من می فهماندی که برد اینچنینی را دوست نداری ....

پنچشنبه های شب شعر در دل گرمای تابستانی شهر تن سوخته مان که قول می دادی ده ساله که شدی می برمت و من سیزده ساله بودم و گفتی فراموش کردم این مدت قولی که دادم را ...

از نامه هایی که در چهارده سالگی برایت می نوشتم و اینکه با دوخط هر روز جوابم را می دادی و آن دوخط هرگز تغییر نکرد : تو اینک نگین انگشتری زندگی منی . دوست دارم ستاره ای باشی که از تو نور گیرند نه آن که آدمیان راهشان را از تو دور . و افسوس که انگار هنوز معنی آن خطوط را نفهمیدم ..

صبح های تعطیلی و پیاده روی های طولانی و گفتگو از زندگی و فلسفه و سیاست و و و

عصرهای دلگیر جمعه و خاطرات تو و خانه دوست صبوری که ساز می زد و تو هر جمعه با صبری که بر بی پایی اش می کرد ثابت قدم .

می گفتی مهربان باش حتی اگر مهربانی ات را کسی پاس ندارد . میگفتی ببخش حتی اگر چیزی جز تسلی خاطر دیگران نداری همان را ببخش .

یک روز کسی به تو گفته بود فلانی زیاد گریه می کند و تو روزها مراقب گریه هایم بودی و یک شب که غرق شعری از مهدی اخوان ثالث بودم درآستانه پانزده سالگی ساعت ها از گریه برایم گفتی ... و هنوز مزه شور کلماتت را در دهان اندوهم حس می کنم .

به دستهای مهربانت فکر نمی کنم به قلب مهربانترت نیز هرگز ... اما چشمهایت مرا رها نمی کنند .

مادر همه قداست است و پدر یک دنیا برکت

پدر یک دنیا برکت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شنبه شب شعر شکرخند

من دیروز اینجا بودم :

جای همه خالی و تشکر ویژه از آنی دالتون عزیز و محمدرضا شمشیرگر

شماره بیست گردهمآیی شاعران طناز شکرخند که به مرز دوسالگی رسیده است .

یک فضای خوب و شیرین و مملو از جمعیت ، بطوریکه جمعیت به روی سن منتقل شدند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یادهای ماندگار

با سلام

دوستان گرامی از شما دعوت می کنم به ویژه نامه وبلاگی علی سبزواری سری بزنید تا ما را در یادواره دکتر همراهی کنید .

www.alisabzevari.persianblog.ir

یادگار قلمی متعهد و شریف

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

من از یادت نمی کاهم

کاش اهالی وبلاگستان امسال برای دکتر (شریعتی) یک ویژه نامه بزنند .

مثل کویریات و ...

دلم برای نوشته های شور انگیزش عجیب تنگ شده .

((اما آنچه در کویر ، زیبا می روید خیال است ! این تنهادرختی است که در کویر خوب زندگی می کند ، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال ! گل هایی همچون قاصدک ، آبی و سبز و کبود  و عسلی .. هر یک به رنگ آفریدگارش .....))

و چقدر دوست داشتم که کویر باشم و مملو از گل های خیال ...

دکتر شاید هیچ شبی به زیبایی شب کوبر نباشد و ستارگانش شور انگیز

دلربایی پروین و دلدادگی زمین

انگار تنت که کویری شود تازه عاشق میشوی به خار به گل به هر چه در تو می روید خود رو

نمی دانم رویش بهانه عشق است یا عشق بهانه جوانه زدن

هر چه هست بی بهانه در تن کویر که حسرت آب عادت است و نه عشق ، می رویم . درست مثل خیال های قبل طلوع که می خواهی در سراچه خواب غلتی بزنی .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رقص در آینه

نمای بیرونی محل کارم (بانک) از همین شیشه های جیوه است که از بیرون مثل آینه عمل می کند . چند روز پیش با همکاران مشغول بستن کارهای آخر وقت بودیم که متوجه شدم کسی پشت یکی از همین شیشه ها  ایستاده نگاه که  کردم دیدم یکی از همین کودکان دوره گردی است که فال می فروشد او ما را از داخل شعبه نمی دید اما بنا به اقتضای شرایط شیشه ها من بخوبی می توانستم حرکاتش را ببینم شاید هفت ساله بود .

اول زل زد به شیشه و کلاهی که سرش بود را بالا و پائین کرد بعد دور خودش چندباری چرخید و شروع کرد به رقصیدن و تمام مدت هم به شیشه که حکم آینه را داشت نگاه می کرد و کودکانه قهقهه می زد .

اینقدر دیدن شادی معصومانه این طفلک خردسال روی من تاثیر گذاشته یود که ساعت ها یادش بودم و چندباری هم از تصور رقصیدنش گریه کردم .

شاید سهم او هم از آن روز زندگی رقصیدن در آینه ای بود که ......

کاش نگذاریم سهمشان همین باشد و بس . تا همیشه غریبه بمانند و میهمان نگاه سرد ما !

اشک سردشان را و خنده دردشان راببینیم .

رسیدم به ترانه ای که مرحوم ناصر عبدالهی  با عنوان کودکان خیابانی در آلبوم هوای حوا با ترانه سرایی ابراهیم اسماعیلی و آهنگسازی  فرزاد فرومند ، خوانده بود ..

متن ترانه کودکان خیابانی خیلی زیباست و البته آهنگ و صدای دلنشین ناصر عبدالهی

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...



پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به چه فکر می کنیم ؟

امام خمینی :

جلوی آزادی هرگز گرفته نشده است و نمی شود و مردم آزادند، الّا آنجایی که بخواهند تباهی بکنند و بخواهند ملت را به عقب برانند.

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هوای وصال

در پیچ و تــــــــاب گیسوى دلبر  ترانه است             دل بـــــــــــرده فدایى هر شاخ شانــــــه است

جان در هــــــــواى دیدن رخسار ماه توست             در مسجد و کنیســــه نشستن بهانــــــه است

در صیــــــــد عــــــارفان و ز هستى رمیدگان            زلفت چـو دام و  خــــال لبت همچو دانــه است

انـــــدر وصــــــــال روى تو اى شمس تابناک            اشکــــــــم چــــو سیل جــانب دریـــا روانه است

در کــوى دوست  فصل جوانى به سر رسید             باید چــــــه کرد  این همه جــور زمـــانــــه است

امــــــواج حُسن دوست  چو دریاى بى‏کران              این مستِ تشنه کــــامْ غمش در کــــرانه است

میخـــــــــــانه در هواى وصالش طرب کنان               مطرب به رقص و شـــادى و چنگ و چَغانه است

 

امام خمینی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از سیزده سالگی خوب

متنی که در ادامه خواهم آورد، اولین نمایشنامه ای است که نوشتنش را به بهانه شرکت در مسابقات دانش آموزی در سیرده سالگی تجربه کردم  . ورق زدن یادگاری های آن روز ها باعث شد که به این متن برسم . نثر ساده اما ترکیبی از اشعار شاعران نویی که روزگاری اغلب اوقاتم را با خواندن شعر هایشان میگذراندم .مهمان من باشید :

ادامه مطلب
   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به نام پدر

دوست داشتم امشب که شب تولد توست این مختصر را به تو تقدیم کنم اول خرداد تولد پدری که بهار زندگی .....

در بهار زندگی رفتی سفر تو بی خبر
ای مانده بر کاشانه ام جای تو خالی

نازنین دردانه ام نشکن دل دیوانه ام
ای در خزان خانه ام جای تو خالی

من که خود یار توام از جان خریدار توام
ای نازنین از من چه خواهی؟
بر تو من رو کرده ام با عشق تو خو کرده ام
دیگر جز این از من چه خواهی؟

بی تو آهنگ محبت در فضای خانه من مرده آری
ناز دلبر
قاب عکس پر غباری پیش چشمم از تو دارم یادگاری
ناز دلبر

ای دو چشمت آسمان آرزوهای محالم
پر نگیرم تا غم تو می زند سنگی به بالم
ای گشوده بی خبر همچون پرستو بال و پر
تانا کجا کردی سفر آخر کجایی؟

انتظار من مگر هرگز نمی آید به سر
کی سوی من ای همسفر پر می گشایی؟

بهترین تصویر عمرم عکس ناز نازنینی از نخستین دیدن توست
خوشترین آهنگ عمرم یادگاری دلنشین اولین خندیدن توست

کاش بیایی از سفر تا من به عشق با تو بودن پر درآرم
ناز دلبر
کاش تو باشی پشت در تا من به شوق در گشودن پر درآرم
ناز دلبر

ای دو چشمت آسمان آرزوهای محالم
پر نگیرم تا غم تو می زند سنگی به بالم
ای گشوده بی خبر همچون پرستو بال و پر
تانا کجا کردی سفر آخر کجایی؟

(تصنیف از علیرضا افتخاری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مرضیه

با تو چه گویم از زن امروز

زاده خرافه بی باوری

نام نهاده اساطیر ناشناخته سرزمین های دور

نوشیده از عصاره تربیتی تلفیقی از ماواری شرق تا منتهی الیه غرب

تقوا  نه سالگی به زهد نود ساله فروخته

حجاب تعلق گریز و جامه تقلید پذیر

مهر آب را به صداق شراب بخشیده

و سرمست

زهرا خود به تنهایی هویت بود هویتی انسانی زنانه و مذهبی

کجاست آن هویت انسانی

زن نماد

مذهب مدار

کجاست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تولد یک پروانه تولد یک سایت

امروز به همت دوستان خوب سایت پروچیستا جشن تولد یک سالگی سایت  برگزار شد که سعادت همراهی با این تیم خوب را داشتیم . با بهترین آرزوها برای پروچیستای جوان .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گلهای اطلسی

یادی از ترانه گل های اطلسی

علیرضا افتخاری با شعری زیبا از جسین منزوی

منو این زخم زمستون که زده به من شبیخون
منو باغ آرزوها که گلی نچیدم ازاو
با تو بودن و نبودن مثل سیاه و سفیدن
با تو بودن و نبودن مثل بیم و امیدن
دوست دارم که دستاتو داشته باشم
تا تموم خوبیاتو داشته باشم
دوست دارم تو باشی و من زیر سایت
همه ی صلح و صفاتو داشته باشم
چشم من خواسته بخونه که به سمتت نگرونه
که خیال تو باهاش مثل یه خواب مهربونه
دل من مثل یه قفله به کلید تو سپرده
یعنی که بود و نبودم به امید تو سپرده
کاشکی بهار شی برسی ضامن باغم بشی
مثل گلای اطلسی چشم و چراغم بشی
کاشکی مثل یه چلچراغ خونمو روشن کنی
روح خموده منو غرق شکفتن کنی
دوست دارم که دستاتو داشته باشم
تا تموم خوبیاتو داشته باشم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهارانه پدری

من معمولا بیشتر کتاب های شعری که می خواندم با توجه به علایق پدرم در میان کتابهای کتابخانه او پیدا می شد اما کمتر پیش می آمد که او روی شاعری خاص تاکید کند یا اینکه در این حوزه پیشنهادی داشته باشد (اغلب در سایر حوزه های فکری نویسنده هایی را پیشنهاد میکرد) تا یازده ساله بودم و تازه تازه با مفاهیم شعر نو آشنا می شدم یک صبح نوروزی که با پدر تنها بودیم من به عادت همیشه بلند بلند صدای پای آب سهراب را می خواندم و جملات معترضه هم در میان بند های شعر خطاب به ایشان می گفتم و او هم حوصله عجیبی به خرج می داد تا اینکه به جایی رسیدم که بخشی از شعر بلندصدای پای آب  از خاطرم رفت پدرم با همان جدیت همیشگی خندبد و گفت امروز روز توئه چون تو دختر بهاری هر دختری که در خانواده ای متولد می شود با خودش یک دنیا شور و اشتیاق روزها و فصل تولدش را به ارمغان می آورد . بعد شروع کرد به خواندن شعر آسمان کبود که آن روز من حتی اسمش را نشنیده بودم وقتی شعر تمام شد گفت به نظر من فریدون مشیری بهاری ترین کلمات را برای دخترش سروده که همه پدرها بتوانند به دختراشون این شعر را هدیه کنن ....
شعر آسمان کبود هیچ وقت از خاطرم نرفت اما دلم برای صدا و  شور خواندن این شعر توسط پدرم خیلی تنگ شده .شما را به خواندن این شاهکار پدرانه مهمان می کنم :
 
فریدون مشیری :آسمان کبود

 

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی  بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی  ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واکن

که از هر گوشه،  گل آغوش وا کرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا کرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

کبد آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم کند گل

تماشا کن تبسم های او را

تبسم کن که خود را گم کند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده ی تو !

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهار و یادی از حکیم بهارسخن عمر خیام

 عمر رفته

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت :
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

.  English

 When the canary made its way to the field
Found the rose and wine smiling, kneeled,
In tongues its message in my ear it thus reeled
Hark, no moment in time did twice yield.

 German

Eine Nachtigall, die trunken zu dem Garten flog ,
Wo ein Rosenkelch über den anderen sich bog,
Raunte ins Ohr mir: Erfaße das Glück
Des Lebens im Fluge: es kommt nicht zurück.
 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

Don't Leave Me

Love so innocent eyes don't understand
I must leave you for a while
I must say goodbye take my hand don't cry
Now we're victims of this war

Don't leave me with tears in your eyes
You must know that I'm still in love
For evermore tears in your eyes
Memories remain with you
And you know... I'll always love you

Pray! Forever mine
Stay! no borderline
War has torn our worlds apart
I'm not scared of dying
Oh I don't really care
Hope a better future will be there

Don't leave me with tears in your eyes
You must know that I'm still in love
For evermore the tears in your eyes
Let me know I'll always love you

All our fate is like a feather that is drifting through the rain
Life has got no shelter for all the tears of pain

Don't leave me with tears in your eyes
You must know that I'm still in love
Don't leave me with tears in your eyes

And you know... I'll always love you
Yes I know I'll always love you
Yes I know I'll always love you

(axxis)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦
comment نظرات ()

وقتی آسمان دلم برای یک آشنا تیره می شود

امروز خواندم پدر داستان های مجید ، در بستر بیماری است و فردا عمل جراحی دارد . قلبم گرفت . نمی شد خاطرات دوم ابتدایی را با باز خوانی داستان خمره فراموش کرد .حضور نویسنده کودکی های خوب مان در هشت سالگی در کانون پرورش فکری بوشهر ، اصلا ناخوداگاه تمامی آن روز های رویایی در من تکرار شد .
برای اندرسون کودکان و نوجوانان ایرانی دعا کنیم که هر چه زودتر سلامت باز گردد. دوباره مهمان مامان بنویسد . از نو داستان چکمه را روایت کنید . تنور و کوزه و نخلو بچه های قالیباف خانه را که انگار از یاد رفته بودند خاطره سازد .
برای هوشنگ مرادی کرمانی هنرمندی که داستان نویسی ایرانی را لفاف فرهنگمان کرد و به ان سوی مرزها فرستاد تا همه کودکان و نوجوانان جهان مجید را بخوانند و شاد شاد زندگی کنند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یادی از بیژن ترقی

عمری به سر دویدم عمری به سر دویدم
در جستجوی یار
جز دستش به وصل می ام آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جستجو نبود این جستجو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آن که خود بدانم بی آن که خود بدانم
از این گونه بی قرار مشتاق کیستم
مشتاق کیستم؟
کجایی ای نازنین گل مهتابی ام
بی خبر من و این چشم بی خوابی ام
بی تو در این شام غم ساده و مانده ام
ای رخ تو شادی دل بی تاب من

دامن شب چراغان کنم
دو چشم خود ژاله باران کنم
ای مهم یار من ای لحظه روشن کن
یا سری چون پری بیرون ز روزن کن
سپیده چون سر زند مرغ دلم پر زند
تا کوی دلدارم ساز خاموش دلم
آهنگ دیگر زند از شوق دیدار
بوی گل آورد خبر از کار ماه سحر
مونده چشمم به در
شاید پیک صبا ای یار بی آشنا
از تو آرد خبر صبح دلت روح من
ساز من سوز من افکنده بر جان شرر
سر ز ماهم بر آورد
سپیده چون سر زند مرغ دلم پر زند
تا کوی دلدارم ساز خاموش دلم
آهنگ دیگر زند از شوق دیدار
کجایی ای نازنین گل مهتابی ام
بی خبر من و این چشم بی خوابی ام
بی تو در این شام غم ساده و مانده ام
ای رخ تو شادی دل بی تاب من
دامن شب چراغان کنم
دو چشم خود ژاله باران کنم

(تصنیف گل مهتاب آلبوم عطر سوسن علیرضا افتخاری )

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سبکی تحمل ناپذیر مرگ

با نام خدا
امروز داشتم خبر های مربوط به یک مراسم سوگواری را دنبال می کردم . ناخودآگاه به این فکر کردم که منزلت کسانی که در دوستی ثابت قدمند ، بر اعتقاداتشان استوار چه اندازه است .
کسی که حاضر است با ما سفر کند به دور ترین کرانه ها با ما تبعید شود به سرزمین های دلگیر غربت ، با ما بیاید ، با ما برود ، حتی وقتی ما می رویم او بماند و وفادارانه حرمت سالها هم خانگی و همسایگی ، همدلی و هم آوایی را نگه دارد .این جور آدم ها خیلی کم هستند . امروز که به اخبار خاکسپاری مرحوم توسلی نگاه می کردم برایم نوع فوتشان و حتی وفاداری در مرگشان ، جالب و تحسین برانگیز بود . البته دیدن مراسم حرف های دیگری هم داشت مثلا اینکه چه کسانی گردهم می آیند وقتی یکی از میان می رود و اینکه سنگینی حضور پرتعداد عده ای نشان می داد که خط امام برای کدام طیف پر رنگ تر است .
کاش وقتی می روم از رفتنم دل وفاداری تنگ شود و اندوه ماه در رودخانه باور همراهانم خاطره  خوش مرا بر جای نهد.

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

هوای تو

میروم و نمیرود از سر من هوای تو
هوای تو....
داده فلک سزای من تا چه بود سزای تو
سزای تو.....
میروم و نمی رود نام تو از زبان من
ده که نمی پرسی از کسی نام من و نشان من ....(آلبوم هوای تو علیرضا افتخاری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یک هشدار دوستانه به سبک سوفوکل

دست رد بر سینه دوست
چندان نکوهیده است که گویی
دست رد بر سینه زندگی خود زده ای

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

شب عشق فرنگی

نوجوان که بودم برای یادگیری زبان انگلیسی کتاب های اموزشی می خواندم . یک روز مطلبی را در مورد ولنتاین در یکی از این کتاب ها دیدم . فورا کتاب را بردم و به پدرم نشان دادم ، گفتم ببین بابا اروپائی ها چه داستان جالبی دارند برای این روز . پدرم که چندان راضی نبود از مطلبی که من تاکید می کردم گفت ما که در ایران یک سلسله روز داریم برای ابراز عشق و علاقه ، روز مادر ، انواع اعیاد ، شب یلدا و .... روی هم رفته ما مردمان شادی هستیم و به روزهای شاد نگاه خاصی داریم سعی کن روزهای خودت را به هیچ موردی محدود نکنی .همه روزهای خدا روز عشق است تو همیشه می توانی به من مادرت یا دوستت و حتی در آینده به همسر و فرزندت گل هدیه بدهی و از شادی آنها سرمست باشی . ضمن اینکه باید یاد بگیری به خودت هم فرصت عشق ورزیدن را بدهی .
از آن روز دوازده سالگی چهارده سالی می گذرد و من عاشق هدیه کردن گل به عزیز ترین کسانم هستم بی آنکه روز خاصی را در نظر داشته باشم و حتی یکی دو هفته یکبار از خلوت و تنهایی خودم هم شاخه های گل را دریغ نمی کنم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()