لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پیشنهاد می کنم نگاهی کنید

پیش درآمد فردا :

یادداشتی از آرشیو دوسال پیش همین حول و حوالی

 

کودک فردا اما ما را منادی رازی خواهد بود

یک نفر می آید

خالی سفره پر از نان است از او

و عطش آینه های ناگهان شکسته از عطر آمدن

آمدن و نیآمدن

قایقی است بر دل آشوبه های موج هایم در شب مدمطلق

و کششی است از درون درون درونی ترین قلب زمین به جزری مساعد

سبد سبد گل و ریحان درمقدمش چیده اند و اما دل ها .....

بغل بغل شیرینی و نقل سر راهش نهاده اند اما دل ها ....

آذین آذین احیا گرفته اند اما دل ها ....

امشب تو شهر چراغونه

خونه ما ها داغونه

مردم شهر مهمون اون

میان با کلی دله خون

مهم اینه که بازار رنگ و ریا مهیا شد

مهم اینه ...)

و بقول احمدرضا احمدی

(( دیروز شکست

ذکری هم از عشق بکنیم

که در میان آینه ها - دفن شد و سپس در میان گندم زار آبی مثله شد .))

دیشب هر چه گشتم میخک نبود دلم گرفت من شبهای عید را با میخک و کتاب دوست دارم .گلفروش می گفت فصلش منقضی شده است .شب عید برایم همیشه دلگیر است .یاد اثاثه های در خیابان مانده . دیدن مسافران در راه مانده .یتیمان بی پناه مانده وده کوره های بی راه مانده و  ..... هیهات . به توصیه گلفروش پیر محله لیزیان توث هلندی خریدم بنفش بنفش .

این ها و همه اینها .

مبادا آسمان بی بال و بی پر

مبادا در زمین دیوار بی در

مبادا هیچ سقفی بی پرستو

مبادا هیچ بامی بی کبوتر

و   ....

مبادا که عید ها رنگ من بگیرد باشد که عید ها عطر ما .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آیا خورشید فردا بر دخترک پای برهنه می تابد ؟

خون همه کودکان نو رس غزه

 به شیشه عناد با انسانیت فرو می ریزد .

 چرا خواب زمستانی جهان را

 صدای ناله های طفلکان صبحدم ،

بر هم نمی زند

 هنوز چند ستاره مانده است تا خاموشی ؟

مهتاب ته نشین شد

 دیگر آسمانی نمانده بر سر این قوم

جهان همه انگار خامشی همه تزویر

تو گویی

کودکان این سرزمین

رگ بریده و تنها

تنی دوباره به خاک سرد بدهکارند

آیا خورشید فردا بر دخترک پای برهنه می تابد ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

جشنی برای کودکان

امروز افتخار این را داشتم در کنار داریوش فرضیایی عزیر ،عموپوررنگ بچه ها ، به مناسبت تولدشان که مقارن با افتتاح سایت عمو بود در خدمت کودکان عزیز باشیم .

این برنامه در سالن فدک فرهنگسرای خانواده در پارک فدک برگزار شد و سالن دویست و چند نفری با جمعیت سیصد و چند نفری مواجه شد .

شعف بچه ها در هدیه دادن نقاشی هایشان به عمو و جملات کودکانه ای که با خنده و پس و پیش شدن کلمات به زبان می آوردند برایم خیلی جالب بود و از همه جالب تر کارهای امیرمحمد .

برای من که از سالهای نوجوانیم در سیمای استانی بوشهر تا به حال کار کودک انجام نداده بودم و همان موقع هم در حد جمعه ها بیست دقیقه کار استودیویی ، خیلی هیجان انگیر بود .

اما عموپورنگ ابتدای برنامه برای هماهنگی یک جمله ای گفت که تاثیرش بسیار جادویی بود ایشان به بنده گفتند : باید بچه باشیم چون قرار هست که برای بچه ها برنامه اجرا کنیم بچه گانه بچه گانه !!!

به هر حال خوشحالم که تجربه ای تازه در اجرا برای کودکان آن هم در کنار عمو پورنگ محبوب کسب کردم و ممنونم از همه کسانیکه مرا همراهی کردند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رقص در آینه

نمای بیرونی محل کارم (بانک) از همین شیشه های جیوه است که از بیرون مثل آینه عمل می کند . چند روز پیش با همکاران مشغول بستن کارهای آخر وقت بودیم که متوجه شدم کسی پشت یکی از همین شیشه ها  ایستاده نگاه که  کردم دیدم یکی از همین کودکان دوره گردی است که فال می فروشد او ما را از داخل شعبه نمی دید اما بنا به اقتضای شرایط شیشه ها من بخوبی می توانستم حرکاتش را ببینم شاید هفت ساله بود .

اول زل زد به شیشه و کلاهی که سرش بود را بالا و پائین کرد بعد دور خودش چندباری چرخید و شروع کرد به رقصیدن و تمام مدت هم به شیشه که حکم آینه را داشت نگاه می کرد و کودکانه قهقهه می زد .

اینقدر دیدن شادی معصومانه این طفلک خردسال روی من تاثیر گذاشته یود که ساعت ها یادش بودم و چندباری هم از تصور رقصیدنش گریه کردم .

شاید سهم او هم از آن روز زندگی رقصیدن در آینه ای بود که ......

کاش نگذاریم سهمشان همین باشد و بس . تا همیشه غریبه بمانند و میهمان نگاه سرد ما !

اشک سردشان را و خنده دردشان راببینیم .

رسیدم به ترانه ای که مرحوم ناصر عبدالهی  با عنوان کودکان خیابانی در آلبوم هوای حوا با ترانه سرایی ابراهیم اسماعیلی و آهنگسازی  فرزاد فرومند ، خوانده بود ..

متن ترانه کودکان خیابانی خیلی زیباست و البته آهنگ و صدای دلنشین ناصر عبدالهی

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...



پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دل بخواهی که نیست

سینا : مامان من فکر می کنم دلم بستنی می خواد

مادر: ولی مامان جون ببین خواهرت ساکت نشسته و چیزی نمی خواد

سینا : خب اون نخواد من الان بستنی می خوام

مادر: مامان جون از خواهرت یادبگیر ببین داره کارتون می بینه هی هم نق نمی زنه که دلش اینو می خواد دلش اونو می خواد .

سینا : خب مامان یعنی دل من ایراد داره که بستنی میخواد ؟

مادر: نه این چه حرفیه پسرم اما کارتون هم چیز خوبیه

سینا :ساناز من چیکار کنم که دلم کارتون بخواد و بستنی نخواد ؟
ساناز : کاری نداره که کافیه بدونی مامان کی دلش بستنی نمی خواد اونوقته که دل تو باید کارتون بخواد

کار سختی نیست من تمرین کردم یاد گرفتم .

سینا : مامان میشه دلتون بستنی بخواد ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()