لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

یک کتاب را گاهی باید چندبار خواند ؟

خواندن بعضی از کتاب ها برای چندین و چند بار خیلی خوب است بر خلاف این مثل قدیمی که یک کتاب را دوبار نباید خواند من دوست دارم بعضی از کتابها را بارها بخوانم

لابد می پرسید کدام کتاب ها ؟

خواهم گفت

اما شما آیا تابخال دوست داشتید یک کتاب را بارها بخوانید ؟ کدام کتاب ها را ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

گردشی در باغهای کوندرا

گردش در خیابان های شلوغ اما دوست داشتنی تهران فرصت فکر کردن می دهد به ذهنی که از طلوع تا غروب آفتاب ، خیلی خشک و بی انعطاف شاعری را فراموش می کند و پدیده های اطراف را با منطقی ماشینی نگاه می کند .

دو ، سه روز پیش  حین قدم زدن در خیابان انقلاب روبروی کتابفروشی مورد علاقه ام گرفتار ظرافت های هرمان هسه بودم که دیدم کلاه کلمنتیس میلان کوندرا عجیب ، دلربایی می کند .

نقشه شب خواندنش را همان جا پشت ویترین مغازه کشیدم و تا به خانه برسم مقدمه شیوای احمد میرعلائی را یکبار مرور کردم .

مجموعه های کوندرا ، را خیلی دوست دارم .همین روش چند مطلب مستقل در یک کتاب  اعم از داستان، خاطره ،نقد ادبی و حتی اعتراض های سیاسی و دغدغه های اجتماعی .

مصاحبه ای هم که در ابتدای کتاب قرار داده شده بر جذابیت مجموعه افزوده است خصوصا آنجا که مصاحبه گر از او درباره این عبارت می پرسد که شما معتقدی که به انزوای شخصیت های کافکا ، تجاوز شده است و کوندرا پاسخ می دهد :

((بله این کابوس کافکا بود . فرد در محاصره  اجتماعی است که در آن به انزوای او تجاوز می شود . این انزوا کشته می شود . همه می توانند او را ببینند هرگز تنها نیست .کافکا را هنوز با تعابیر مربوط به پیش از او تعبیر می کنند . این مثل آن است که با کلمات مربوط به هایدن درباره بتهون حرف بزنند .))

چقدر این جملات مرا به یاد نگاه امروز عده ای به وبلاگ و وبلاگ نویسی انداخت .نگاهی کلاسیک برای نقد پدیده ای غیر کلاسیک .شاید همین نگاه ها ما را از واقعیت های جاری زندگی که روز به روزبالغ تر از روزهای گذشته است ، دور می کند .

باز از متن به حاشیه رفتم  . دوباره به کوندرا بر می گردم مستقیم می روم سراغ نامه های گمشده یا همان کلاه کلمنتیس که جسته و گریخته حال و هوای جامعه کمونیسیتی سالهای نچندان دور پراگ را یادآوری می کند .  عبارتی عجیب در این داستان ذهنم را مشغول کرده است :

در زبان سیاسی آن زمان روشنفکر نوعی دشمنام به شمار می رفت و به معنی کسی بود که نمی توانست زندگی را درک کند و از مردم بریده بود.نکته جالب این بود که کمونیست های غالب حکومتی به کمونیست های غیر خودی ، چنین عنوانی را می دادند .

دنیای عجیبی دارد داستان های میلان کوندرا ،سراسرفلسفه ، سراسر جامعه شناسی،گاهی مملو از تخیل و وهم آلود.گاهی فراتراز واقعیت . از جنس تفکرات متفکران پیشروی قرن های گذشته . این ترجمه خوب احمد میرعلایی را از دست ندهید و از همه مهمتر کتابخوانی بهاری را که لذتی عجیب را به خواننده هدیه می دهد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کتاب گویا

چند روزی است که به فکر تهیه یک دوره کتاب گویا از آثار مورد علاقه ام هستم . کتابهایی که با آنها زندگی کرده ام و بیشمار نکته از کتابها آموخته ام .

کتاب گویا این ویژگی را دارد که اگر کسانی وقت یا حوصله ورق زدن ندارند هنگام وبگردی هایشان کتاب ها را از طریق صدا پی بگیرند .

شما اگر جای من بودید ؟ کدام کتاب را می خواندید ؟

منتظر خواندن پیشنهاد های شما هستم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

من یار مهربانم

نمی دانم چرا احساس می کنم یک نوع شکاف مطالعاتی در بین متولدین دهه شصت رخ داده است . متاسفانه انگار نسل جدید کشور چندان تمایلی به کتابخوانی ندارند . شاید خانواده ها به دلیل مشغله های شدید معیشتی و همچنین نهادهای آموزشی به سبب نداشتن برنامه مدون برای توسعه فرهنگ کتابخوانی نقش عمده ای را در تغییر فرهنگ مطالعه در بین نسل سومی ها داشته اند .

به نظر می رسد اگر روند کاهش مطالعات غیر درسی همچنان ادامه پیدا کند زندگی اجتماعی سخت تر و سخت تر خواهد شد چراکه مطالعه کتاب در ابتدای امر به خواننده وسعت دید می دهد و شاید بسیاری از آموزش های اجتماعی در حاشیه مطالعه به دست می آید .

کمتر کسی را می بینیم در نسل جدید که بتوانند حول محور های گوناگون دانش وعلم  براحتی اظهار نظر کنند و دیدن معدود افرادی که چنین امکانی را با مطالعه برای خود ایجاد کرده اند همه را شگفت زده می سازد .

بارها و بارها از دوستانی که در همین برد سنی بوده اند درباره مطالعات آزادشان پرسیده ام و اغلب با پاسخ هایی از قبیل (چندان مهم نیست ) ، ( لزومی ندارد) ، ( علاقمند نیستم ) و ( وقتش را ندارم ) مواجه شده ام .

با این شرایط نسل بعدی کشور با این اندازه از فقرفرهنگی و مطالعاتی چه خواهند کرد؟ آیا فرزندان ما حق این را ندارند که کتابخوانی را یادبگیرند و اگر ما این را ندانیم تکلیف فرزندانمان چیست ؟

کتابخوانی اگر فراموش شود اتفاقی که می افتد این است :

ما از حداقل امکانات ذهنی مان برای ایحاد تعامل اجتماعی استفاده می کنیم در نتیجه حتی نمی توانیم در ایجاد ارتباط موثر از یک ادبیات خوب و مجموعه لغات ارزنده ، بهره مند باشیم .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()