در آستانه زرد و نارنجی
برای من آمدن پاییز با نوایی که در قلبم طنین می افکند ، هرسال درست وقتی انگور ها می رسند ، آغاز می شود .
انگار که انگورها را می چینند و در قلب من شراب می اندازند و مملو می شوم از دلشوره های شیرین ...
برای من پاییز ،بهار رنگ های گرم است .همه چیز معنای نارنجی و قرمز دارد و زرد درست مثل خوشه گندم ، امیدبخش و جذاب است .

هوای اطرافم همیشه مرطوب است و این نمناکی یا حاصل باران است و یا مفهوم اشک . باری هر لحظه حس نمناکی صورتم را نوازش می دهد .
برای من پاییز ، فصل جوی های پر آب و زلال تر است چون ، گل و لای فرصت جا خوش کردن ته جوی های بزرگ شهرم را ندارند .
برای من پاییز ، فصل شیشه های پر از لکه های نامنظم باران است که نیمه های شب گذشته ، وقتی که در خواب بودم ، مورب و مورب تر به سوی شیشه ها ، هجوم آوردند .
خلاصه اینکه در این شهر پاییز از راه رسیده است و صبح های سحر ، ظاهر می شود و ساعتی بعد ناپدید ...
پاییز تو چگونه فصلی است ؟
و یک هدیه پاییزی برای شما حتما بشنوید مطمئن باشید لذت می برید
پاییز فصل گفتگوی رنگ ها
پاییز که فرا می رسد میل به رسیدن در من بیشتر می شود . رسیدن به لحظات بلندپرواز ، رسیدن به آرامش خوب خواب ، رسیدن به فریادی دوباره بر سر کوه و رسیدن به غرق شدن در دریا ....
صدای گامهای پاییز چند روزی بود که به گوش می رسید پس از سالها شاید این اولین پاییزی است که نارس متولد نمی شود و نشانه هایش کامل است و این یعنی پایداری در اتفاق فصل ها و رنگ باختن برگها ، ای کاش این پایداری کمک کند به ثبات هرچه بیشتر بشر متلاطم ...
دوستی دارم که گهگاه باهم صحبت می کنیم چند روز پیش حرف از خوراکی های دلخواهمان بود هرچه فکر کردم به یاد نیاوردم که از چه خوراکی خوشم می آید و این برایم عجیب است چون سالهای گذشته خوردن خوراکی های دوست داشتنی یکی از کارهای لذتبخش زندگی ام محسوب می شد .
کارها روز به روز سخت تر ومن روز به روز تجربه ام بیشتر می شود احساس می کنم دیگر می توانم از تجربیاتم با مردم اطرافم ، گفتگو کنم .
گفتگو روش خوب و سازنده ای است و می تواند پیشگیری کند از خیلی از اتفاقات بد ناخواسته .. مثل گفتگوی ارکان طبیعت حین تحویل فصل ...
خلاصه اینکه باهم گفتگو کنیم و نگذاریم باورهای گاهی غلط ذهنیمان بر قلبمان مستولی شود ....
شب پاییزی غم
دلم برای فروغ پر زد . نزدیکی به زمستان یاد انگار حال و هوای فروغ و زنانه های زیبایش را زنده می کند .
اندوه پرست
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
وه ، چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند ، شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پایز بودم
نظرات ()

