نقشه
گاهی نقشه می کشیم که از نقشه های دیگران ، سر در بیاوریم . اینقدر غرق توهم توطئه می شویم که کم کم باورمان می شود توطئه ای در کار است .
داستان می نویسیم ، می شویم شخصیت مثبت داستان که همه نیروهای اهریمنی می خواهند ما را به زیر بکشند . آخر داستان را هر کاری می کنیم نمی توانیم ببندیم و می شود یکی از هزاران داستانی که ناتمام گذاشته ایم و ...
روی نقشه راه رفتن ، هنر است . روی نقشه خود راه رفتن اما هنرمندی است و سرک کشیدن به نقشه دیگران بیشتر به وقت تلف کردن می ماند .
فقط کسانی می توانند روی نقشه شان راه بروند که جغرافیای درونی شان را خوب خوانده باشند . یعنی ذهنیات خود را بشناسند و یا حداقل توان خطر کردن داشته باشند . آدمهای ترسو به درد نقشه خوانی نمی خورند چرا که اغلب از ترس خطوط و مرزهای جغرافیایی با وسواس شمال و جنوب را گم می کنند و سرگردان می شوند .
از همه اینها که بگذریم دوست دارم یکبار در کویر ، گم شوم . احساس می کنم کویر پیمایی لذت عجیبی دارد . این ایده اولین بار بعد از خواندن داستان گرفتاری ابن سینا در کویر به ذهنم رسید اما امروز دوست دارم چشمهایم را ببندم و نقشه های دیگر را دور بریزم و به دل کویری بزنم که در آن از نقشه خوانان متبحر خبری نباشد و راه بلد ها تنهاینم بگذارند .
عجب آرزوهایی می کنیم ها
زندگی هنرمندانه
ماریا ریلکه در چند نامه به شاعری جوان می گوید :
( برای دریافتن هنر از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست زیرا نتیجه ای که از انتقاد بدست می آید همیشه اشتباهاتی است که کم و بیش به حقیقت نزدیک است .
همه امور برخلاف آنچه می گویند دریافتنی و گفتنی نیست آنچه روی می دهد بیان ناپذیر است و در عالمی می گذرد که هرگز پای سخن بدانجا نرسیده است و بیان ناپذیر تر از همه چیز آثار هنری است .
هنرمند از احساس قدرت خویش ، در ابداع و خلق وصورت بخشیدن بدان سبب لذت می برد که پیوسته و در همه موارد هستی و موید این احساس است و جانوران و چیزها پیاپی آن را تایید می کنند
من هر روز به بهای درد هایی که تقدیسشان میکنم این نکته را بهتر در می یابم که شکیبایی مایه توفیق است . )
خواندن جملات این کتاب تاثیر بسزایی بر اندیشه و نگاه من به زندگی امروزم داشته است .
شاید چگونه زیستن نیز خود هنری است که ریلکه خیلی ظریف از آن صحبت می کند . اینکه همیشه زندگی مان بر مبنای نقدهای دیگری بررسی نکنیم و همیشه نخواهیم که تمام وجوه زندگی را لمس کنیم چرا که زیستن واقعی در دل این روزهایی است که می گذرند و این ما هستیم که به این روزهای گذرنده جان می دهیم و صورت می بخشیم چناچه زیبایی در پی است از نگاه زیبا و دست های زیبانگار ماست و هر بدی ماحصل حضور ناتمام ما .
دردهای مقدس شاید کم بهاتر از یادآوری خاطر ما باشند اما رنج های ما یکی پس از دیگری به ما نشان می دهند که بر هر مقطع از زندگی مان چقدر روح مان به روح زندگی پیوند خورده است .
نظرات ()

