بازی رنگ
تا به حال به این فکر کرده اید که چه رنگی را به چه کسی هدیه می دهید ؟
اگر بخواهم در وبلاگستان رنگ ها را هدیه بدهم فکر می کنم
نارنجی را به هزار و یک شب
سپید را به یک پزشک
آبی را به کافه وی آی پی
بنفش را به همه سیب هایم برای تو
خاکستری را به دکتر پرتقالی
شما چطور ؟ شما چه رنگ هایی را به چه وبلاگهایی هدیه می دهید ....
مهم نوشت :
(فقط در حق رنگ ها کم لطفی نکنیم این رنگ عشق و آن رنگ نفرت است نکنیم همه رنگ ها زیباست و من علاقه خاصی به رنگ زرد دارم .)
هدیه
تا به حال به هدیه گرفتن فکر کرده اید ؟
بهترین هدیه ای که شما را خوشحال می کند چیست ؟
و شما آیا برای خوشحال کردن دیگران از چیزهایی که لذت می برید استفاده می کنید یا به این فکر می کنید که هدیه شما ، ویژه باشد .
گاهی آدم ها ساده هدیه می دهند و چقدر دوست دارم آدمی را که با یک لبخند بی هیچ شاخه گلی شادی هایش را به من هدیه می دهد .
نگه داشتن هدیه حتی اگر بی مصرف باشد حتی اگر دوست داشتنی نباشد . حتی اگر دلخواه ما نباشد این نکته را در ما زنده نگه می دارد که کسی ، روزی ، به دلیلی ، از ما یاد کرده و دوستمان داشته ....
هدیه های کوچک یادهای بزرگ را خواهد ساخت .
در آستانه برگ
فردا حتما به آن عهد قدیمی وفا خواهم کرد .سراغت را از همه برگ ها خواهم گرفت . می دانم کنار یک کوچه ایستادی و نگران به من نگاه میکنی ....
خواب می دیدم . دوست داشتم شنیدن این کلمات را آن هم از کسی که دیگر نیست . سالها گذشت تا این کلمات را فراموش کردم .
اما امروز روزش بود بیست و هشتم مهر .
معلمی که سالها با او آموختم . عشق را و همه آنچه مرا از خودم می گرفت .
امروز روزش بود . روز عقربه های ساعت او همیشه بهترین هدایا را به من میداد در این روز .
صدای سرفه خشکش نیامد اما عطر تند کلماتش در فضا پیچید .
باز هم سیب
یادت هست ؟
آهای حواست کجاست خانم ؟
آخ ببخشید آقا ندیدم اتومبیل شما را !!!
امروز برای همیشه از زمین اخراج شد . حکمش را زدند در دیار پریان خدمت کند وهرگزنخواهد دید من امروز چندچراغ قرمز را از فرط فکرش رد کردم .
بیست و هشتم مهر
از نیاز دوست تا فهم من
سحر گاهان به زرگر عرضه اش کرد
که بنگر چیست این کالا بهایش ؟
محک زد زرگر و بی اعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداری طلایش
گاهی اوقات ما در حساب کتاب هایمان دقت نداریم .
مثلا دست آوردهای مادیمان را با دست آوردهای معنوی هم اندازه می دانیم و یا اینکه در محاسبات متقابل مادیات و معنویات شعار معنوی می دهیم و مادی عمل می کنیم .
نظرتان چیست ؟
اگر کسی به ما آرامش داد ما می توانیم با هدیه گرانقیمتی آن را جبران کنیم ؟
مثلا مادری که فرزندش را در حادثه ای که یک مسئول دارد از دست می دهد و از شخص مسئول می گذرد ...
گاهی مقایسه های ما عجیب و غریب است .
رنگ زرد رخسار کسی را نمی شود با قلم مشاطه جبران کرد نمی توان نیاز های انسان ها را بر اساس باور های شخصی سنجید .
خیلی از ما روحیات اطرافیانمان را حدس می زنیم ، آنها را موضوع بندی می کنیم و متناسب بر یافته هایمان عمل می کنیم .کم دیده ام کسانی را که وقتی می خواهند به دوستی هدیه ای بدهند از اوبپرسند به چه چیزی نیاز داری ؟
یک کسی روزهای گذشته ازم پرسید حوصله ات سر رفته گفتم بله ، گفت الان یک آهنگ خوب برایت می فرستم از کسالت در می آیی ، خندیدم گفتم این آهنگ خوب تو و لطف خوبتر توستودنی است اما .. گفت اما ندارد باید خوشحال باشی که دوستت به فکر توست و برایت موسیقی که تو را خوشحال می کند می فرستد . باز خندیدم گفتم بله اما .. عصبانی شد گفت : اما گفتنت دوستی ما را بهم می زند من تو را دوست دارم که به فکرت هستم . این بار فقط خندیدم چیزی نگفتم . در قلبم به او حق دادم که خواسته مرا حدس بزند اما در فکرم هرگز ....
شاید من در آن لحظات به یک دقیقه سکوت نیازمندتر بودم تا شنیدن محبوب ترین موسیقی تاریخ زندگی ام .
گاهی باید نیازهای دیگران را بشناسیم و با امکانات شخصی مان بسنجیم و بعد به رفع دوستانه آن بپردازیم نه اینکه بی توجه به حساسیت های روحی دیگران قفسی از داشته های قابل بخششمان برایش بسازیم و اگر لب به شکایت گشود تحملش برایمان سخت شود .
این سایه که هر کجاست با من
جز جلوه ی او در آرزو نیست
با من شب و روز و گاه و بی گاه
او هست و هزار حیف او نیست .
اشعار استفاده شده در متن ازشاعر خوب کشورمان سیمین بهبهانی است
نظرات ()

