رویاهای خزانی و فرشتگان
چند سال پیش شنیدن یک ترانه از گروه انگلیسی پندراگون باعث شد رویایی که در سر داشتم را مبدل به یک خانه مجازی کنم و نامش را رویاهای خزانی بگذارم ...
این ترانه را هر بار میشنوم بیشتراحساس لذت می کنم . توصیه میکنم اگر دسترسی دارید حتما این عاشقانه دوست داشتنی را بشنوید . بویژه نسخه آکوستیک این کار که در سال ٢٠٠٢ دوباره ، بسیار جذاب اجرا شده است .
گاهی فکر می کنم اگر ترانه های عاشقانه نبود زندگی هیچ ملاحتی نداشت . عشق نقطه عطف زندگی خیلی از انسان هاست . لحظه ای که با خودشان تنها می شوند و بیشتر به درونشان می پردازند .
این روزها هوای تهران هیچ شباهتی به زمستان ندارد و بیشتر مرا در فضای پاییز قرار میدهد ، پاییزی ساکت با دردهای فروخورده بسیار زیاد ....
ترجمه این ترانه را گذاشتم که بخوانید یک ترانه لطیف ، ساده و عاشقانه آرام .....
رویاهای خزانی و فرشتگان
با دیدگانی سرد، در گذر از فرسنگهای گرسنه
چشمان به ترس نشسته ،
دخترک می گرید
و به زادگاهش می اندیشد
دستم را بگیر و چشمانت را ببند
و اگر به جهان حقیقی بازگشتیم
نخواهم گذاشت سایه ها به تو نزدیک شوند
از کوه بالا می روم، و می لغزم
به درون پرتگاهها
و حتی اگر توانت را از دست دادی
شجاع باش فرشته کوچکم
که هرگز ترکت نخواهم کرد
برای رویاهای خزانی و فرشتگان
سرت را در آغوش خواهم گرفت
بگذار تمام این سالهای نا امیدی
همچون سیلی به بیرون ریزند
و بگیر از من هر آنچه می خواهی
که هرگز ترکت نخواهم کرد
برای رویاهای خزانی و فرشتگان
از کوه بالا می روم، و می لغزم
به درون پرتگاهها
و حتی اگر توانت را از دست دادی
شجاع باش فرشته کوچکم
که هرگز ترکت نخواهم کرد
برای رویاهای خزانی و فرشتگان
دستت را می گیرم، و تو را به خانه می برم
حماسه ای در قلب شماست
...
شامگاهان :
راه جویانی که می جستند ، آرش را به روی قله ها ، پی گیر :
بازگردیدند:
بی نشان از پیکر آرش :
با کمان و ترکشی بی تیر
آری ، آری ، جان خود در تیر کرد آرش :
کار صدها صدهزاران تیغه بر شمشیر کرد آرش
تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون :
به دیگر نیمروزی از پی آن روز :
نشسته بر تناور ساق گردویی فرودیدند :
و آنجا را از آن پس :
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند .



حماسه یا ایفای سمبولیک شعر و موسیقی از دیرباز در اکثر فرهنگ ها و تمدن ها به چشم می خورد . این نوع ادبیات و موسیقی به مردم کمک می کند که با امید و دلگرمی بیشتری به زندگی خویش ادامه دهند و در واقع موضوع مذکور یک نوع تاثیر روحی روانی خاص بر بستر جوامع محتلف داشته است .
خواندن داستان گذر سیاوش از آتش و یا نبرد رستم و اسفندیار و یا حتی متون منثور ایرانی چون گرشاسب نامه نشان می دهد این فصل شگرف در ایران بسیار رونق داشته است . البته بد نیست که اشاره ای به این نکته داشته باشم که اول بار ادبیات حماسی و تمایلات اپیک در یونان شکل گرفت و مشهور ترین آنها ایلیاد و ادیسه هومر است که مرجع بسیاری از آثار حماسی جهان و یکی از موثر ترین ها بر موسیقی حماسی است بطور مثال گروه منو وار گروهی که زمانی از محبوبیت عامه زایدالوصفی در دنیا برخوردار بود تاکید عجیبی بر افسانه های هومر داشت .
بحثی را که در این یادداشت بیان می کنم دارای چند بعد متفاوت است .
1- پرداخت ادبیات و اشعار حماسی
2- پرداخت نمایش حماسی
3- پرداخت موسیقی حماسی
در سال 2003 میلادی، گروهی ، پروژه ای عظیم که بر پایه بیش از 30 مغز متفکر موسیقی در ژانر های مختلف از نوازندگان تا تهیه کنندگان تحت نام Aina را روانه بازار کردند و تحولی عظیم در ساخت نوع حماسی موسیقی ایجاد کرد . تحولی که کمی پیش تر لوکاسن هلندی ( مدیر پروژه آیرئون ) آنرا یا ارائه آثاری شگرف پایه نهاد . 4 عنصر اصلی خلق این اثر که Days of Rising Doom - The Metal Opera نام داشت در واقع موزیسین های خلاقی بودند بنام های
Sascha Paeth-Amanda Somerville-Robert Hunecke Rizzo-Miro

این آلبوم بقدری هوشمندانه ساخته شده است که تمامی کسانیکه در این پروژه حتی بصورت مهمان حضور داشتند متفق القول این نکته را اذعان داشتند که در آثار قبلیشان چنین قدرتمند ظاهر نشدند .(در ذیل نام نوارندگان و خوانندگان بصورت یک صغحه جداگانه وجود دارد برای اطلاع بیشتر در این قسمت بروی نام Aina کلیک کنید . )
شاید تا به حال عبارت پرده خوانی یا نقالی به گوش شما خورده باشد در ایران بسیاری از آثار حماسی کهن چون شاهنامه به این شکل که درواقع نوعی تئاتر موسیقیایی است اجرا می گردید که در گذشته از سازهای کوبه ای و البته سازهای بادی و پرده های مختلف داستان بر روی دیوار قهوه خانه ها و حوض خانه ها استفاده می شد و یک مرشد و نقال کل داستان را بصورت به هم پیوسته برای بینندگان و شنوندگان روایت می کرد اما امروزه به بنا به دلایلی که چندان هم مشخص نیست این هنر یعنی حماسه خوانی به دست خاطرات سپرده شده است و تنها در موسمی خاص مشاهده می شود .
آلبوم مذکور با الهامات خاصی که از حماسه های باستانی شرقی گرفته است و آراستگی منطق عشقی غربی را در خود نمایان می سازد به اثری قوی تبدیل شده است که دارای ویژگی های خارق العاده است .
این اثر دارای 15 ترانه اصلی است که به بنا به سنت اکثریت مجموعه های پراگرسیو بصورت داستانی در ترانه اول مقدمه ای از شرح داستان ارائه می دهد و در ادامه در هریک از آهنگ های بعدی داستان را بسیار هنرمندانه به انتها می رساند و در واقع موسیقی آرایش اصلی فراز و نشیب های این افسانه مدیریت می کند .
داستان روایت یک سه ضلعی عاشقانه است که البته این گونه مثلث های عاشقانه معمولا در آثار فولک جهان بیشتر به چشم می خورد و این گروه در واقع کاری را تهیه کردند که نمایه های متال اما در بستره اثری فولک می باشد که با بیانی اپیک و اپرایی اجرا شده است . می توان ادعا نمود که این بار ریف های هوی دست آمیزی است تنها برای ماندگار کردن اثر و ایجاد ارتباط روحی میان مخاطبان خاص و نوایی که ذاتا ماهیتی کلاسیک دارد . به نظر می رسد ایجاد چنین پیوندی بسیار دشوار باشدچرا که جنس موسیقی متال فرسنگها با طبیعت آرام فولک فاصله دارد اما این نشان میدهد که تا چه اندازه انعطاف و نرمش پذیری درارائه دیده می شود که به عقیده من تنها به دلیل ماهیت تغییر شکل یافته بلوز و جز در عصر جدید و پوست اندازی دوباره آن به هوی متال می تواند باشد. چکیده ای از این داستان را برایتان نقل می کنم :
افسانه آینا
آینا، داستان دو برادر به نامهای Torek و Talon فرزندان پادشاه آینا است. هر دو برادر به زنی به نام Oria Allyahan عشق میورزند. Torek روزی در می یابد که Oria زنی که دوست دارد و در فراقش اشک می ریزد با برادرش Talon پنهانی رابطه دارند. Torek برای فرار از این اندوه و فراموشی این ماجرا به سرزمینی دور می گریزد. جایی که قوم وحشی و خشن به نام Krakhon زندگی می کنند. کراخونها او را تجلی خدای خویش Sorvahr گرفته و به رهبری خویش بر می گزینند. Torek با کمک آنها سرزمین جدید Naschtok بنیاد می نهد و با اندیشه انتقامجویی لشکری عظیم از کراخون ها تشکیل می دهد تا آینا را نابود کند.
Torek به آینا حمله میکند و پس از کشتار و تخریب فراوان، Oria را ربوده و با خود به Naschtok می برد و مست از انتقام به او تجاوز میکند. Talon نجات می یابد و با دختر خویش Oriana به تپه های دور دست می گریزد تا از حمله مجدد Sorvahr/Torek در امان باشد.
Oria از Sorvahr/Torek آبستن شده و فرزندی به نام Syrius می آورد. فرزندی که تحت تاثیر اندیشه های ویرانگرانه و شرارت آمیز پدر بزرگ می شود و با این حال Oria همچنان فکر میکند که فرزندش نهادی نیک و پاک دارد.
سالها بعد Syrius در سفر به اطراف Naschtok با Oriana روبرو می شود و هر دو بی خبر از هویت دیگری به یکدیگر دل می بازند. در همین زمان Sorvahr/Torek به فکر نبرد نهایی برا نابودی آینا می افتد و فرزندش Syrius را فرامی خواند تا در نبرد با او همراهی کند.
Talon نیز از حمله قریب الوقوع آگاه شد و دختر جنگجوی خویش Oriana را در کنار خویش مسلح میکند و اینگونه است که دو عاشق در میدان جنگ رودرروی یکدیگر قرار می گیرند.
Syrius چندان تمایلی به جنگ نشان نمیدهد و به هر دو طرف اعلام متارکه میکند.
Sorvahr/Torek که اکنون قدرتمندتر از پیش است و قومش او را چون خدا می پرستند فرزند خویش را به قتل می رساند و خود به میدان می شتابد. Oriana در اخرین لحظات مرگ Syrius فرا می رسد و با آنچه عاشقش در واپسین دم می گوید پی به رابطه خویشاوندی شان می برد و Syrius بر بازوهای او زخمی بیهوش می شود.
Oriana به معجزه عشق جان Syrius را نجات میدهد. پس هر دو در نبردی سهمگین Sorvahr/Torek را از بین برده و سرزمین آینا دیگر باره روزهای آرامش و خوشی را می آغازد.
بعد از مطالعه درباره این آلبوم و آلبوم های مشابه این فکر به ذهنم رسید که چقدر خوب بود اگر موزیسینی در ایران شاهنامه را به سبکی نو و مدرن که برای جوانان و نوجوانان جذابیت های شنیداری ایجاد می کرد ، ارائه می داد . مطمئنم با توجه به کمال یافتگی حماسه در ادبیات ، فرهنگ و نگاه مذهبی ما به این ژانر ، اثر تولیدی به احتمال زیاد به سرعت در میان مردم نفوذ می کرد و این دوباره خوانی حماسه حس خوبی را در شنونده بوجود می آورد چنانکه در حال حاضر ظرفیت این وجود دارد که با موضوع دفاع مقدس و سالهای افتخار آفرینی مردم و رزمندگان ، آثار بسیار خوبی تولید شود ..... .... آفتاب و ماه را درگشت : سالها بگذشت در تمام پهنه البرز : وین سراسر قله مغموم خاموشی که می بینید : وندرون دره های برف آلودی که می دانید : رهگذرهایی که شب در راه می مانند : نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند : و نیاز خویش می خواهند . با دهان سنگهای کوه ، آرش می دهد پاسخ : می کندشان از فراز از نشیب جاده ها آگاه : می دهد امید ! می نماید راه .
در ادامه مطلب می توانید معرفی موسیقی این آلبوم را بخوانید:
ادامه مطلبپرونده ای برای کوین مور عضو جداشده دریم تیاتر
از میان یادداشت های قدیمی موج موسیقی
کوین مور (متولد 1967) نوازنده کیبورد، آهنگساز و پدر پروژه موسیقایی Chroma Key است. موسیقی او دارای دو ویژگی حائز اهمیت می باشد روان گویی همزمان با ساخت فضا و تکنیکی که ترکیبی از انواع متفاوت ژانر های موسیقی و آراسته به انحصاری ترین افکت هاست .
فعالیت حرفه ای کوین مور در دنیای موسیقی در لانگ آیلند نیویورک در گروه Majesty آنجا که گیتاریست جان پتروچی، بیسیست جان میونگ، درامر مایک پورتنوی و خواننده کریس کالینز (که سپس با چارلی دومینیچی تعویض شد) جضور داشتند ، آغازشد و این گروه بعدها به Dream Theater مبدل گردید .
حضور هشت ساله کوین در دریم تیاتر درست در دوران اوج گیری این پروگرسیو راک آمریکایی منتهی به انتشار ۳ آلبوم :When Dream and Day Unite ،Images and Words ،Awake که بیشتر علاقمندان به این گروه اذعان دارند که Images and Words ،Awake ماندگار ترین های گروه محسوب میشود .
او تصمیم به ترک Dream Theater برای پیگیری بلندپروازی های موسیقایی دیگر گرفت. بعدتر ها که موسیقی کوین مور شنیده شد شاید علت این تصمیم گیری بیشتر مشخص شد . مور بدنبال فضایی کمتر تجاری و بیشتر تجربی بود تا روی جنبه حسی موسیقی اش بیشتر کار کند فضایی که در دریم تیاتر در اوج و گرفتار تکنیک های فردی شاید حتی بعد از جدایی نابغه ای دیگر بنام درک شرینیان مطلقا قابل مشاهده نیست . کوین مور از مایکل آنجلویی بودن و موسیقی با تکنیک اما یکطرفه فاصله داشت و مدتهای مدیدی طول کشید تا ریسک تولید موسیقی را تجربه کند . بر طبق گفته های پورتنوی درامر شاخص دریم نیانر ،که بنظر منصفانه تر است مور شخصا از دیگر اعضای گروه دور شده بود، و از دیدگاه موسیقی گروه ، او بیشتر علاقه مند به استقلال کاری بود که در مقابل همکاری در محیط کار گروهی قرار داشت. او به سانتا فه در نیو مکزیکو نقل مکان و شروع به نوشتن کارهایی برای اولین آلبوم انفرادی اش کرد. آلبوم انفرادی که منجر به خلق عرصه ای نو به نام Chroma Key شد .
پس از نوشتن و اجرای آزمایشی کارهای مختلف، او آلبوم Dead Air For Radios را تحت نام Chroma Key منتشر کرد. مارک زاندر از گروه Fates Warning و استیو تاشر به عنوان نوزاندگان پشتیبان آلبوم استفاده شدند. آلبوم صدایی در سبک dark ambient electronic داشت، که بیشترنزدیک به Depeche Mode بود تا سبک پیچیده Dream Theater. این مز مزه موفق اما ساده ، کوین را واداشت تا Chroma Key را ادامه دهد و با Chroma Key تجربه کند و این را شاید بتوان بزرگترین حسن Chroma Key دانست .
هواداران Dream Theater به این نکته توجه کردند که مور این سبک آهنگسازی را به طرز زیرکانه ای در یکی از آهنگهای Dream Theater انجام داده است. ترانه به یاد ماندنی Space-Dye Vest، و آهنگ On The Page گروه Chroma Key در واقع دنباله ای بر Space-Dye Vest بود.
در 2000، مور به لس آنجلس نقل مکان کرد، و در آنجا آلبوم You Go Now که تمی دیجیتال داشت را ضبط کرد. اعضای گروه برای این آلبوم شامل مور، دیوید ایسکوو (گیتار)، و استیو تاشر (پروگرمینگ) بود.
پس از پایان کار این آلبوم، او به کاستا ریکا مهاجرت کرد، جایی که در آن برای رادیوی بین المللی صلح کار کرد، و تهیه کنندگی یک برنامه فعال دو هفتگی را بر عهده داشت. ارتباط تفکر ناشی از روان شناختی هنر در مخاطب کار او را در ارائه تجربه ای دیگر با Chroma Key راحت تر نمود .
در 2003، گتاریست Fates Warning جیم ماتیوز ، مور را برای کار روی یک پروژه جدید دعوت کرد که شامل درامر Dream Theater مایک پورتنوی، و بیسیست Cynic شان مالون نیز می شد. این اولین باری بود که مور با پورتنوی پس از ترک Dream Theater در 10 سال پیش کار می کرد. نام گروه تازه شکل گرفته OSI بود. و آنها آلبوم Office Of Strategic Influence را منتشر کردند. از نظر موسیقی، این آلبوم را می توان به عنوان مخلوطی از تمرکز ملودیک و تیره Chroma Key همراه با گیتارها و هوی بودن Fates Warning و Dream Theater توصیف کرد. کوین وظیفه خوانندگی در OSI را بر عهده گرفت. البته نمی خواهیم به این پروژه بپردازیم اما بد نیست که این نکته را خاطرنشان کنم Office Of Strategic Influence یکی از شاهکارهای ماندگار در تاریخ موسیقی مدرن جهان است چرا که ما ، فضایی بسیار بسیط از جهت تکنیک اما منسجم با در نظر گرفتن حجم شنوایی مخاطب پیش رو داریم و این کار را بی هیچ خستگی برای مخاطب که اغلب در آثار بزرگان پروگرسیو نیز شاهد آن هستیم ، می شنویم .استیون ویلسون از گروه Porcupine Tree نیز به عنوان خواننده و شاعر مهمان برای آهنگ shutDOWN استفاده شد.
مور موسیقی اش را به نزدیکی خاورمیانه آورد و به بهانه ساخت موسیقی متن فیلمی بنام Okul که متعاقب آن به عنوان آلبومی انفرادی تحت نام Ghost Book انتشار یافت در 2004، به استانبول ترکیه مهاجرت کرد این تجربه الهام بخش برداشت جدیدی برای آلبوم بعدی Chroma Key شد.

مور فیلمهای عمومی را برای پیدا کردن فیلمی که بتواند احساس خاصی را بر انگیزد جستجو کرد، با این هدف که بتواند موسیقی متن ساختگی برایش بسازد. فیلمی که او انتخاب کرد Age 13 بود، فیلمی آموزشی از دهه 1950، که در اصل برای مدارس استفاده می شد. او فیلم موجود را گرفت، آنرا به سرعت نصف رساند، و به آن اجازه داد که حال و هوا، ساختارها و حتی زمان ترانه هایی را که می نوشت دیکته کند. آلبوم ماحصل Graveyard Mountain Home نام دارد. ایم آلبوم حکایتگر پسرکی است که برای زنده نگه داشتن مادرش بفکر تعمیر رادیو مورد علاقه مادرش می افتد در این آلبوم مور بیش از همیشه سعی در ساخت تصویری حقیقی از رنج دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد .
در آوریل 2006، مور و ماتیوز دومین آلبوم OSI با نام Free را منتشر کردند، یک همکاری آسان شده بوسیله مهاجرت مور به مونتریال کانادا.
موسیقی کوین مور سراسر احساس اما منظم است شاید تسلط او به نوازندگی کیبورد این امکان استثتایی را برای او فراهم ساخته تا فراز و نشیب های موسیقی اش برای شنونده تاثیر گذار تر ودر عین حال کلی تر باشد . کلی تر بودن به معنای کلی گویی موسیقیایی نیست بلکه او شنونده را در آرامشی مثال زدنی با تکنیک های کارش تنها می گذارد . او را می گذارد تا تصمیم بگیرد که با ترانه های آلبوم هایش هر حسی را که می خواهد داشته باشد و حس را از موسیقی نمی گیرد بلکه موسیقی را بستری برای سلیقه احساسی شنونده می داند .
تداعی از یک تداعی آزاد
سه سال پیش آن موقعی که بیشتر موسیقی می نوشتم ، متنی را بر اساس آلبوم سال ٢٠٠٢ گروه امپایریوم که آن زمان یکی از شگفت انگیز ترین موسیقی هایی بود که شنیده بودم نوشتم . امروز نا خودآگاه به یاد این متن افتادم و حسی که از شنیدن این موسیقی پیدا کردم .

<<<عصر زمستانی سرد و فضای سردتر تنهایی ، آنچه از ابتدای تولد تا انتهای مرگ با انسان همراه است واین فریده نابسامان در انکار این تنهایی کماکان در تلاش است.
به آینه می نگرم و در آن هیچ نمی بینم الا ماهیتی ناشناخته آنچه تا لحظه مرگ در تکاپوی لمس آن هستم و پشت سر هیچ نوائی به گوش نمی رسد مگر سکوت که در انحصار تنهایی های بشری ملتهب از ناشناخته هاست .
اینک Empyrium – Weiland
صدای فلوت از جنس تنهائی است . دامنه کوههای سر به فلک سائیده که چکادی برف پوش و دامنه ای زمردین دارند ، رمه ها به نوای شبان در گردشند و من اینک بر قهقهرای روح خود به افق آن چوپان سرمست می نگرم . آنچه مرا بیش از گذشته به خود می خواند نسیمی است که از سوی دهکده ای در سیلان است و روح من در راستای این سروه ، ناخودآگاه چون شاهینی بال بسته و پرشکسته عزم رسیدن به این مأمن را دارد .
بر روی علفزارها گام بر می دارم ، صدای هو هوی با مرا هدایت می کند . هو هو هو ! چقدر نرم بر بستر آنچه از سیمهای گیتار به گوش می رسد آرام گرفته ام و موسیقی تخت روان من است تا پایان رویای صادقانه ام .
به خود میایم هنوز در آینه می نگرم و هیچ نمی بینم از آن ماهیت و چشم های نمناک خویش را بسوی آینه ام نی بندم . هو هو هو !!!! مرا به گورستان می کشاند وای چه جذاب و چه عزیز : ریتم ها سرعت می گیردند ، من در کجای ترانه ام : Forgang از کنار گورهای عبور می کنم نامهای آشنا مرا به خود می خوانند ، من می ترسم ، هجوم خاطرات مرا در خود غرق می کنند ، دیگر تاب مقاومت ندارم . شکوه ذهن من بسان ملعبه ای بدستان موسیقی است و من همچنان در میان اندوهم پیش می روم .....
از Chapter 1 به Chapter 2 ، فرار می کنم همان سان که از کودکی به نوجوانی فرار می کنم و این بار Waldpoesie مرا بی رمق تر از پیش مسخر می سازد و دیگر یارای دور شدن از خود را در خویشتن گم گشته ام ، نمی بینم .
چون قاصدکی نرم در آغوش نسیم به حرکت درمیایم و به انتهای گورستان می رسم و چه حیف اگر این موسیقی به پایان برسد که اندوه من دوچندان خواهد شد .
بخوان مرا بنام همه نوجوانی من ، در انتهای گورستان قبری است که نامی بر آن نیست و در کنار آن درختی است تنومند ، این درخت به تنومندی نادانسته های من است و آن قبر به اندک مجال من بر دانائی می ماند .
پرندگان از لابلای فکر من عبور می کنند آنها مغز مرا می شکافند و می گذرند ، آه ! خدای من ! آمدند آنچه من تاکنون از آنها گریخته ام آمدند همچون گناهکاری و چون طفل وحشت زده ای از آنچه تاکنون بر من گذشته ، متواری ام .
عرق کردم ، عرق کردم سرد سرد . نفس نفس ، نفس دیگر حتی نفسم هم مجال بالا آمدن ندارد ، مدرسه ، نیمکتها ، همکلاسانم و آن کوچه که هرروز از آن می گذشتم و پاهایم که تا چندی دیگر از آن من نیستند و دوستان نداشته ام مرا محاصره می کنند . من به جسمی بی روح می مانم ، جسمی که حتی قدرت پوسیدن ندارد آه ! ای خنکای غروب در کجای زمینی ، مرا در برگیر ، مرا به آب بسپار تا مرا بپوساند و این ذهن مشوشم را از قعر سیاهچاله محدودیت هایم برهان .
10 سالگی ، 13 سالگی ، 15 سالگی و 20 سالگی و اینک ..... گورم نیز مرا پذیرا نیست از فرط نادانی ام و از نداشتن وقوف به آنچه در من نهفته است .
نمی دانم چرا موسیقی قطع شد و این بار پس از مکثی کوتاه خود را باز در دامنه آن کوه می بینم . من از جنگل عبور کرده ام بی هیچ درختی و بی هیچ بیشه ای و صدای سحرانگیز رودخانه ایBlackmor's Kingdom مرا باز به خود می رساند ، آنچه گرفتنی بود و این چه رها کردنی ، اما هنوز آن نسیم احساس مرا همراهی می کند.
شبان رمه هایش را بسوی دهکده باز می گرداند و من با Unquest Grave تنها می مانم ، روح شرقی مرا به سکون می خواند آری خورشیدی که از شرق ترانه طلوع می کند ، بی هیچ صدایی بازهم فلوت بازهم و بازهم گیتار ، چه حس مشترکی بین این موسیقی و موسیقی قبلی جاری است . هر دو مرا با خودآشتی می دهند ، بسراغ A Maid Beddlam می روم . غروب گذشته است تاریکی اطرافم را فراگرفته است حسی که پدران من نیز بر آن کوشیده اند و اینک در من ظهور کرده است و شمیم شامگاهی مرا به یاد آینه ام می اندازد و دوباره به آینه می نگرم ، کاش Sovay پایان نگیرد و من در آینه نمایان نشوم و چه افسوس که نمایان شدم . مرا با خود اسراریست که ای کاش هرگز آشکار نگردد . درآینه اینک ماهیتی است با موهایی پریشان ، چشمان گرم ترسیده و نمناک ، نه نمناک نه ، مستغرق و لبهایی لرزان که با خود نجوا می کنم تنها یک موسیقی کافی است تا تحولی درونی در انسان رونق گیرد نه اینکه شکل گیرد که انسان هر قالبی را در خود نهفته است و فعلیت آن اهمیت دارد و این نگریستن با Sylvie پایان می گیرد .
این نوشته تقدیم به تمام کسانیکه از موسیقی به شگقتی بزرگ دست میابند و پدیده حس آمیزی را در موسیقی با نواهائی هرچند ساده درک می کنند که موسیقی هرچه خارق العاده تر حس آمیزی آن نیز بیشترو نوازندگی نوازنده هرچه شگرف تر ، دلدادگی روح به آن نوا بیشتر . این متن تنها بر پایه انتقال حس موسیقی نوشته شده است و هیچ بنایی بر تاثیر اشعار ندارد .
آنچه شما می دانید و من نمی دانم همان است که می توانید مرا بدان رهنما باشید چون نوری در دل شب . >>>
خواندن دوباره این متن مرا متوجه رشدی که در خلال وبلاگ نویسی داشته ام کرد . ضمنا شما می توانید موسیقی نوشت هایم را در موج موسیقی بخوانید .
نظرات ()

