لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

وقت رفتن فرا می رسد

شاید ، دیگر وقتش رسیده باشد که ما خانه و هر چه در آن است برای صاحبخانه بگذاریم و برویم . اینطور آزار ما کم خواهد شد اما نمی دانم آسایش او بیش می شود یا خیر ؟!!

مرگ هم شاید راهی است ..... شاید هم دری است

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از مرگی که با من است

از آن هنگام که زاده شدم . مشغول مردنم بودم و با هر نفس به مرگ نزدیک تر شدم . گویی از اول هم مرگ بود و من هیچ نبودم . به مرگ نزدیک تر و از خود دور ترم .

در ان نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فرا می رسد

خیلی ساده فرا می رسد

مرگ من

آن هنگام که تودیگر لبخند نزنی

و چشمانت خطوط صورتم را

پی نگیرند

خیلی ساده فرا می رسد

مرگی که زیبنده کبوتری است

که حاصل عشق را

در شبی بارانی

نطفه می بندد

و در شبی دیگر

لانه اش را به دست مست

گردباد می سپارد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()