لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پیشنهاد کتاب هفته

 

پیشنهاد کتاب این هفته مربوط می شود به کتابی از نینا بربروا ، نویسنده روس که در دل تبعید و انقلاب متولد شد و هنگامه ی فروپاشی درگذشت .

کتاب شنل پاره به ترجمه فاطمه ولیانی از سوی نشر ماهی در سال هشتادو هشت منتشر شد . داستان روان و دوست داشتنی این کتاب که اندیشه نویسنده اش بصورت مرموزی در آن موج می زند اصلا شبیه به آنچه از همدوره هایش می خوانیم نیست . بهرحال  دانستن حق مردم است و دوستانی که این وبلاگ را می خوانند باید بدانند که از دست دادن این داستان جمع و جور می تواند شانس دو بعد از ظهر خوب برای کتابخوانی را از آنها بگیرد .



و اما علاقمندان به شعر 

شاعری را می شناختم که شعر را زبان همدلی انسان ها می دانست ... این شاعر عرب زبان ، که همه ی عمرش را مهاجرت می کرد محمود درویش نام داشت ... کتاب آخرین قطار گزیده ی اشعار این شاعر است که در سال هشتاد و چهار توسط نشر دیگر به ترجمه جاهد جهانشاهی ، بازسرایی سیدعلی صالحی و طراحی ارشیر رستمی  به منتشر شده است  . ترجمه این کتاب را خیلی دوست دارم . جان اشعار حفظ شده است و شبیه به بسیاری از کارهای بازاری نیست . 

مطمئنم همه ی شما از خواندن این اشعار لذت خواهید برد ....

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

به یاد گنجشک هایی که در الجلیل مردند

امروز بعد از سالها فهمیدم که چرا فقط شاعران شعر می گویند و چرا خیلی ها شعر را نمی فهمند و حتی دوست ندارند .

شاعرانگی موهبتی است که خداوند متعال به آن قلب کودکانه ما می سپارد . هرچه نگاه مان به دوران و زندگی به اطفال نزدیک تر شعرمان غنی تر .

چند روزی بیش از سکوت محمود درویش ترانه سرا و شاعر فسطینی که بی شک اشعارش سالهاست که با استقامتی مثال زدنی در بین مردم جهان باقی مانده است .

محمود درویش روستا زاده ای که از هفت سالگی با چشمانی خواب زده زمین های کشت پدر را با هم بازی هایش از الجلیل ترک کرد و به بیروت رانده شد خلاقانه شعر مقاومت را به جهان عرضه کرد .

از اوبیش از ٢١ مجموعه شعر منتشر شده است که اغلب آنها به سایر زبان ها ترجمه و به ایران نیز آمده است .

من زیباترین اثری که از او خواندم در کتاب من یوسف پدرم به اهتمام عبدالرضا رضایی نیا بوده است .

این قطعه کوتاه را تقدیم می کنم به محمود درویش :

محمود درویش با تو همه شاعران را وداعی است تلخ که دیگر کسی از بوسه گاهی در بندر نمی گوید . محمود درویش تو با زیتون های سرزمین اجبار هم ریشه نیستی . تو خود کودکی هفت ساله ای که از هجوم گلوله ها ، به زیر عبای مادر به سوی غربت روان شدی با شتاب پر نیاز . محمود درویش ، مردمانی هستند هنوزکه روزگارشان را با کلمات می گذرانند و  تونیز کلمه ای از کلمات موزون هستی .

...

این محاصره

آن قدر تنگ خواهد شد

تا بپذیریم

که بردگی بی ضرری را انتخاب کنیم .

البته در کمال آزادی

مقاومت تو یعنی

تاکید بر سلامت قلب و مردانگی ات

و تاکید بر درد ریشه دارت

درد امید ...

...

نوشتن

زخم می زند

بی آن که خونی بریزد .

....

خواهم نوشت

بدون قافیه ، بدون وطن

زیرا نوشتن اثبات می کند

که تو را دوست دارم

که مادرم را بر قلب تو حقی است

که دست من دست توست

وقلب توقلب من است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()