از نیاز دوست تا فهم من
سحر گاهان به زرگر عرضه اش کرد
که بنگر چیست این کالا بهایش ؟
محک زد زرگر و بی اعتنا گفت
طلا رنگ است و پنداری طلایش
گاهی اوقات ما در حساب کتاب هایمان دقت نداریم .
مثلا دست آوردهای مادیمان را با دست آوردهای معنوی هم اندازه می دانیم و یا اینکه در محاسبات متقابل مادیات و معنویات شعار معنوی می دهیم و مادی عمل می کنیم .
نظرتان چیست ؟
اگر کسی به ما آرامش داد ما می توانیم با هدیه گرانقیمتی آن را جبران کنیم ؟
مثلا مادری که فرزندش را در حادثه ای که یک مسئول دارد از دست می دهد و از شخص مسئول می گذرد ...
گاهی مقایسه های ما عجیب و غریب است .
رنگ زرد رخسار کسی را نمی شود با قلم مشاطه جبران کرد نمی توان نیاز های انسان ها را بر اساس باور های شخصی سنجید .
خیلی از ما روحیات اطرافیانمان را حدس می زنیم ، آنها را موضوع بندی می کنیم و متناسب بر یافته هایمان عمل می کنیم .کم دیده ام کسانی را که وقتی می خواهند به دوستی هدیه ای بدهند از اوبپرسند به چه چیزی نیاز داری ؟
یک کسی روزهای گذشته ازم پرسید حوصله ات سر رفته گفتم بله ، گفت الان یک آهنگ خوب برایت می فرستم از کسالت در می آیی ، خندیدم گفتم این آهنگ خوب تو و لطف خوبتر توستودنی است اما .. گفت اما ندارد باید خوشحال باشی که دوستت به فکر توست و برایت موسیقی که تو را خوشحال می کند می فرستد . باز خندیدم گفتم بله اما .. عصبانی شد گفت : اما گفتنت دوستی ما را بهم می زند من تو را دوست دارم که به فکرت هستم . این بار فقط خندیدم چیزی نگفتم . در قلبم به او حق دادم که خواسته مرا حدس بزند اما در فکرم هرگز ....
شاید من در آن لحظات به یک دقیقه سکوت نیازمندتر بودم تا شنیدن محبوب ترین موسیقی تاریخ زندگی ام .
گاهی باید نیازهای دیگران را بشناسیم و با امکانات شخصی مان بسنجیم و بعد به رفع دوستانه آن بپردازیم نه اینکه بی توجه به حساسیت های روحی دیگران قفسی از داشته های قابل بخششمان برایش بسازیم و اگر لب به شکایت گشود تحملش برایمان سخت شود .
این سایه که هر کجاست با من
جز جلوه ی او در آرزو نیست
با من شب و روز و گاه و بی گاه
او هست و هزار حیف او نیست .
اشعار استفاده شده در متن ازشاعر خوب کشورمان سیمین بهبهانی است
نظرات ()

