سپیده رمضان سر زد
ماه رمضان هم از راه رسید . فرصتی برای دوباره نگاه کردن به خود و البته کارنامه یکسال گذشته ... البته اگر همیشه این روش را داشته باشیم نیازی نیست سالی یکبار فقط اتفاق بیافتد اما خوب انسان است و فراموش کاری های خاص خودش ...
از حالا به شبهای قدر فکر می کنم و اینکه آیا قدر این همه که بر من بخشیده است را دانسته ام ...
و اما سخن آخر یک قطعه کوتاه شعر
من در ابتدای
همه مسیر های یکطرفه دنیا
ایستاده ام
و همه بن بست ها را
انتظار می کشم
من این راه را تا آخر دیوار
تنها خواهم رفت
تو اما هنوز فکر می کنی
آن سوی دیواری
ماهی کوچک قصه
امروز عصر که بر گشتم خانه حس خوبی نداشتم . مثل همیشه به همه جای خانه سرکی کشیدم و دیدم جام کوچکی که از عید ماهی کوچکی را در خودش جا داده بود از تلاطم تحرک ماهی غافل شده بود .
بله ماهی کوچک قصه امسال من مرده بود و چقدر دیدن این صحنه برای من دردناک بود و عجیب .ناگهان احساس کردم می شود که روزی در یک جام در و پنجره داروقتی همه از جام بیرون شدند بین یک صبح تا عصر با چشمهای باز ممکن است به اعماق فرو می بروم .
تصور خودخواهی من در نگه داشتن این ماهی بیچاره و هوای خانه به خوردش دادن و اینکه هیچ وقت یاد نگرفتم حتی آب جام را عوض کنم آزارم می داد .
در واقع ماهی کوچک قصه به من عادت کرده بود اما من به عادتش هیچ قدری قائل نشده بودم و آب جام خیلی کم شده بود و ماهی مرده بود .....
نگذاریم ماهی های زندگی آدمهایی که به هوای ما عادت کرده اند و در هوای ما نفس میکشند به گناه وابستگی مجبور به بودن در هر شرایطی شوند .
اگر کسی دوستمان داشت معنی اش این نیست که این مشکل اوست و بس . در واقع از لحظه ای یک موجود زنده ولو یک گیاه به ما دل می بندد در قبال او مسئولیم .
خیلی وقت است که مسئولیت ها را فراموش کرده ایم . یادمان می رود راحت روزن یک شمع را که همه دلخوشی پروانه است ناچیز ندانیم .
مائیم و آرزوهای بلندمان که خدا می داند گرده های چه کسی نردبان ترقی احساس و شخصیت ما می شود .
اما امروز حسابی برای ماهی کوچک قصه و همه ماهی های کوچک همه داستان های دنیا گریه کردم و این هیچ سهمی از گناه بی تفاوتی مرا کم نمی کند .
نظرات ()

