لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

آسمان دلم برایت تنگ شده مثل یک بادبادک

گاهی دوست دارم ساعت ها به آسمان نگاه کنم . قدیمتر ها که کوه می رفتم فرصت بسیار مناسبی بود که نگاه را به دل آسمان بسپارم و به کلیشه ای معمولی مثل یک روز آفتابی یا ابری بسنده نکنم .

صبح موقع رفتن به محل کارم ، سرم را بالاگرفتم که آسمان را نگاه کنم احساس کردم هجوم ساختمان های اطرافم به حریم آسمان ، نمی گذاشت لذتی که همیشه می بردم این بار تجربه کنم .

چقدر دیدن این آسمانخراش ها که خیلی از ما را در خود جا داده اند وحشتناک و دل آزار است . رنگ سیمان و از همه بدتر سنگهایی که چون قبرهای ایستاده بر تن این قطار های واژگون از ابر ، جا خوش کرده اند .

دلم یک آسمان می خواهد بدون برج ، بدون برج نشینان که اغلب رنگ برج هایی بتونی ، افقشان را سیاه کرده است .

دلم یک آسمان می خواهد پر از پرنده و شوق رسیدن بهار ، نه دریاچه سرب

من به قدر انسان بودنم و حق تنفس ، مجالی می خواهم که دمی سبک و بازدمی سبک تر داشته باشم .

در همان چند ثانیه که به آسمان نگاه کردم ، از نگاه غاصبانه بشر به طبیعت بیزار شدم .

این شهر خیلی شلوغ است آسمانش بیشتر به کلاهک یک دودکش می ماند .

آقای برج ساز ، به آسمان رحم نمی کنی به کودکان قوطی کبریت نشین رحم کن .

به فرهنگ بسته بندی شده همسایه از همسایه خبر ندارد انگار

آسمان دلم برایت تنگ شده مثل یک بادبادک

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ای همه آرامش از تو پریشانت نبینم

به آرامش کسانی که ما را آرام می خواهند فکر کنیم .

طبیعت انگار مادر آرامش است و خدا سر منشاء آن  . هر بار سر سپردم به اجزای طبیعت لحظاتم مملو از سکون و معنا شده است .

مثلا عظمت کوه و یا جریان جاری رود حتی پروانه ای که ناگهان از سر مژه ات پر می گیرد و بالاتر می پرد .

دیروز صبح فرصت دوباره ای دست داد که طبیعت را از دست ندهم .

اما آرامشی که طبیعت به ما می بخشد با نخاله هایی که به او نثار می کنیم چندان پایدار نخواهد ماند .

قدر آرامشی که می گیریم را بدانیم این راحت خیال همیشه هم اینقدر آسان به دست نمی آید و این درباره آدمیانی که اطراف ما نیز هستند صادق است . قدر مهربانی ها و دستگیری ها و حتی نگاه های عمیق تسلی بخش را باید دانست ممکن است امشبی باشد و صبح فردایی نه .. البته هستند کسانی که می گویند دمی را دریاب اما دلآرامی نعمتی است که هر کسی شاید آن را نیابد .

خوش بر احوال آدمیان و آرام قلب شان

خوش بر احوال آرامش بخشان

خوش بر احوال جمله دل آرامان هستی

که پریشانی شایسته هیج انسانی نیست حتی جنگ افروزان .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سفرنامه

گشت و گذار در طبیعت این فرصت را در اختیار انسان قرار می دهد که کمی خودش و عملکردش را  بازبینی و ارزیابی کند .

صدای آرام آب که ذهن را به آرامش دوچندان می خواند و البته وزش نرم باد که خاطرات خیلی دور خیلی نزدیک انسان را برابر دیدگانش قرار می دهد .

به طبیعت که می روم قلبم را در دستم می گیرم تا تپش هایش را شماره کنم و بدانم هر شماره که اضافه می شود ماحصل دم و بازدمی است که جدی نمی گیرمش .

به طبیعت که می روم چشمان غبار گرفته ام را می شویم تا مژگانم سایه بان زلالی آن باشند و شرم گیاه را و معصومیت خار را نظاره کنم .

به طبیعت که می روم گوش هایم را پر و خالی می کنم و هر باز خالی تر و درختان را می شنوم پرندگان را بهتر و آب را جاری تر .

به طبیعت که می روم ریه ام  در آغوش رخوتناک باد سرسره می خورد بوها همه بدوی و مزه ها همه خاک ا . نگار زبانش را می فهمم و زبانم را حس می کند .

به طبیعت که می روم دستهایم دست های همیشگی نیست . بوسه برگ را می فهمد و از حرارت مهربانی خورشید سرانگشتانم تنهای تنها می سوزد .

به طبیعت که می روم پاهایم از خودم جلوتر می روند و در خیال سرابی دل انگیز شعف شبنم های خفته به ناز بر گلبرگ های وحشی ترین گل را به لب های ناصبورم  می رساند .

به طبیعت که می روم اقلیما را در گوشه دنج خانه جا می گذارم و یادی از اقلیمای جامانده نمی کنم . روحم را چون گندم ها گندمزاران دور به انتظار تموز می سپارم و جسمم را به جاده های باریک و سر به صعود کوهساران .

گزنه ها و بار گردو ها وخاطره گل های قاصد هم برای اقلیمای کنج نشین میآورم و یک دنیا راز مگوکه طبیعت در گوشم خوانده است ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()