آسمان دلم برایت تنگ شده مثل یک بادبادک
گاهی دوست دارم ساعت ها به آسمان نگاه کنم . قدیمتر ها که کوه می رفتم فرصت بسیار مناسبی بود که نگاه را به دل آسمان بسپارم و به کلیشه ای معمولی مثل یک روز آفتابی یا ابری بسنده نکنم .
صبح موقع رفتن به محل کارم ، سرم را بالاگرفتم که آسمان را نگاه کنم احساس کردم هجوم ساختمان های اطرافم به حریم آسمان ، نمی گذاشت لذتی که همیشه می بردم این بار تجربه کنم .
چقدر دیدن این آسمانخراش ها که خیلی از ما را در خود جا داده اند وحشتناک و دل آزار است . رنگ سیمان و از همه بدتر سنگهایی که چون قبرهای ایستاده بر تن این قطار های واژگون از ابر ، جا خوش کرده اند .
دلم یک آسمان می خواهد بدون برج ، بدون برج نشینان که اغلب رنگ برج هایی بتونی ، افقشان را سیاه کرده است .
دلم یک آسمان می خواهد پر از پرنده و شوق رسیدن بهار ، نه دریاچه سرب
من به قدر انسان بودنم و حق تنفس ، مجالی می خواهم که دمی سبک و بازدمی سبک تر داشته باشم .
در همان چند ثانیه که به آسمان نگاه کردم ، از نگاه غاصبانه بشر به طبیعت بیزار شدم .
این شهر خیلی شلوغ است آسمانش بیشتر به کلاهک یک دودکش می ماند .
آقای برج ساز ، به آسمان رحم نمی کنی به کودکان قوطی کبریت نشین رحم کن .
به فرهنگ بسته بندی شده همسایه از همسایه خبر ندارد انگار
آسمان دلم برایت تنگ شده مثل یک بادبادک
آلودگی هوا در تهران
این روز های در تهران تنها چیزی که بسیار به چشم می آید ترافیک و آلودگی شدید هواست .
نمی دانم با وجودیکه کارشناسان مدعی اند آلودگی هوا در حد هشدار است اما کوچکترین تمهیدی برای این مشکل که سالهاست گریبان این شهر را گرفته ، اعمال نمی شود .
تکلیف آماری هم که از مرگ و میر های اخیر بیماران قلبی و ریوی اعلام می شود ،روشن است . امروز در یکی از بخش های خبری رادیو شنیدم که تعداد نفراتی که از اول ماه تا روز گذشته بر اثر بیماری های قلبی و ریوی ناشی از آلودگی هوا جان سپرده اند به نسبت مدن مشابه در سال گذشته دوبرابر افزایش یافته است .
گاهی احساس می کنم در یک دودکش گرفتار شدم که مجال نفس کشیدن را از من می گیرد .
نظرات ()

