لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

زنانه ی هشتم دی

امسال در مورد بسیاری از  عناوین ننوشتم ، در مورد پاییز ، یلدا ، مسیح ،  شاملو  و عناوین دیگری که دوست داشتم همیشه در موردشان مطلب داشته باشم تا امروز که رسید به فروغ  ، تردید داشتم که این را می نویسم یا نه از محل کار که بیرون آمدم قدم زنان خیابان گاندی را تا انتها رفتم و سعی کردم شعر های فروغ را بیاد بیاورم اما خاطرات امان نمی داد برای من همه چیز با تولدی دیگر و آن پری غمگین شروع شد وقتی هنوز ده ساله بودم و افسانه ی علی کوچیکه ،علی بونه گیر  ... فروغ برای من آغاز شعر نبود آغاز عنصر عاطفه و زنانگی در شعر بود ... او حتی همین پارسال که التهاب حوادث ، مضطربم می کرد و اتفاقات شوم ، ایده آل هایم را گردن میزد در ذهنم تکرار می شد ...

 

 

شعر فروغ فرخزاد ، فقط صدای یک قلم زنانه نبود ، این شعر روایتی ساده از اجتماعی بود که دائم در تکرار است و هیچگاه سنت هایش را هرچند ناپسند فراموش نمی کند .

سالهای اخیر ،  آشنایی با شعر زنان عرب ، افق تازه ای را پیش رویم گشود ، ستارگانی چون غاده السمان ، سعاد الصباح و نازک الملائکه این حقیقت تلخ را به من فهماند که زنان در سرزمین اعراب با آن همه تعصب عجیب وغریب  توانستند ، بدگویی ها ، نقد های غیر منصفانه و کم بینی های جامعه شان را تاب بیاورند اما آیا فروغ در ایران تکرار شد ؟ و زنان شاعر ایرانی آن خیزش بلند را بخاطر سپردند ؟ گاهی فکر می کنم پرنده شعر زنانه ایرانی مردنی تر از این حرفهاست و بعد به خودم نهیب می زنم ! این همه بدبینی ؟ چرا ؟ اما دلیلی هم پیدا نمی کنم که راه این فکر را بزنم .

باری باید گفت اگر چه فروغ فرخزاد فرصت کمی داشت تا شعر زنان را از مناظر مختلفی چون اجتماع ، سیاست و حتی اعتقادات در معرض چالش قرار دهد اما آثار او همچنان بدون تلقین تکرار ، برای زنان در سالهای بعد از فروغ ، خواندنی است .

و البته یک شکر ویژه در سالهای آغاز رشد فناوری . وبلاگ نویسی و امکان داشتن صفحات شخصی در اینترنت کمک شایانی به زنان کرد تا بتوانند فارغ از بسیاری از باید ها و نباید ها از خواسته هایشان ، انگیزه هایشان ، زنانگی و عواطفشان راحت تر بنویسند و باید از این بابت خوشحال بود . بنظر می رسد توسعه فضای مجازی بنوعی به توسعه کمی شعر زنان در این سالها کمک کرده اما بدلیل اینکه بسیاری از این تلاش ها بصورت غیر منسجم ، صورت میگیرد کیفیت این کوشش ها برای مخاطبان بی شمار وبلاگستان فارسی چندان محسوس نیست .

پیدایش شبکه های اجتماعی و کم کم تخصصی شدن این شبکه ها می تواند بستر مناسب برای پیوستگی بیشتر فعالیت های ادبی زنان در اینترنت فارسی باشد .

از فروغ شروع شد و به کجا ختم شد امیدوارم فروغ های دیگری در ادبیات ایران ، متولد شوند و اگر هم متولد شده اند فرصت ظهور برایشان مهیا شود .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بلاگا دختر صوفیه

در دومین دهه از  قرن بیستم میلادی بلغارستان شاهد تولد زنی بود که سالها بعد توانست  آثار ارزنده ای را به نمایندگی از ادبیات بلغارستان به مردم جهان عرضه کند .

بلاگا دیمیتروا شاعر ملی بلغارستان در اواخر پاییز ١٩٢٢ پا به عرصه گیتی نهاد . بلاگا که امروز می توان بعنوان نماینده شعر آزاد جهان در سالهای میانی قرن بیستم  ، ازاو نام برد نویسنده و شاعری ضد کمونیسم بود که آثارش در سالهای انتشار مورد غضب بسیاری از هم دوره های کمونیستش قرار گرفت . بلاگا دارای عقاید ضد کمونیستی و در مخالفت با حکومت وقت کشورش بسیار تندرو بود .

دیمیتروا علاوه بر نوشتن رمان و سرودن شعر فیلم نامه نویسی را هم تجربه کرد .

از میان معروفترین آثار این هنرمند بلغاری  در بخش منثور می توان به سفر به خود ، انحراف ، چهره و بهمن اشاره کرد . 

همچنین اشعار خوش آهنگ این شاعر مورد توجه آهنگسازان قرار گرفت و آثار موسیقیایی بر اساس آن ها ساخته شد . یکی از این آثار ، ترانه شنیدنی One More Night بخوانندگی Phil Collins است .

تسلط فوق العاده دیمیتروا بر شعر و گستردگی دایره کلمات این شاعر سبب شد که مضامین آزادی طلبی در اشعارش بسیار موثرتر از شاعران همطرازش نمایان شود . بلاگا با حفظ نشانه های زنانه در شعرش توانست دغدغه های جدی اجتماعی اش را به جهانیان اعلام کند .

سومین سال ازقرن بیست و یکم،بلاگا دیمیتروا در حالیکه  درسال ١٩٩٢ معاونت ریاست جمهوری بلغارستان را نیز به دلیل سالها تلاش صادقانه در  راه آزادی از آن خود کرده بود ، از دنیا رفت  .

در پایان شعر تملک با ترجمه خانم فریده حسن زاده را برایتان  نقل می کنم :

مرگ مرا در کام خود فرو خواهد برد

عشق در آخرین نگاه

با موجی از درد

و رهایی

شبیخون خواهد زد بر حواسم

انس خواهم گرفت به آن

به اندازه ی زندگی

همه ی  دار و ندارم خواهد شد

برای همیشه از آن من

هیچکس آن را غصب نتواند کرد

مرگ ، در بندم نخواهد کشید

با عهد و پیمان یا وظیفه

با احساس گناه یا وعده  و وعیدها

او سرانجام

سند آزادی مرا صادر خواهد کرد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

داستان عاشق دمشقی

عشق یعنی ....

عشق یعنی اینکه مردم مرا با تو عوضی بگیرند
وقتی به تو تلفن می زنند... من پاسخ دهم...
و آنگاه که دوستان مرا به شام دعوت کنند... تو بروی...
و آنگاه که شعر عاشقانه ی جدیدی از من بخوانند...
ترا سپاس گویند!

 

این بندهای عاشقانه تنها می تواند از زبان مردی بیان شود  که عشق و زن  در دنیای شعر عرب بسیار به او و عاشقانه هایش مدیون است . مردی که ٢١ مارس سالروز تولدش است و مردی با کلماتی از جنس بهار .....

نزار قبانی شاعر همه لحظه های شکفتگی در عشق است . اشعر و بارانی است که بی وقفه می بارد و زمین خشک را به رستن وادار می سازد  . تصور کردن جهان بی عشق واقعیت هراس آوری است که زنان را از طراوت مایوس می سازد ..

او شاعر خوبی هایی است که از زندگی واقعی اش متولد شده اند و درد ها ، جدایی ها ، جنگ و مظلومیت را به بهترین وجه می سراید ...

 

 

قطعه دیگری که شاید برای من از دوست داشتنی ترین آثار این یکتا شاعر مدرن دمشقی است تقدیم تان می کنم ...

 

نامه هایی برای تمام زنان جهان

نامه هایی برای تمام زنان جهان
این نامه ی آخر است .....
پس از آن نامه یی وجود نخواهد داشت
این واپسین ابر پر باران خاکستری ست
که بر تو می بارد ؛
پس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشت

این جام آخر شراب است بانو ؛
و دیگر نه از مستی خبری خواهد بود ؛
نه از شراب ...

آخرین نامه ی جنون است این
... آخرین سیاه مشق کودکی
دیگر نه ساده گی کودکی را به تماشا خواهی نشست ؛
نه شکوه جنون را .....

دل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیر ....
چون کودکی که از مدرسه می گریزد
و گنجشک ها و شعرهایش را
در جیب شلوارش پنهان می کند

من کودکی بودم ؛
گریزان و آزاد
بر بام شعر و جنون
اما تو زنی بودی ؛
با رفتارهای عامیانه
زنی که چشم به قضا و قدر دارد
و فنجان قهوه
و کلام فالگیران
.... زنی رو در روی صف خواستگارانش

افسوس ....
از این به بعد در نامه های عاشقانه ؛
نوشته های آبی نخواهی خواند
در اشک شمع ها ؛
و شراب نیشکر
ردّی از من نخواهی دید

از این پس در کیف نامه رسان ها
بادبادک رنگینی برای تو نخواهد بود
دیگر در عذاب زایمان کلمات
و در عذاب شعر حضور نخواهی داشت

جامهء شعر را بدر آوردی
خودت را بیرون از باغهای کودکی پرتاب کردی
و بدل به نثر شدی .....ا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()