شاهزاده ای در ماه
شاهزاده هر شب از ماه به زمین نگاه می کرد . شاهزاده هر شب سفر به زمین را آرزو می کرد . شاهزاده هر شب از تنهایی اش در ماه با ستاره ها حرف میزد .... شاهزاده بالاخره روزی ماه را ترک کرد و به زمین آمد ...
لحظه ی رسیدن به زمین رویایی ترین لحظه ی زندگی اش بود . با چشمهای بسته پایش را روی زمین گذاشت . چشمها را که گشود در دود شهرهای شلوغ گم شد ، گوشش از شنیدن بوق های ماشین های بی سرنشین کر شد ، و استخوان پایش زیر پایه های آسمانخراش ها شکست ....
شاهزاده در جنگلی از فریادها جاماند و هر کاری کرد شعرهای ماه در یادش نماند ... هیچ روباهی از اهلی شدن با او نگفت و راز گل سرخ را با هیچکس نگفت ...
گیاهی را نیافت سبز تا به حرفش گوش کند ! حتی ماری نیافت تا نیشش را نوش کند ...
شاهزاده به ماه برنگشت ودر زمین ماندگار شد ... او زمینی شد .
امروز خندان بود ، او هم از روی پای کودکی رد شد . دستش را روی بوق گذاشت و همه گل ها را میهمان دود کرد ... شاهزاده از ماه هیچ یادش نیست . شما از زمین چه چیز را بخاطر می آورید ؟
پر واژه اما غیر واقعی
زبان نونو ژودیس را خیلی دوست دارم ، روان و خواندنی
در جایی از او خواندم ((وارد شعر شو گویی پا به خانه ای می گذاری ))!!!
من اما وقتی شعر می خوانم انگار که پا در خانه ام می گذارم
در جای دیگری از همین شعر می گوید :
((آن گاه به سوی زندگی قدم بردار
و خانه واژه ها را با خانه دنیا عوض کن))
مدت ها به این فکر می کردم که چطور می توان با خانه ای از واژه ها خانه تهی دنیا را عوض کرد ؟
و اینکه معتقد است اگر این کار را انجام دهم ((دیگر همه چیز داری تا خانه تهی را با آن فرش کنی ))
خانه هایمان پر از فرش است و از آن بدتر دهانمان پر از واژه اما دنیای ما انگار هیچ وقت تغییری نمی کند . یا واژه ها هستند و در اختیار ما نیستند و یا ....
در(( بازگشت شازده کوچولو)) ژان پیر داوید اشاره بسیار زیبایی به نتیجه حاصل از واقعیات دارد و از زبان آمارگیر که شغلش به نظر شازده کوچولو مسخره بود به او می گوید :
((خود واقعیات مهم نیستند. مهم نتیجه ای است که از آنها میگیریم.)) که البته شازده کوچولو این را نمی فهمد !!!!
شاید حکایت زندگی امروز ما در این جامعه بی شباهت به این دو گفتار نیست .به دنبال تغییر و چندگانگی ، پرواژه گی و تهی . پی در پی به دنبال واقعیات اما در جمع بندی اصولا واقعیت را فدای ...
نظرات ()

