سکوت
من این روزها غیر از سکوت هیچ برای گفتن ندارم ....
امروز تولد پدرم بود ... امروز خاطره خوش اول خرداد سال گذشته جانم را به لبم رساند . امروز شروع یک ماه دیگر گونه است برای من ...
چشمان تو در وبلاگ من
در برابر چشمانت
چه می توانم بکنم مگر
سکوت !
هر روز به شب می رسم
تا شعری تر و تازه بخوانم
از دوسیاهی دور
در بی پایان هستی
و این وبلاگ
تنها جایی است
که پس از سرودن
برای آن دو گوی درخشان
که آتشم می زنند
به آن پناه می برم
در برابر چشمانت
سکوت نکنم
چه کنم ؟
شعر کوتاه سکوت
یک سکوت لعنتی
باور کردنی نیست
میان من و تو
تنها
یک سکوت !
باورکردنی است
امشب اشکی میریزد
گاهی اوقات ما آدمها سعی میکنیم با تمام سرعت رو به جلو حرکت کنیم ودرعاشقی از هم سبقت بگیریم . غافل از اینکه این رقابت ها از ما فردی حسود و تنها خواهد ساخت .
گاهی از یادمان میرود خدا از کوچکترین حرکات ما باخبر است .حتی از مکنونات قلبی ما و براحتی میتواند کتاب زندگی مان را برعکس ورق بزند .
فکر میکنیم اگر مانعی بر سرراهمان نیست یعنی خدا هم از مسیر ما راضی است .
ارزیابی حق از دیدگاه خود مطمئنا ما را راضی خواهد کرد اما واقعیت چیست ؟
باید از ریختن پر قناری هایی که در قفس یاد ما بی تابند بترسیم که ممکن است روزی به جرم قناری بودن در حصاری که برایشان ساخته ایم بمیرند اما خدایشان هرگز نخواهد مرد .
تسلیم از سر رضابا سکوت از سر اجبار بسیار متفاوت است .
کاش نگذاریم هیچ اشکی در گوشه چشمی ولو با بی منظقی روان نگردد .
نظرات ()

