زنانه های دوست داشتنی
دروازه های استانبول
ببین آنجا، پشت آن تپه ی دوردست
برجی برافراشته در آسمان
بشنو آنجا، در آن شب سرمه ای
موسیقی ما را به سوی خانه می خواند
ببین آنجا، در آن دشت دوردست
گلهایی رو به آسمان
حس کن آنجا، در آن شب سرمه ای
موسیقی ما را به سوی خانه می خواند
ستاره ها همیشه می توانند ما را رهنمون شوند
از شنهای بیابان جایی که بادهای شدید می وزند
اما اینجا جاییست که قلبهایمان به دعا خواهند ایستاد
و همه عشقهایمان با ترانه ای به خواب خواهند رفت
پس اینک، اگر دلهایمان پاک باشند
و مانند برکه ای از حقیقت، خورشید را بازتابانند
همیشه شرف واقعی را آنجا خواهیم یافت
که ما را ایمن نگه دارد و از میان خطرها رهنمون سازد
پس بیا عشق! بگذار تمام شب برقصیم
تا زمانیکه پرندگان در سپیده دم بیدار شوند
آنگاه بیا عشق! بگذار تمام شب برقصیم
و همه عشقهایمان با ترانه ای به خواب خواهند رفت
دل نوشت : به خانه ای بیا که در انتهای این شهر غبار گرفته بی تپه تمام شب ، دل به سکوت سپرده و سر به سودایت
اینجا هوا هوای تنفس های منقطع زنی است که بیم دارد لحن موسیقی اش تو را بیآزارد و آهسته آهسته چشم هایش را می بندد تا پرندگان خواهشش را در آسمان رویایت پرواز دهد .
به خانه ای بیا در دوردست اندوه ، آنجا که بین تو و غربت فاصله یک سوءتفاهم است و بس
عشق های در راه مانده
ترانه های بیگاه خوانده
او یک همسفر است از همسری همه اش شده است چشم های سرسری
تو اما بازگرد به این خانه از سرعادت
بگذار بازهم شش و هشت خاطرخواهی بخواندت
بگذار
لورنا مک کنیت یکی از زنان دوست داشتنی آواز جهان است ترانه بالایی اثری ماندگار و شنیدنی از اوست . تلفیق عشق وسفر آن هم به دروازه یکی از شهرهای خاطره انگیز ...
نمی دانم سعاد الصباح را چقدر می شناسید اما پیشنهاد می کنم زنانه هایش را حتما مرور کنید .
دوست من
چقدر جنگ مرا ، طبیعت مرا
و زنانگی ام را دگرگون کرده است
در من اشیا گوناگونی پراکنده است
گفتگو ممکن نیست
فریاد ممکن نیست
جنون ممکن نیست
ما دو زندانی
در بطری کوچک گریه ایم !
...
و سرآخر این بندهای پایانی را تقدیم می کنم به همه مردانی که عاشقی را درکی دوباره کرده اند و
زن را احساس
عاشقانه های نزار قبانی خطاب به بلقیس الراوی شاید جایی از خاطره تهی عصر حاضر را پرکند اما هر ...
...
وقتی زنی زیبا می میرد
زمین تعادل خود را از دست می دهد
ماه صد سال عزای عمومی اعلام می کند
و شعر بیکار می شود .
......
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم ، بانوی من
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت می دهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت می نهم
اگر دیگری شاخه ای دهد
من درختان را برایت ارمغان می آورم
و اگر دیگری کشتی به تو بدهد
من سفر را پیشکش تو می کنم ....
دیگر نوشت : ای کاش تو پیشکشت برای من سفری دوباره به خویشتنت بود .
نظرات ()

