لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

فرق است میان بندگی و خداوندی

 

بهشت جایی است 

میان دو دستی که می بخشد

و جهنم 

نگاه یک خودکامه است 

به آدمیانی که آنان را

برده می پندارد ..



هیچکس غیر از خدا نمیتواند کسی را آدم کند دست از آدم کردن اطرافیانمان برداریم و باور کنیم که ما بنده خداییم نه خدا و قلبهای خالی از عشق پر از این سوداست . بجای آدم کردن آدمیانی که کم یا بیش آدمند به فکر آدمیت از دست رفته درونمان باشیم .. شک نکنیم کسی که می خواهیم تربیتش کنیم براحتی می تواند خصلت های دیوی و ددی ما را برایمان بشمارد پس دست از نظرپردازی بر داریم و کمی در اعمالمان به ادعاهای انسانی که داریم نزدیک تر باشیم

... البته هیچ  اجباری نیست دررفتن به  راهی که خداوند هم هیچ بنده ای را مجبور نخواسته است .


 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تنها خداست که می ماند

بعضی از آدمها باهوشند اما بازیگر های خوبی نیستند .

بعضی دیگر هوش متوسطی دارند اما بازیگرهای خوبی هستند .

بعضی از آدمها ، فقط فکر می کنند باهوشند و خوب بازی می کنند .

خلاصه اینکه تعداد کمی از آدمها نه بازی می کنند و نه از هوششان علیه دیگران استفاده می کنند .

گاهی ما نمی خواهیم برای کسی کاری انجام دهیم هزار و یک راه نرفته را می رویم که طرف مقابل را در شرایط فرار ، قرار دهیم .

گاهی ما از آدمها ، خسته می شویم و آنقدر خسته کننده رفتار می کنیم که انتقام عادتی که ترکش هم موجب مرض است را از طرف مقابل بگیریم

خلاصه اینکه عده ی کمی از آدمها ، وقتی خسته می شوند و یا نمی خواهند برای دیگری خوب باشند ، صادقانه اعتراف می کنند  .

تنها خداست که می ماند ....

از این همه یادگاری های تلخ ، همیشه آنی که قلب را تلختر  می کند ، تا ابد ذهن انسان را پر می کند ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نوروزتان خجسته

نوروز بر همه شما دوستان خوبم مبارک و خجسته

امیدوارم سالی خوب و پر از امید داشته باشید .

آرزو می کنم به همه آرزوهایتان برسید و شاد زندگی کنید .

و دعا می کنم برای همه بیماران ، زندانیان ، بی خانمانان و در راه ماندگان

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تکلیف امشب

هزار بار هم بنویسی هوالشافی

کم است دوباره بنویس ....

هوالشافی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

رسم خوب تو

این روز ها به رسمی که تو پایه گذارش بودی از خوبی فکر می کنم .....

رسم دوست داشتن و دوست داشته شدن

یادت هست

روزگاری دوست داشته می شدی و امروز

دوست ترش می داری

او نه خنیاگر غمگین شعرهای شاملوست و نه

پری کوچک غمگین فروغ

او فقط خود اوست

نه آوازی گم کرده است ونه بوسه ای

مثل بهاری که روی لب برگ می خشکد

یا تابستانی که لذت آب تنی اش

در دل کودک من می ماند

اگر حتی برگ برگ خزانی هم باشی

هرگز در انجماد خاطره های زمستانی ات

باقی نخواهی ماند

اینجا هنوز بوی خدا می آید

دیدار به قیامت را چه کسی نوشت

تو هر روز به دیدارش می روی

شاید هر روز اینجا قیامت است

اما، آیا به آتش او

خواهی سوخت در دوزخ ؟

با بهشتش را آرزومندی ؟

گندم باش

سیب باش

آدم باش

او حتما تا کنون حوا شده است

و اینک

هبوط کن

می دانستی ؟

قلب او که دوستش داری

حریم امن خداست

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دوست بداریم آدمیان را

حضرت سعدی حتما می دانسته که فرموده :

وه که جدا نمی شود ٬  نقش تو از خیال من
 تا چه شود به عاقبت ٬ در طلب تو جان من
 ناله زیر و زار من ٬ زارترست هر زمان
 بس که به هجر می دهد ٬ عشق تو گوشمال من
 نور ستارگان ستد ٬ روی چو آفتاب تو
 دست نمای خلق شد ٬ قامت چون هلال من
 پرتو نور روی تو ٬ هر نفسی به هر کسی
 می رسد و نمی رسد٬  نوبت اتصال من
 خاطر تو به خون من ٬ رغبت اگر چنین کند
 هم به مراد دل رسد ٬ خاطر بد سگال من
 دیده زبان حال من ٬ بر تو گشاد رحم کن
 چون که اثر نمی کند ٬ در تو زبان قال من
 بر گذری و ننگری ٬ بازنگر که بگذرد
 فقر من و غنای تو ٬ جور تو احتمال من
 چرخ شنید ناله ام ٬ گفت منال سعدیا
 آه تو تیره می کند ٬ آینه جمال من

خداوندگارا ، این طلوع دوباره را .....

چقدر روزهای خوب دوست داشتن را دوست دارم ... حتی اگر دنیا آنی نیست که می خواهیم آدمیان را دوست بداریم .. این کمک می کند که فراموش نکنیم انسانیم هنوز ...

او که انسان ها را دوست نمی دارد خداوندگارشان را چگونه دوست خواهد داشت ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عشق هرگز نمی میرد

عشق من به تو

عشق من به سرزمینم

عشق من به همه خوبی ها

هرگز ، هرگز

نمی میرد ....

هم کلام

همدل

هم وطن

عشق ما به یکدیگر حتی

پس از مرگمان نخواهد مرد

این است معجزه عشقی که

خدا در ما دمید و روح نام گرفت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کلمات با هم قهرند

تابستان را کم تر از پاییز دوست دارم اما براستی که فصل عاشقی است . .......

هر روز صبح دلم را به این نوا می سپارم این روزها

پرستش به مستی است در کیش مهر ....

کلماتم با هم قهرند جمله نمی شوند کسی مرا با کلمات آشتی دهد تا من نیز جمله جمله کنار هم بچینم این بهانه های سرودن را

خدایا کلمات را از شاعر نگیر

خدایا خودت را از من هرگز

من به تو به قلم ایمان دارم

می خوانم به نام تو که آفریدی ام

و صاحب قلمم شدی وصاحب قلمم خواندی

می خوانمت به امید

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یاد دکتر شریعتی بخیر که میگفت

شب گذشته ، شب پر حادثه ای بود ... یادی کردم از دکتر شریعتی که اول بار عزیزی کتابهایش را به من هدیه کرد ..

((او بهتر از سقراط می اندیشید ؛ اما نه برای اثبات فضائل اخلاقی ، اشرافیتی که بردگان از آن محرومند ، بلکه برای اثبات ارزشهای انسانی یی که در ما بیشتر است . زیرا او وارث قارونها و فرعون ها و موبدان نیست . او خود ، نه محراب دارد و نه مسجد ، او قربانی محراب است . او مظهر عدالت و تفکر است .... ))

(( چه شور انگیز است ، کاشف اقلیم خویش بودن ،به جزیره اوپای خود که در قلب اقیانوسی دور از همه ساحل ها ، چشم به راه بازگشت زندانی خشکی هاست رسیدن ! چه آشناست این سرزمین ، این آفتاب ، این کوه و این دریا ! نسیمی که از سینه این دریا پیش می آید و در من میوزد خاطرات از یادرفته ای  را در قبرستان غمگین ضمیرم جان می دهد ! این سرزمین با من داستانی دیرینه دارد . ... ))

(( هر کس توتمی دارد  و توتم هر کسی ذکر آدم بودن اوست ، یادگار بهشت آدم ، یاد آور  هبوط و نالان غربت کویر . .... بهر حال هر کس توتمی دارد و توتم من قلم است ...))

غم نوشت  : یاد استاد بخیر که سه دوره مختلف را با آثارش طی کردم . دوره اول نوجوانی ، دوره دوم ظغیان و دوره سوم بازگشت به آنچه آموخته بودم و در کنجی از حافظه ام خاک می خورد . شاید خوانش آثار این استاد و استاد مطهری دوره های گوناگونی در زندگی ام پدید آورده اند اما هر دوره مکمل درک دوره قبلی بوده است .

این روزها چون ده ، یازده سالگی در برهوتی از پرسش های بی جواب سرگردانم .دیگر پیر و مرشدی نیست که که طرح مسئله کنم تو گویی خداوندگار فهم هستی مرا با سفیرش در من تنها گذاشته تا انتخاب کنم خیر بهتر است یا شر .... حق بهتر یا باطل ....نوبت آن رسیده که  شعار حق بهتر است  را فهمیده سر دهم و اگر نفهمم و باز روخوانی کنم وای بر من که سهمم از دایره فهم هستی بقدر ساده ترین معنای خلقت نبوده است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نیایش مجد

بارگاه تو

اریکه ای دارد

به وسعت بهار

و شور انگیزی صدایت چکاوک

سبز درختانت محزون

از دردی که بشر

را می کشد به سوی هیچ

آبی آسمانت

کدر

از آنچه قلب صداقت را

مکدر ساخته است

خدایا

دوستت دارم

شکوهمند

دوستت دارم

بزرگ

مثل وقتی کودکی از عشق

می سراید

با شور

با انگشتان نور

دوستت دارم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بهترین کار های دنیا

یکی از بهترین کارها در دنیا ، دوست داشتن است و دوست داشته شدن .

چقدر زندگی بی هر دوی این ها چیزی کم دارد .

گاهی مجبوریم ، وقتی دوست داریم ساکت تر شویم

گاهی اما هیچ چاره ای نداریم .

دوست داشتن و دوست نداشتن از سرناچاری اما چندان دلچسب نیست .

صبوری و سکوت

دوست داشتن و دوست داشته شدن

و گاهی دل ندادن و دل بریدن

همه از پی هم می رسند .

چقدر بنده وار زیستم بس نیست ؟ نوبت خدا وار زیستنم نرسید ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

برف تو را نشانه ای است

برف تو را نشانه ای است

سرد و سپید

لرزه ای است بر اندام بید

بار پروردگارا

برف تو را نشانه ای است

بر در راه ماندگان

هزاران هزار بی خانمان

خداوند کلاغ های سپید پوش

و ناله های پرخروش

خداوند اجاق های خاموش

و دیگ های بی جنب وجوش

خداوند دل های پر نیاز

چشم های سرشار از راز

آغوشهای گشوده ، باز باز

خداوند برف های سپید

شاخه های لرزان بید

دامن گستر آسمان خورشید

در بخشندگی ات هیچ شائبه نیست

در خداوندگی ات هیچ شبهه

در این سیماسپیدی طبیعت

هیچ جانداری را به جانکاهی مخواه

هیچ خفته ای را مگر به بیداری مخواه

هیچ بنده ای را به بنده داری مخواه

هیچ پردا داری را جز به رازداری مخواه

سقفم خواه

پناهم خواه

راهم خواه

آتشم خواه

سقفی باشم

پناهی نیز

راهی هنوز

آتشی تموز

خداوندا برف تو را نشانه ای است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یکی بود یکی نبود

اشهد ان لا اله الا الله

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تنهایش مگذاریم ؟

گاهی باید آدمها را تنها گذاشت نه برای اینکه طعم تنهایی را بچشند بلکه بتوانند راحت تر زندگی کنند . اگر دوستی داری که فکرمیکنی نمی توانی هیچ کاری برایش بکنی و دوستی تان فقط مجموعه ای از کلیشه های جاری در دوستی های امروزی است تنها گذاشتنش لطف بزرگی است که تو در حق او و دوستی می کنی . مدیریت شادی و غم دوستان  یک سو تفاهم بزرگ است که نه تنها به دوام دوستی ها کمک نمی کند بلکه لحظات خوب دوستمان را که ممکن است در تنهایی به هزار و یک شکل مطبوع تر بگذرد از او می گیرد . دوستش داری درست،  دوست ترش داشته باش و به ذهنش فرصتی برای تنفس بده .

اما گاهی هم  به دوستمان می گوییم فلانی تنهایت می گذارم ها .. و او را میترسانیم  از تنهایی و هجوم وحشی لحظات . خب اگر فکر می کنی باید تنها بماند بازهم بهتر است تنهایش بگذاری تا تهدیدش کنی می ترسی ؟ دوستش داری ؟ نترس هیچ کس از تنهایی نمرده است .

خلاصه اینکه تنهایی موهبتی الهی است فراموش نشود که از صفات زیبای خداست اما انزوا داستان دیگری دارد ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()

قدر اندوه

 

مری الیزابت کالریج در جایی میگوید :

بعضی ها
روی گورها گریه میکنند
وبعضی دیگر
در اتاق های خالی
من وقتی  زنبق ها میشکفند
گریه میکنم
این را به یاد داشته باش
وقتی که گل ها
غنچه های خود را دوباره میگشایند
لحظه ای شادباش
وسپس اندوه مرا به یاد داشته باش !
 
.........
آیا تا به حال قدر اندوه دیگران را دانسته ام؟
وقتی من از دیدن زیبایی های زندگی لذت می برم و او که دوستم می دارد به هر دلیلی از همان چیز ناراحت است ؟
آیا جرات این را دارم شادیهایم را فدای یک قطره اشک دوست کنم ؟
نه چندباره و چندباره خودخواهی ام نمیگذارد .
هروقت توانستم قدراندوه اورا که دوستش میدارم بدانم شاید بتوانم روجی را که از خداوندگار هستی در وجودم به ودیعه است را بشناسم . روحی که به یمن خدایی با دیدن اندوه بندگان بی پناهش دروازه های رحمت خویش را می گشاید و قدر اندوه آنان را دادخواهی اش قرار میدهد .
خدایا خداییام بخوان ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()