حمید مصدق
امروز سالروز خاموشی مردی است که با بطالت پدر بیعت نکرد ...
کودک وحشت زده از نگاه غضب آلوده باغبان
وسیب دندان زده مانده به خاک
آنکه هر چه غیر از نام تو بود
باران از دلش شست
شاعر زبان های سرخ که سر سبز را می دهد بر باد
و چه کسی میخواهد من و او ما نشویم
خانه اش ویرانتر
و شعرش درفش کاویان
قطره اشکی که در غم شکستن پشت شهزاده قاجار چکید
حمید مصدق
بی توبه سر نمی شود
آه چه شام تیره ای
و چینش خرمن خواب تو
هر صبحدمان
.....
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٤۱ ب.ظ ; پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧
نظرات ()

