آیا ما حق داریم ؟
گاهی فکر می کنم آیا حق دارم بدون هیچ مطالعه ای ، قضاوت کنم ؟
نه حق ندارم اما این کار را می کنم .
گاهی فکر می کنم وقتی دلخورم باید با کسی دلخوری کنم ؟
نه حق ندارم اما این کار را می کنم
گاهی فکر می کنم آیا حق دارم از همه بخاطر کارهای خرد و کلانم طلبکار باشم ؟
نه حق ندارم اما این کار را می کنم
گاهی فکر می کنم آیا حق دارم بهانه جویی کنم ؟
نه حق ندارم اما این کار را می کنم
گاهی فکر می کنم آیا حق من مقدم است یا حق دیگری ؟
می دانم دیگری اما خودخواهی مانع می شود به اعتراف
با همه این ها ، دوست دارم یاد بگیرم به حق دیگران احترام بگذارم بخصوص حق انتخابشان .
من حق دارم اما آیا بقیه هم به اندازه من حق دارند ؟
هر موقع این آخری را درک کردم می توانم آن روز امیدوار باشم که روز خوبی را پشت سر گذاشتم ..
این روز ها حق داشتن و حق خواستن معانی دیگری پیدا کرده ....
حق و حق دوستی
ظریفی می گفت : کمترین درسی که باید از واقعه کربلا گرفت ، حق خواهی و حق دوستی است .
بعد تر ها در جایی خواندم به نقل از علامه محمدتقی جعفری که در واقعه کربلا هنگامیکه امام حسین ، قاسم را فراخواندو از او درباره مرگ پرسید و داستان ذبح اسماعیل در قرن ها پیش از اتفاق کربلا، که ابراهیم نیز به همین شیوه با اسماعیل پیش از روز بزرگ امتحان سخن گفته بود ، بطور متناوب وحدت منطق جاری بوده است و حق دوستی و حقیقت جویی دلیل هر دوی این وقایع تاثیرگذار اعتقادی .
چقدر به حقوق خود و دیگران واقفیم ؟ بیشترین سوتفاهم های بزرگ امروز دنیا نیز دارای یک وحدت منطق است اجحاف حقوق انسان ها .
بیشتر باید به این مهم فکر کنم اگر نظری دارید دریغ نفرمایید .
نظرات ()

