ظرایف هستی
یکی از ظرایف عالم هستی شاید این باشد که فاصله فرو افتادن برگ از درخت و به برگ نشستنش آنقدر کوتاه است که هیچ برگی بعد از افتادن احساس مرگ نمی کند .
در آستانه برگ
فردا حتما به آن عهد قدیمی وفا خواهم کرد .سراغت را از همه برگ ها خواهم گرفت . می دانم کنار یک کوچه ایستادی و نگران به من نگاه میکنی ....
خواب می دیدم . دوست داشتم شنیدن این کلمات را آن هم از کسی که دیگر نیست . سالها گذشت تا این کلمات را فراموش کردم .
اما امروز روزش بود بیست و هشتم مهر .
معلمی که سالها با او آموختم . عشق را و همه آنچه مرا از خودم می گرفت .
امروز روزش بود . روز عقربه های ساعت او همیشه بهترین هدایا را به من میداد در این روز .
صدای سرفه خشکش نیامد اما عطر تند کلماتش در فضا پیچید .
باز هم سیب
یادت هست ؟
آهای حواست کجاست خانم ؟
آخ ببخشید آقا ندیدم اتومبیل شما را !!!
امروز برای همیشه از زمین اخراج شد . حکمش را زدند در دیار پریان خدمت کند وهرگزنخواهد دید من امروز چندچراغ قرمز را از فرط فکرش رد کردم .
بیست و هشتم مهر
نظرات ()

