لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

با باور سوخته یک نسل سبز چه کنیم ؟

 بعد ار جدال عجیب ، غریب و طاقت فرسای انتخابات و دیدن صحنه هایی که در خیابان ها این روزها می بینیم  و همه شما عزیزان بهتر از من واقفید به اتفاقاتی که پیش آمد تنها چیزی که در ذهنم مدام در تکرار است خاطرات گذشته های دور  همراهی یک ترانه از روزبه بمانی که کاوه یغمایی بخوبی ایفایش کرد . شاید بتوانم به جرات بگویم ترانه نسل سوخته تمام تداعی های ذهنی این دو ، سه روزم را بازگو می کند .

 

با من همراه شوید :

 

یکی جای دست و پاهاش، دادنِش چندتا ستاره
یکی اون ستاره هارم، جای دست و پاش نداره
یکی مون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه کاره
یکی برگشته، تو سنگر، استخووناشو بیاره

(بگو نسل ما کجا رفت؟
نسلی که اومد بباره!
نسلی که از آیینه رد شد، بی صدا به یک اشاره!
نسلی که می خواست زمینُ توی آسمون بکاره!
حتا آسمونش امروز توی قابی از حصاره!)

بگو نسل ما کجا رفت؟
نسلی که اومد بباره!
نسلی که از آیینه رد شد، بی صدا به یک اشاره!
نسلی که می خواست زمینُ توی آسمون بکاره!
حتا آسمونش امروز، توی قابی از حصاره!

یکی جای دست و پاهاش، دادنِش چندتا ستاره
یکی اون ستاره هارم، جای دست و پاش نداره
یکی مون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه کاره
یکی برگشته، تو سنگر، استخووناشو بیاره

اون که قامت بلندش، سپر این سرزمین بود
روی خاک سرد غربت، پیِ یک قطعه دیاره
خیلیا پیاده رفتن، خیلیا شدن سواره
یکی دیگه جون به شب باخت، یکی دیگه شد ستاره!!

یکی جای دست و پاهاش، دادنِش چندتا ستاره
یکی اون ستاره هارم، جای دست و پاش نداره
یکی مون شد پاره پاره، یکی مونده نیمه کاره
یکی برگشته، تو سنگر، استخووناشو بیاره

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خوانش برگی از دفتر انتخابات

با خودم قرار گذاشتم تا پایان انتخابات مطلبی در وبلاگم ننویسم اما نشد . عهد شکنی ام باعث می شود عده ای از دوستانم احتمالا از یادداشتی که نوشتم چندان خوششان نیاید اما لازم بود امروز می نوشتم .

تقریبا چند ماهی است که درگیر انتخابات شدم از ارائه طرح گرفته تا ماجرای روزنامه کلمه سبز  که البته صفحه ما در این روزنامه چندان سیاسی نیست اما نگاه سردبیری این روزنامه به جامعه مجازی از دید من شایان تقدیر بود .

در این مدت علاوه بر مشغله های عادی زندگی ام گرفتاری های دیگری هم ناخودآگاه پیداکردم که صدالبته رنگ و روی زندگی عاطفی ام را بسیار تحت تاثیر قرار داده و تقریبا می توانم بگویم صبح های پر ازعشق من مبدل شده به صبح های پر از هیجان و استرس.

پیش از این صبح ها وقت خوبی بود برای مرور شعرهایی که دوست داشتم معمولا یا با نزار قبانی شروع می شد یا احمدشاملو ، آنا آخماتوا ،پل الوار و این اواخر هم داستان شیفتگی ام به سعدی و غزلیات زیبایش .

شب ، پیش از خواب بجای اینکه سرم را روی نوت بوکم بگذارم و صبح در همان حال از خواب ،  بیدار شوم  ترنمی از سهیل نفیسی یا ترانه های مورد علاقه ام از یک خواننده ایرانی را می شنیدم و خوابم می برد .

حالا شبها سخت ، روزها سخت تر و دنیای مجازی که دوستش دارم  آنچنان بداخلاق و سختگیرانه بر من می تازد .

اظهارنظرهایی که در شبکه های اجتماعی می کنم بیشترین فرصتی است که می توانم در کنار کارهای معمولم ، رابطه ام را با دنیای مجازی کماکان حفظ کنم .

در این بین انواع اتهامات را تجربه کردم که البته از خبرگزاری هایی مانند  فارس اصلا توقعی نیست چون مدتهاست که این قسم خبرگزاری ها برای مردم شناخته شده اند . اما از وبلاگ نویسها و دوستان مجازی سخت است شنیدن برخی مسائل .

من هم مثل هر ایرانی  حق یک انتخاب دارم انتخابی که فارغ از مسائل شغلی ام حتی مسئولیتی که در قبال پرشین بلاگ دارم بر اساس ذهنیت ها و مطالباتم رقم خورده است .

اینکه هر کدام از ما انتخابی داریم و باید برای انتخابمان ارزش قائل شویم و وقت بگذاریم قطعا امری است بدیهی اما برای من جذاب ترین صحنه  های این روزها در خیابان های تهران رقم می خورد .

اینکه مردم جمع می شوند باهم حرف می زنند حتی دعوا می کنند و بحث . عده ای طرفداری دسته جمعی می کنند و عده ای هم مدل های جدید تبلیغاتی از خود ارائه می دهند .

جوان های سبز تا همدیگر را می بینند لبخند می زنند و پرچم ایران به دست ها هم بر سر انتخابشان مصر هستند . رنگ سفید و قرمز تغییر با تبلیغات مطالعه شده تری وارد داستان می شود و هواداران آبی علی رغم کم تعدادی نظم خاصی را در رفتارشان رعایت می کنند .

این موج باور بزرگی را به من داد که صرفنظر از هواداری ها ، وقتی مردم به سرنوشت کشورشان علاقمند هستند حضوری پررنگ تر از خود به نمایش می گذارند .

خمودی  ناشی از دلخوری ها و بی تفاوتی ها این روزها کمتر دیده می شود . دوست دارم همه لحظات این تعامل رنگی را که البته گاهی پرتنش هم می نماید در ذهنم ثبت کنم .

مطمئنا این روزها برگی از دفتر تاریخ تلاش های سی ساله مردم و مسئولین است که اگر خوب خوانده نشود به دست فراموشی سپرده خواهد شد .

انتخابتان به هر رنگی که دوستش دارید اما عاقلانه و واقع بینانه باد

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دسته بندی افراد در ستادهای انتخاباتی

افراد حاضر در ستادهای انتخاباتی چند دسته اند البته شاید بیشتر از چند دسته باشند اما من امشب فقط به چند دسته ای که ذهنم یاری می کند ، اشاره می کنم  .

دسته اول : کسانیکه برای وصل کردن آمدند یعنی می خواهند به وصله ای باشند به جامه کابینه  آقای رئیس جمهور از حوزه های خرد تا سطوح کلان  (از مسئول دفتر رئیس فلان اداره گرفته تا وزارت و معاونت ) . این دسته تا انتشار اولین شایعه مربوط به معاون اولی بصورت نرم در ستاد رفت و آمد دارند و مسئولیت های اجرایی می پذیرند البته در حد رای جمع کردن ، اگر شایعات به نفع گروهشان باشد حمایتشان چند قبضه می شود و اگر به ضرر ، کاندیدای محترم را از ریشه می زنند .

دسته دوم : کسانیکه اصلا منظور خاصی ندارند فقط می خواهند ببینند در این اتاق های پرجلسه و کم نتیجه چه می گذرد و سالهای بعد برای رفقا و فرزندانشان تعریف خواهند کرد که چگونه از مشاوره و مداوت آنها در حضور در جلسات کسل اینچنینی فلانی رئیس جمهور شد .

دسته سوم : کسانیکه فکر می کنند صاحب ایده اند بنابراین مراجعه می کنند تا کاندیدای محترم را روشن کنند که مملکت دچار چه کاستی هایی است و گوش ملت از چه حرفهایی هنوز پر نشده است . این دسته از دسته اول شرافتمندانه تر به انتخابات نگاه می کنند اما بدلیل عدم پختگی پس از تخلیه اطلاعاتی توسط مشاورین مجرب بعد از مجموعه ای از جنگ های زرگری مجبور می شوند منزوی شوند و به دوستانشان بگویند آینده سیاسی ایران را احزاب تعیین نمیکنند اشخاص تعیین می کنند . البته این دسته چون هنوز گرفتار ایده آل هایشان هستند حواسشان نیست کلمات احزاب و افراد را درست تعریف نکرده اند .

دسته چهارم : کسانیکه آمده اند که کمک کنند پولی نگیرند  ، پوستر بچسبانند ، سی دی پخش کنند ، ذهن مردم را نفر به نفر در خصوص کاندیدای  محترم روشن کنند اما این دسته هم به دلیل نبودن وقت کافی و برنامه مشخص در پشت درهای بسته جلسات شبانگاهی دسته اول و دوم و سوم می مانند و سرآخر ستاد کاندیدای رقیب با رقمی درخور ، خستگی را از تنشان به در می کنند و خیال آرمان گرایی را نه تنها در این دوره بلکه در دوره های آتی از ذهنشان بیرون می کنند .

دسته پنجم : کسانیکه معمولا تعدادشان بسیار اندک است و به عدد انگشتان دست نمی رسد و برای کاندیدای محترم آبرو داری می کنند و در پایان رقابت ، براساس تعارف و رفاقت می روند پی زندگیشان .

دسته ششم : .......... کسانیکه همه دسته ها را نقد می کنند و ....

دسته ها،  زیادند اگر شما هم سراغ دارید اضافه کنید .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

وقت انتخاب خواهد رسید

فکر می کنم یکی از مهم ترین مباحث این روزها،  انتخابات ریاست جمهوری آتی است که تقریبا به اصلی ترین اخبار روز تبدیل شده است .

امروز هم روز عجیبی بود . به خودم گفتم شاید بدنباشد از نسل اولی ها و دومی های اطرافت بپرسی برای چی انقلاب کردند و اصلا ، الان ما در کجای نقشه انقلاب اسلامی قرار داریم ؟

بعد برگشتم به اینکه ، حالا که ما در یک سطح بالاتر از شرایط حقیقی ، در جامعه مجازی ، مدنیت و شهروندی را تجربه می کنیم چرا از خواسته های معقول و مطالبات مشروع خود با دولتمردان حرف نمی زنیم ؟

چه اشکال دارد از هم بپرسیم ، دوست من!  تو فکر می کنی دولت چه کارهایی را باید انجام بدهد و چه کارهایی را نباید انجام بدهد ؟

یعنی واقعا نسل ما هیچ آرزویی برای کشورش ندارد ؟ کاش بیاییم و از واقعیت های درونی مان نسبت به کشور مان حرف بزنیم . همه باهم !

شاید بعضی بگویند فایده اش در چیست ؟

به نظرم حداقل فایده اش این است که یادمان می آید ما هم از جامعه و دولتمردان چیز هایی را می خواهیم که ممکن است بخاطر روزمرگی ها ، محدودیت ها و حتی تبعیض ها به گوشه ای از ذهنمان فرستادیم که خاک بخورد .

ایران بدون ساکنانش تنها نام یک سرزمین است مثل همه سرزمین های دیگر . گون نباشیم که دلخوش نسیم های رهگذریم .

وقت آن رسیده که دوباره خود را محاسبه کنیم قبل از آنکه ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()