لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

قرار به وقت وبلاگ در اصفهان - سفرنامه اصفهان

هواپیما ، در ساعت شانزده و بیست دقیقه ، روز بیست و یکم بهمن ما بدون تاخیر به زمین نشست . از فرودگاه شهید بهشتی اصفهان تا محل برگزاری گردهمآیی  چهل دقیقه ای راه بود و اولین چیزی که بدجوری توی ذوقم زد مسیر خشک و نازیبای فرودگاه تا مرکز شهر بود و فورا تصور کردم توریست هایی که از اصفهان دیدن می کنند چه حسی نسبت به این مسیر خواهند داشت . خلاصه اینکه بقول جبران خلیل جبران که پارسیان را مردمانی عیبجو می خواند . اولین ایراد را به شهر رویاهای تاریخ ایران ، اصفهان گرفتم  .

به سالن که رسیدم آقای یوسفی که زحمات هماهنگی سالن و کارهای دیگر مربوط به جشنواره طنز اینترنتی را کشیده بودند به سمت سالن راهنمایی کردند و اولین وبلاگ نویسی که دیدم خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز بود . خانمی فعال و پرجنب و جوش با لهجه شیرین اصفهانی . کم کم وبلاگ نویسان به محل گردهمآیی رسیدند و اولین وبلاگ نویس پرشین بلاگی هم بهارزمستانی بود که او هم دختری پرشور و جوان بود که در خلال مراسم از وبلاگ نویس شدنش برای جمع تعریف کرد .

جمعیت سالن که به عدد چهل رسید من خیلی خوشحال شدم چون برنامه های اول پرشین بلاگ را در تهران بخاطر آوردم و اینکه شروع خوبی برای اولین همایش وبلاگی در شهری غیر از تهران بود .

در بین کسانیکه به جمع اضافه می شدند یک پرشین بلاگی قدیمی و محیط زیستی خوب را هم بعد از یک سال و اندی دیدم . سپهر سلیمی برنده دومین  جایزه محیط زیستی پرشین بلاگ در جشن سال ٨٧  .

خلاصه مراسم شروع شد وآقای یوسفی ، بنده خدا همه کارها را از اجرا گرفته تا تنظیم صدا خودشان انجام دادند که البته تجربه خوبی بود که از دفعات بعد ان شاالله از دوستان دیگری که در این همایش با آنها آشنا شدند یاری بگیرند .

بعداز اینکه دوستان خوب وبلاگ نویس مانند خبرنگار نیویورک تایمز ، بهارزمستانی ، سپهر سلیمی از تجربیات وبلاگ نویسی شان و درددل هایشان از عالم اینترنت گفتند نوبت رسید به پیشنهاد دهندگانی مانند آقای شاهین سپنتا ، خانم حاتمی و یک آقای دیگری که متاسفانه نامشان را به  خاطر ندارم که نکات خوبی را در خصوص گردهمآیی های حقیقی و مجازی وبلاگ نویسان اصفهانی مطرح کردند و البته خانم حاتمی سایت اصفهان بلاگ  را که وبلاگهای اصفهانی را فید می کند معرفی کرد .

بالاخره مجید یوسفی افتتاحیه دومین دوره جشنواره وبلاگ ها و نشریات الکترونیکی طنز را اعلام کرد .

دوست عزیز طنز پردازی از سایت نصفهان طنز دلنشینی در خصوص فیلترینگ در خواب خواندند که حال و هوای جلسه را بکلی تغییر داد .

سرآخر رسیدیم به بخش قرعه کشی که من بطور کاملا تصادفی دکتر نویسنده وبلاگ تمشک طلایی راکه وبلاگشان را معمولا دنبال می کردم دعوت کردم که به اتفاق دو دوست وبلاگ نویس دیگر قرعه نام برندگان را بکشند . ایشان برنده مسابقه تک نگاره یلدا بودند که سال قبل جایزه شان را دریافت نکردند و البته این همایش باعث شد ما از شرمندگی ایشان بالاخره بعد از یکسال بدرآییم .

یکی از جالب ترین پی نوشت های دیداری این جلسه ملاقات با دوست وبلاگ نویس طنازی بود که در فرندفید با نام کاربری زیرشلواری می نویسد .

آخر مراسم هم با کسانیکه هنوز سالن را ترک نکرده بودند عکس یادگاری گرفتیم که خالی از لطف نبود .

توصیه نوشت : این بود گزارش من از اولین گردهمآیی وبلاگی پرشین بلاگ در اصفهان حالا وقتش رسیده که شیرازی ها ، تبریزی ها ، مشهدی ها ، هوازی ها ، کرمانی ها ، یزدی ها شمالی ها ، جنوبی ها و ... ترتیبی بدهند که این گردهمآیی ها در شهرشان برگزار شود .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اصفهان با طعم فرانسه

ویلهلم آپولیناریس دوکسترویتسکی (( گیوم آپولینر )) از تلاقی دو فرهنگ لهستانی و ایتالیایی در رم به جمع شاعران اروپائی قرنی که گذشت پیوست .

همیشه در سفر و دلباخته شعر صادقانه اما تلخ .

شاید چون اغلب مسیر زندگیش را در دلدادگی سپری کرده است زیباترین غم سروده های عاشقانه را از او امروز می خوانیم اما آنچه در شعر موج می زند حذف نکاتی از شعر بود که همیشه کار یک شاعر را به کلیشه های سطحی مبدل می ساخت .

پیوستگی در شعر و نیز آب و رنگی که تنها یک نقاش می تواند به لحظه ها هدیه کند از مشخصه های دیگر آثار اوست .شاید نزدیکی بیش از اندازه به نقاشان همدوره اش و نیز دوستی نزدیک با سندرار دلیل دیگری بر ارائه آثار شعر-نقاشی چون (کالی گرام ) بود .

گوشه هایی از شعر اصفهان را از مجموعه آثار آپولینر به ترجمه محمدتقی غیاثی برایتان نقل میکنم :

اصفهان

به خاطر گل سرخت

حاضر بودم سفر دور و دراز تری در پیش گیرم

آفتاب آن خورشیدی نیست

که در سرزمین های دیگر می تابد

ونغمه های سازت

که با سپیده دمان هماهنگ می شود

از این پس ، برای من

معیار هنر است .

ای چهره معبود !

من شعر خود و همه هنرها را

با خاطره آنها خواهم سنجید

اصفهان

با آن نغمه های بامدادی خود

رایحه گلهای سرخ باغهایش را

بیدار می کند .

من روانم را ،در همه عمر خویش

با گل سرخ عطرآگین ساخته ام

اصفهان ، ای شهر خاکستری

با آن کاشی های نیلگونت

گوئی تو را با تکه های آسمان و خاکت

پدید آورده اند

و در میانه روزنی از نور نهاده اند ....

من ، اینجا برادر صنوبران هستم

ای صنوبران زیبا، ای برادران لرزانم

که در شرق نماز میگذارید

فرزندان غربی خود را بازشناسید .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()