گردشی در باغهای کوندرا
گردش در خیابان های شلوغ اما دوست داشتنی تهران فرصت فکر کردن می دهد به ذهنی که از طلوع تا غروب آفتاب ، خیلی خشک و بی انعطاف شاعری را فراموش می کند و پدیده های اطراف را با منطقی ماشینی نگاه می کند .
دو ، سه روز پیش حین قدم زدن در خیابان انقلاب روبروی کتابفروشی مورد علاقه ام گرفتار ظرافت های هرمان هسه بودم که دیدم کلاه کلمنتیس میلان کوندرا عجیب ، دلربایی می کند .

نقشه شب خواندنش را همان جا پشت ویترین مغازه کشیدم و تا به خانه برسم مقدمه شیوای احمد میرعلائی را یکبار مرور کردم .
مجموعه های کوندرا ، را خیلی دوست دارم .همین روش چند مطلب مستقل در یک کتاب اعم از داستان، خاطره ،نقد ادبی و حتی اعتراض های سیاسی و دغدغه های اجتماعی .
مصاحبه ای هم که در ابتدای کتاب قرار داده شده بر جذابیت مجموعه افزوده است خصوصا آنجا که مصاحبه گر از او درباره این عبارت می پرسد که شما معتقدی که به انزوای شخصیت های کافکا ، تجاوز شده است و کوندرا پاسخ می دهد :
((بله این کابوس کافکا بود . فرد در محاصره اجتماعی است که در آن به انزوای او تجاوز می شود . این انزوا کشته می شود . همه می توانند او را ببینند هرگز تنها نیست .کافکا را هنوز با تعابیر مربوط به پیش از او تعبیر می کنند . این مثل آن است که با کلمات مربوط به هایدن درباره بتهون حرف بزنند .))
چقدر این جملات مرا به یاد نگاه امروز عده ای به وبلاگ و وبلاگ نویسی انداخت .نگاهی کلاسیک برای نقد پدیده ای غیر کلاسیک .شاید همین نگاه ها ما را از واقعیت های جاری زندگی که روز به روزبالغ تر از روزهای گذشته است ، دور می کند .
باز از متن به حاشیه رفتم . دوباره به کوندرا بر می گردم مستقیم می روم سراغ نامه های گمشده یا همان کلاه کلمنتیس که جسته و گریخته حال و هوای جامعه کمونیسیتی سالهای نچندان دور پراگ را یادآوری می کند . عبارتی عجیب در این داستان ذهنم را مشغول کرده است :
در زبان سیاسی آن زمان روشنفکر نوعی دشمنام به شمار می رفت و به معنی کسی بود که نمی توانست زندگی را درک کند و از مردم بریده بود.نکته جالب این بود که کمونیست های غالب حکومتی به کمونیست های غیر خودی ، چنین عنوانی را می دادند .
دنیای عجیبی دارد داستان های میلان کوندرا ،سراسرفلسفه ، سراسر جامعه شناسی،گاهی مملو از تخیل و وهم آلود.گاهی فراتراز واقعیت . از جنس تفکرات متفکران پیشروی قرن های گذشته . این ترجمه خوب احمد میرعلایی را از دست ندهید و از همه مهمتر کتابخوانی بهاری را که لذتی عجیب را به خواننده هدیه می دهد .
نظرات ()

