لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

دست نوشته ای برای تویی که دوستت می نامم

سلام

بعد از مدت ها بد نیست که وبلاگم را بروز کنم .. قدیم تر ها که هوای حوصله آفتابی تر بود گهگاهی برای دوستانم چند خطی می نوشتم ...رسم خوبی است دوستش دارم 

این بار هم شایسته دیدم برای دوستانم بنویسم :

 

برای نیلوفر  : 

سادگی هایت را دوست دارم 

همه سادگی هایی که مرا با تو پیوند داده است 

مثل دو دستی که در آغوش می کشند ...

 

برای زهرا که تازگی ها یک پسر دارد :

زنانگی و مادرانگی در تو

شکل تازه ای از بودن است

هربار زن ایرانی را فراموش می کنم

تنها ، روایت اسم تو کافی است !

 

برای ابراهیم :

تو صبور ، بی هیچ شائبه و هماره یکتایی

می ستایمت که هیچم دروغ نمیگویی 

و هیچم فریب نمیدهی 

 

برای میترا 

دختر تماشاخانه 

دختر خوب روزگاران کنج حیاط مدرسه

هنوز هم مشتاقم حافظم 

من از تو لبریز از خاطرات خوب می شوم

 

برای حمیدرضا :

کوچه های تجریش تا سر محمودیه 

تند تند در خنکای صبح

و روایت دخترکی که شب از یک بوسه مرد 

و دیواری که  با واترز بهتر بود یا گیلمور

 

برای بهار :

قرار ما 

حوصله ساعت را سر برده است

من میان مشغله گم شده ام 

پانزده سالی هست که

تو صبوری می کنی و رفاقت

 

برای یاشار :

کوک نیست 

این ساز زه زهی ما 

بیا دوباره در مسیر جمشیدیه 

باران را ملاقات کنیم 

تو از دیپ پرپل بگو و من از شبانه های بلک مورز

 

برای تو که همنام مادرم هستی فریبا ! :

چندان مهم نیست که دیوارها بلند

و میله ها سهمگینند

تا وقتی اندیشه ی تو 

قد می کشد به قامت سروی سبز

 

برای رفیق ترانه سرایم مهدی :

فرقی نمی کند 

که غم در بیغوله ی ما را نواخته است 

تا ترانه هست 

ما زنده می مانیم 

برای مهدیه :

میتوانی برایم 

سرود بخوانی 

یا باصدای بلند فریاد بزنی :

آزادی ات مبارک

 

برای هاله :

چشمهایت را دوست دارم 

اما نگاهت را دوست دار می دارم 

که لطافت بی چشمان تو معنا ندارد 

 

برای رفیق رامشگرم فرزاد :

دنیا بی خنیاگران 

حتما چیزی کم می آورد

و سحر انگشتان تو 

نوای زندگی را شنیدنی تر 

خواهد کرد .

 

و سر آخر برای تو که ش نامت  روزها را روشن تر می کند

با من مهربان تر از بارانی 

و شاید خودمانی تر از عشق

و تکرار را در من متوقف می کنی

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قتل های روزانه

کشتن یک آدم  فقط این نیست که شاه رگ حیاتی او را بزنی و یا اینکه با یک گلوله آرامش کنی ... گاهی کشتن یک آدم ساده تر از این حرف هاست ... کافی است وادارش کنی احساسش را گردن بزند ، قلبش را حلق آویز کند و از همه بدتر  به انزوایی تبعیدش کنی که در آن بجای یک بار روزی یک بار بمیرد ... کشتن یک  آدم  فقط این نیست که دستت را روی دهانش بگذاری و تا لحظه ی نفس بریدن ، برنداری ! کشتن یک آدم بعضی وقتها ، خیلی خیلی ساده تر است کافی است به او بفهمانی همه ی زندگی برایت مهم است جز او ... کافی است میان اشک و تنهایی رهایش کنی ، ظاهری منطقی بخود بگیری و بجای عشق به او خودخواهی نشان دهی ... کشتن یک آدم فقط این نیست که با ماشین از روی تن اش رد شوی حتی راحت تر از این ها هم می توان یک آدم را کشت ... رد شد و رفت و برگشت وبه عقب نگاه و با خود گفت میخواست سر راه من سبز نشود ...خلاصه ما راحت آدمها را می کشیم و راحت رد می شویم و از آن راحت تر در دادگاه درون خودمان تبرئه می شویم .........................

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زکریا

زکریا برای او یک نام نبود . همه ی زندگی بود .... از عادت خوب کتابخوانی گرفته تا ساز بدست گرفتن و نواختن .... وقتی آمد مریض بود و نحیف وقتی رفت مثل یک سایه رفت اما با خودش همه ی خاطرات خوب کودکی را هم برد و در میانه ی کوچه ناپدید شد .

باور مرگش سخت ترین بخش داستان بود ... هنوز هم آبان  و خرداد برایش ماه های سخت خدایند  ... و شبهایی که بوی عجیب یاس در راه پله می پیچد و دست خط یادگاری ...

 

 

بعد از زکریا هیچکس او را به چشم یک زن نگاه نکرده بود .... احساس و همه چیز با یک نام پیوند خورده بود و یک جمله که او را می ترساند ........... تو نباید فراموش کنی که چقدر قلبت می ارزد ... تو نباید فراموش کنی که چشمهایت ، معصومانه قلبم را می شکند .. تو نباید فراموش کنی این اگر من روزی ، نباشم . فاصله ها زیادتر باشد آنچه مهم است قلب من است که اسم تو را تسخیر کرده است ... حتی اگر زیر یک آسمان نباشیم ... حتی اگر در یک دنیا نباشیم ... حتی اگر عاشق هم نباشیم ....

داستان زکریا ، تنها داستانی است که هرگز نمی تواند فراموش کند و خاطراتی که مبهم است اما هنوز وجود دارد ... 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سفر ، دور دور دور ، تا ناپدید

شاید سال آینده نتوانم بخوبی امسال سفر بروم اما قدر سفرهای امسال را بسیار بسیار می دانم . این مسافرت ها هیچ اگر برایم نداشت این مهم بود که فهمیدم وقتی تنها می شوم و در محیط دیگری قرار می گیرم  ، چه توانایی هایی دارم .. رفتن به دل جنگل های استوایی ، قدم زدن در کرانه رود خانه هایی که خروشان و زلالند و دل زدن به دریا هایی که سکوت خدا را برایم تداعی می کردند ، همه و همه بخوبی برایم روشن کرد که زندگی فقط اینی نیست که در ایران تجربه کردم و هنوز بسیار بسیار نادانسته دارم که باید دنبالشان بروم .

شاید سفر رفتن را به سرزمین های ناشناخته به هر عشقی ترجیح بدهم و برایش تلاش کنم . دلتنگ می شوم وقتی فکر می کنم سالهای سختی در راه است اما فکر کردن به سفر آرامم می کند . شاید در یکی از این سفرها ناپدید شدم و دیگر هرگز به این من امروز برنگشتم . خلاصه اینکه دوست دارم اگر قرار است تا آخر این دنیا روزهای باقی مانده ام را بروم ، فقط بروم و باز نایستم و به افتخار هیچ عشق انسانی و خنده داری ، کلاه از سر خود بر ندارم که عشق های خیالی این دنیا مانع اند که هستی را بهتر بشناسی ... باید این عشق ها را با آدمهایشان رها کنی و بگذاری طعم خوش محرومیت را بچشند و کامشان از خودکامگی هایشان شیرین باشد . ( گاهی باید آدمیان را از حظ کمک کردن به خود نیز محروم کنی )

هربار که آزاری تازه در این حال و هوا می بینم شب کابوس زندانی شدن آزاردهنده ام را می بینم وصبح نگران از اتفاقی هستم که قرار است برای یکی دیگر از مردم این دنیا بیافتد .

باری ، شاعر کوچکی چون من که هر صبح  نانش را در خامه عشق میزند و شب ها ، همان نان  را در اشک عشق ، چیزی غیر از عشق ندارد که با آن زندگی کند .

دوست دارم ، دور شوم آنقدر دور که زخم های کهنه و تازه ی این ملک متمدن را فراموش کنم با همه سعدی ها و نیما هایش اما افسوسی در من است که نامش سرزمین مادری است و مادری که همیشه در ثانیه پایانی با نگاهش همه چیز را در من تغییر داده ...

خلاصه آنقدر دور می شوم تا ناپدید شوم و جز طبیعت و خوبیهایش چیزی نبینم که طبیعت انسان زیباست حتی اگر به ماشین ها خو  کرده باشد ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

همه تنهایی های دنیا را عاشقانه دوست دارم

همه تنهایی های دنیا را

عاشقانه دوست دارم

که من در تنهایی

همیشه عاشق ترم

می دانی

چه سهمگین بر من تاخته است

طوفانی فکرت

و من آسمان دلم ابری و ابری و ابری است

اما با این حال

مرا تنها رها کن ، یا نه اصلا تنهاترم کن

که من در تنهایی

به تو عاشق ترم

اینجا صدای تو نمی آید

اینجا یک فنجان قهوه تلخ

اینجا یک لیوان آب سرد

و چند حبه قرص آرام بخش

که هرگز خوابم نمی کند

سکوت یعنی صدای تو در این لحظه

و من تشنه شنیدن بی دریغ توام

همه تنهایی های دنیا را

عاشقانه دوست دارم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

این چنین زیستن نتوانم

من چنان پروانه ، بی پروا

زیستن نتوانم

حال پرسوختنم می دانی

اینچنین سوختنی نتوانم

 

زندگی ، مرگ ، همه نام تو بود

من که طوطی صفتم

سرسبزم را دادم بر باد

اینچنین راکد و تنها در کنج قفس

هیچ ، پر ریختنی نتوانم

 

عشق تو ، عشق تو بود

تو چه دانی که همه بود منی

اما من

ناگزیر

اینچنین زیستنی نتوانم

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روز تو

امروز روز تو بود

روز تلفن های بی پاسخ

روز خمیازه های اشک

روز ساده عشق با ، یک لیوان قهوه سرد

روز آخرین ستاره عقرب

روز دوستت دارم های فروخورده

روز سرد خانه تکانی

خلاصه امروز روز تو بود

شنبه یکی مانده به تو

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ارزش دوستی ها به اندازه قلب ماست

امروز تصمیم دارم که از دوستی با شما حرف بزنم .. دوستی شاید تنها موضوعی است که من بارها و بارها در این وبلاگ به آن پرداخته ام ..

به نظر من دوستی اتفاقی است که ارزش وقوع آن کاملا به اندازه قلب های ما بستگی دارد .

من در بیشتر رابطه های دوستانه ای داشتم  هیچ وقت پرونده دوستی را نبسته ام و همیشه راهی را برای بازگشت به دوستی برای خودم نگه داشتم  . اغلب کسانیکه مرا می شناسند این روحیه را بخاطر دارند .

گاهی فکر می کنم کسانیکه ارزش دوستی های قبلی شان را نمی دانند اصالت احساسی شان را راحت از دست می دهند . باید قدر همه تلخکامگی ها را هم دانست چرا که شروع فصل تازه ای است در زندگی پیش روی ما .

امروز که فکر می کنم درمی یابم که حتی دوستان نوجوانی ام را حفظ کرده ام و در جایی از رویداد های زندگی بارها و بارها آنها را می بینم ...

یادمان باشد حذف دوستان حتی آنهایی که با یک خاطره بد ، دفترشان را بسته ایم خطی است که ما روی دوره ای از زندگیمان می کشیم ....

بین خطوط این نوشته به این ختم خواهد شد که همه دوستانم را دور و نزدیک امروز دوست یا دشمن ،  دوست دارم  .

آبان ماه مثل دی ماه و خرداد از آن ماه هایی است که تولد خیلی از دوستانم را باید تبریک بگویم ..

......

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آرزوهایت را رها کن

روزی تو همه آرزوی من بودی ! همه صداهای خوب شنیدنی ، چشم های خوب دیدنی

دل سپردم به تو چه دل سپردنی !

امروز می بینم آرزوی رها شده ام مرا و  تو ....

تو گفتی آرزوهایت را رها کن

بگذار با طبیعت گفتگو کنند و تصمیم بگیرند که چه زمانی تو را و مرا بهم بازرسانند .

با آرزوهای خوب مان راه آرزوی دیگری را نبندیم گاهی رسیدن ما به یک آرزو مانع رسیدن دیگری است ....

می خواهم آرزوهایت را هم مثل عاشقی رعایت کنم تا قلبی را که دوستش می دارم به آب بسپاری ! تو را زلال می خواهم .درست مثل آرزوی زلال کودکی ام یعنی دیدن قرص ماه .

امروز بازهم آرزویی در دلم نطفه می بندد و من همین امشب نطفه به زهدان نشسته را به آسمان می سپارم که سالها بعد در بطری از دریا رسیده ای با توبازخوانی اش کنم ....

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شعر کوتاه سکوت

یک سکوت لعنتی

باور کردنی نیست

میان من و تو

تنها

یک سکوت !

باورکردنی است

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روزمرگی هم شاید راهی است

این روزها وبلاگ نویسی برایم سخت ترین کار دنیاست .

این روزها فکر کردن حتی در خواب دم دستی تر از آب خوردن است .

خیابان ها شلوغ و گرم

دوست دارم مسافرت بروم اما مشغله کاری اصلا اجازه نمی دهد ..

چند شعر جدید نوشته ام

گرفتار یک موسیقی عجیبم

وبلاگ های پرستاری را بررسی می کنم و نتایجش را بزودی باید منتشر کنم

از همه مهمتر جشنواره وبلاگ نویسی دفاع مقدس که آرزوی برگزار کردنش را داشتم و آغاز شده است .

نگاه به حماسه به انسان جانی دوباره می دهد ...

و در آخر دکلمه ١٢ قطعه دوست داشتنی را به پایان بردم چون تنها صداست که می ماند .

روزگار خوبی داشته باشید ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

رسم خوب تو

این روز ها به رسمی که تو پایه گذارش بودی از خوبی فکر می کنم .....

رسم دوست داشتن و دوست داشته شدن

یادت هست

روزگاری دوست داشته می شدی و امروز

دوست ترش می داری

او نه خنیاگر غمگین شعرهای شاملوست و نه

پری کوچک غمگین فروغ

او فقط خود اوست

نه آوازی گم کرده است ونه بوسه ای

مثل بهاری که روی لب برگ می خشکد

یا تابستانی که لذت آب تنی اش

در دل کودک من می ماند

اگر حتی برگ برگ خزانی هم باشی

هرگز در انجماد خاطره های زمستانی ات

باقی نخواهی ماند

اینجا هنوز بوی خدا می آید

دیدار به قیامت را چه کسی نوشت

تو هر روز به دیدارش می روی

شاید هر روز اینجا قیامت است

اما، آیا به آتش او

خواهی سوخت در دوزخ ؟

با بهشتش را آرزومندی ؟

گندم باش

سیب باش

آدم باش

او حتما تا کنون حوا شده است

و اینک

هبوط کن

می دانستی ؟

قلب او که دوستش داری

حریم امن خداست

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نوبت عاشقی

نوبت عاشقی ما فرا رسید

تو دل به پرنده های کوچک می بندی

من دل به حرفهای تو

خدای من

هوا را از من گرفته است

این نفس تنگی لعنتی

و ریه ای پر از چرک و خون

حالی برای دیدن خنده هایت

نمی ماند

وشاید فرصتی نمانده باشد

این جا

واژه ای جان می دهد

نه برای ترانه شدن

که برای در بغض فرومردن

گفته بودی

همه چیز به نوبت

نوبت ، نوبت عاشقی من و توست

بلند فریاد زدی

من فعلا هستم

آهسته در دلم گفتم

تو همیشه هستی

مثل عصرهای یکشنبه

به طعم یک لیوان

معجون شیر و پسته

دیدی

بالاخره نوبت عاشقی من هم رسید

و به مسلخ خواهم رفت ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

از زندگی نسخه پشتیبان میگیرم

از همه خاطرات خوب و بدم

از همه دوستی ها

از همه عاشقی ها

از همه من منتظرم تو کی می آیی

از همه تو عصبانی می شوی برای ندانم کاری های من

از همه زندگی

از همه ما ها

از همه شما ها

تصویر همه خیابان ها

خاطره همه مغازه ها

حتی از وبلاگم هم

نسخه پشتیبان می گیرم

شاید روزی به کارم آمد

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دوست بداریم آدمیان را

حضرت سعدی حتما می دانسته که فرموده :

وه که جدا نمی شود ٬  نقش تو از خیال من
 تا چه شود به عاقبت ٬ در طلب تو جان من
 ناله زیر و زار من ٬ زارترست هر زمان
 بس که به هجر می دهد ٬ عشق تو گوشمال من
 نور ستارگان ستد ٬ روی چو آفتاب تو
 دست نمای خلق شد ٬ قامت چون هلال من
 پرتو نور روی تو ٬ هر نفسی به هر کسی
 می رسد و نمی رسد٬  نوبت اتصال من
 خاطر تو به خون من ٬ رغبت اگر چنین کند
 هم به مراد دل رسد ٬ خاطر بد سگال من
 دیده زبان حال من ٬ بر تو گشاد رحم کن
 چون که اثر نمی کند ٬ در تو زبان قال من
 بر گذری و ننگری ٬ بازنگر که بگذرد
 فقر من و غنای تو ٬ جور تو احتمال من
 چرخ شنید ناله ام ٬ گفت منال سعدیا
 آه تو تیره می کند ٬ آینه جمال من

خداوندگارا ، این طلوع دوباره را .....

چقدر روزهای خوب دوست داشتن را دوست دارم ... حتی اگر دنیا آنی نیست که می خواهیم آدمیان را دوست بداریم .. این کمک می کند که فراموش نکنیم انسانیم هنوز ...

او که انسان ها را دوست نمی دارد خداوندگارشان را چگونه دوست خواهد داشت ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عشق هرگز نمی میرد

عشق من به تو

عشق من به سرزمینم

عشق من به همه خوبی ها

هرگز ، هرگز

نمی میرد ....

هم کلام

همدل

هم وطن

عشق ما به یکدیگر حتی

پس از مرگمان نخواهد مرد

این است معجزه عشقی که

خدا در ما دمید و روح نام گرفت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آرامش خودتان و خودمان را حفظ کنیم

شاید در این مقطع بیش از هرچیز در کشورمان نیازمند همبستگی و حفظ آرامش هستیم . نباید کاری کنیم که اعتمادمان را به خودمان هم از دست بدهیم . آرامش خودمان را حفظ کنیم و به دیگران کمک کنیم که به آرامش برسند . این وظیفه ملی ماست از دید من .

برای همه دوستان خوبم که دوستشان دارم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

احترام

همیشه باید به خواستها و نگرشهای انسانها ، احترام گذاشت . ممکن است این آدمها اشتباه کنند ،یا اینکه برخلاف میل ما رفتار کنند  .

گاهی باید به اشتباه کردن دیگر هم احترام گذاشت چرا که حتما پیش آمده که اشتباهی مرتکب شویم و  توقع چشم پوشی داشته باشیم .

در بدترین حالت ، گاهی فکر میکنم باید به حسادت آدمها نیز احترام گذاشت .

قلب ، روح و ................

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

داستان من و من

ازش پرسیدم چرا عصبانی هستی ؟

گفت : خب دیگه ، هیچی مهم نیست !

گفتم : کی تونسته اینقدر عصبانیت کنه ؟

خندیدو گفت : تقریبا این روزا  همه می تونن کار سختی نیست

گفتم : حالا بگو ببینم از کی عصبانی هستی ؟

به خودش اشاره کرد وگفت : خودم

تعجب کردم . پرسیدم خودت ؟!

گفت : آره ، عصبانی ام چرا که زبون آدما رو بلد نیستم و هی اصرار دارم باهاشون حرف بزنم .

جواب دادم : طبیعیه ،تو آدمی ، باید بتونی با آدما حرف بزنی  مثه الان که داری با من حرف میزنی .

مایوس نگاهم کرد و گفت : من هیچ وقت نتونستم با آدما حرف بزنم و عصبانیشون نکنم .اونا حرفای منو پرت و پلا میدونن .

یه دفعه احساس کردم معنی حرفش رو نفهمیدم .

گفتم : خب یعنی هیچکس نیست که تو باهاش بتونی حرف بزنی  ؟ ( تودلم گفتم حتی من ) .

قطره اشک روی گونه ش رو پاک کرد و گفت : با سرخس تزئینی توی پاسیوی خونه بابابزرگ که از وقتی مرده ، خیلی دیر به دیر می بینمش .

گفتم : خب اون جوابم بهت میده ؟

گفت : آره کمکم می کنه که به حرفام بیشتر فکرکنم ، ما حرف همو خوب میفهمیم  و فقط شکلمون عین هم نیست .

حرفاشو نمی فهمیدم . شاید درست می گفت از بس ادبیاتش ساده بود در این زمانه تکلف خواهی ، قابل فهم نبود . دوستش داشتم و اینقدر دور بودن از ذهنیاتش که به سرخس هم کلامش حسودیم شد .

خوب که فکر کردم دیدم همه این سالها ، گیاهی او را فهمیده و من هرگز .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نیایش مجد

بارگاه تو

اریکه ای دارد

به وسعت بهار

و شور انگیزی صدایت چکاوک

سبز درختانت محزون

از دردی که بشر

را می کشد به سوی هیچ

آبی آسمانت

کدر

از آنچه قلب صداقت را

مکدر ساخته است

خدایا

دوستت دارم

شکوهمند

دوستت دارم

بزرگ

مثل وقتی کودکی از عشق

می سراید

با شور

با انگشتان نور

دوستت دارم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بهترین کار های دنیا

یکی از بهترین کارها در دنیا ، دوست داشتن است و دوست داشته شدن .

چقدر زندگی بی هر دوی این ها چیزی کم دارد .

گاهی مجبوریم ، وقتی دوست داریم ساکت تر شویم

گاهی اما هیچ چاره ای نداریم .

دوست داشتن و دوست نداشتن از سرناچاری اما چندان دلچسب نیست .

صبوری و سکوت

دوست داشتن و دوست داشته شدن

و گاهی دل ندادن و دل بریدن

همه از پی هم می رسند .

چقدر بنده وار زیستم بس نیست ؟ نوبت خدا وار زیستنم نرسید ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

باران گل

ریلکه می گوید : صدای دردمندان حتی وقتی می خندند هم توام با گریه است . تا بحال به کودکان گلفروش نگاه کرده اید ؟ وقتی مسیر شما را دنبال می کنند برای فروختن گل از ابتدا تا لحظه ای که گل را می خرید تقریبا لبخند از روی لبشان محو نمی شود . خوبتر که نگاه می کنی ، عمق غم آن خنده های معصومانه را می فهمی .

طفل معصوم زیر باران ناخوانده بهاری می لرزید پرسیدم گلها چند ؟  گفت دسته ای سه هزار تومن با چشم تعدادش را حدودی حدس زدم، بیش از ده شاخه بود . گفتم خب صورتی ها را بده . گفت این یکی ها جیگریه ها . گفتم نه من صورتی دوست دارم . خندید و دسته گل صورتی را با شیطنت بچه گانه ای داد و دوباره لرزید و تن من بیشتر لرزید .

هنوز فکرش رهایم نکرده و تا هنوزی دیگر رهایم نمی کند . جامعه مسلمان و متعهد و انسان دوست ما برای این بچه ها ، چه کرده است ؟

مثل گلی که در تندبادهای حادثه پرپر می شوند و باران حس ناخوشآیند خیابان را در دلشان زنده تر از پیش می سازد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بهانه

بهار

بهانه ای بود

برای نگاهی دوباره

به کهنه قابی که از تو

بر طاقچه

جا مانده است

انگشتانم را

بر خاک چهره ات

می کشم

تمام چروک های صورتت

باز می شوند

چقدر جوان شده ای

درست مثل

شانزده سالگی

و  غروب آن روز دریا

وقتی که صخره ها

تو را موج موج فریاد زدند

و تو راهت را به آسمان

کج کردی .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

من هم عاشقی بی دلم انگار

سعدی خاطره ای خوش از غزل و عشق ( به بهانه انتشار آلبوم جدید علیرضا افتخاری عاشقا سلام ، عاشقا درود )

شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سو ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو باز بینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یکبار دیگر سلام

همه چیز از طلوع خورشید شروع میشود و خورشید زندگی هر آدمی روزی طلوع می کند .

نمی دانم روزهای آینده چگونه خواهد بود ، اما می دانم همیشه چهارم فروردین برای من طلوعی دوباره محسوب می شود .

معمولا ، هرسال  این روز را به کوهستان می رفتم امسال بنا به دلایلی نشد اما بخت دیدن طلوع آفتاب امروز را همچون سالهای پیش داشتم و صبح از حس زادن مهر ، دوباره زاده شدم .

خوشحالم که خداوند هستی مقرر فرمود که با تحول طبیعت هر سال به یاد آمدنم باشم شاید اینگونه رفتن آسان تر است در دلم .

فکر میکنم امسال تجربه هایی جدید در راه است . تجربه هایی که به اندازه دوره یکساله گذشته ام تاثیرگذار و اجتناب ناپذیر است .

از همه دوستانی که امروز با پیام هایشان مرا قرین لطف خود کردند متشکرم ، دوستانی که هر کجا بودند ز رفیق خسته یاد و به ترنم نوایی دل خسته شاد کردند .

والبته تشکر ویژه از دوست ترانه سرایی که این چنین مرا مرهون لطف خود ساخته است .

وقتی که شب مظهر درخشش ستاره است

یعنی که بودن تو  ، تولدی دوباره است

و در نهایت برای وبلاگم و خوانندگان خوب این مجال سخن گفتن

امروز لحظه هایی که می گذرند دوساله شد . قدر دان لطف همه شما بزرگواران هستم که در غنای مطالب این وبلاگ مهمترین نقش را داشته اید و از عشق گفته اید و از عشق گفتنم را ستوده اید .

بسیار از شما آموختم و بسیاری دیگر مانده تا به نوری بازرسم که شمایم راهنمایید .

سالهای زندگی تان پرشکوه و سالهای با شما بودن ناتمام

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مزمل

محمدمصطفی دیده به جهان گشود و عالم هستی را چون پروانه به خویش خواند . یاسین رازگشا ، طه رهنما ، برگزیده برگزیدگان ، خاتم انگشتری رسالت و ....

و سلاله صدق محمدصادق ، پرورش دهنده اندیشه های کمال یافته انسانی و راهگشای مکتبیان ولایت علی و...

تنها نمانیم خدا را داریم ، تنها نمانیم خدا در قلبمان در جانمان و خدا در بند بند وجودمان .

ستاره ای بدرخشید و ....

بار الها تنهایمان مگذار! ، از فروغ ستارگانت مجلسمان را تهی مدار و عقلمان را از  مدار علم بیرون مساز

 و روح را از ما مگیر و عشق را و عشق را ،چون چوپانی که در بیابان از عشق تو را شناخت معرفت عشق را از ما دریغ مدار .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فکرش را کرده ای؟

فکرش را کرده ای ؟

در تمام نقاشی های نکشیده ام

حضور داری ؟

روی قلمو سر می خوری

و رنگ به رنگ می چکی

بر بوم دلتنگی هایم

یادت هست

از کبوترهایم برایت گفتم

امروز کبوتر ها سراغت را

از بهار میگیرند

ومن قلبم را با کاردکی

از روی نقش قلب تو

می تراشم

میخواهم دوباره

که نه صدباره

نقاشی ات کنم

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک انتخاب جدید

اگر قرار بود انتخاب کنم

 

حتما از بین گلها، میخک سپید را

حتما از بین رنگ ها ،زرد را

حتما از بین سازها ، تنبور را

 

حتما از بین شهر ها شیراز را

حتما از بین سال ها ، امسال را

حتما از بین منظره ها ، آسمان را

 

حتما از بین دلتنگی ها ، اشک را

حتما از بین شاعر ها ، سعدی را

حتما از بین لطافت ها ، باران را

 

انتخاب ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

لیلی تنها شده است

دلم برای لیلی تنگ شده است

سراغش را از باد گرفتم

و ازستاره ای که مجنون برایش ، دستچین کرده بود

گندمزار مرا بیادش می اندازد

خوشه خوشه ناز

ساقه ساقه نیاز

خرمن خرمن سوز و گداز

کسی از دل لیلی خبر دارد ؟

لیلی در دلش کز کرده

مجنون اما دنبال بچه آهویی است

که چشمانی لیلی وار دارد

لیلی چه تنهاست

وثانیه ها در او تکرار میشوند

 عاشقی را حسرت می کشد

صحرا می گوید :

لیلی ، همیشه معشوق بوده است

اما روزی دلش چیز دیگری زمزمه کرد

لیلی عاشق شده

و این خلاف سنت خوبرویان است

لیلی تنها شده

و این حاصل سنت شکنی است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نیایش نسیان

از وبلاگ معبد

در سیاهی شب

شکر و هزار شکر که تو باقی می مانی

آن هنگام که بشریت ، بشریت را به سخره می گیرد

مفهوم کلمات متغیر و شرافت از رونق می افتد

همیت همه مردانت بر آن میماند

که زنان دامن دامن اشک بگسترانند

بازهم هزاران شکر که تو باقی می مانی

می دانم شبی از همین شب ها

بر من

مستولی خواهد شد همه ایمانی که به سستی از من رخت بسته است

من مظلومیت را سر می نهم

اگر مظلوم ترم خواهی

و شهادت می دهم به همه خوبی ها

و شهادت می دهم به همه بدی ها

و شهادت می دهم به همه و همه

عشق را از من مگیر

هرچند که آدمیان بر دعوای مردانگی

عفاف عشق را بدرند

شکر وشکر هزار باره که تو باقی می مانی

من ایمان دارم

به هر ذره خیر و هر ذره شر

به هفتاد تا هفتصد

شاید نسیان آدمیان را از دانه دانه کاری شان دور سازد

من اما ایمان دارم

که هر چه میکاریم آن درو می کنیم .

هرچند فراموش کنیم که چه کاشته ایم

شکرانه هزارباره که تو باقی می مانی

خداوندا تو باقی می مانی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هدیه

تا به حال به هدیه گرفتن فکر کرده اید ؟

بهترین هدیه ای که شما را خوشحال می کند چیست ؟

و شما آیا برای خوشحال کردن دیگران از چیزهایی که لذت می برید استفاده می کنید یا به این فکر می کنید که هدیه شما ، ویژه باشد .

گاهی آدم ها ساده هدیه می دهند و چقدر دوست دارم آدمی را که با یک لبخند بی هیچ شاخه گلی شادی هایش را به من هدیه می دهد .

نگه داشتن هدیه حتی اگر بی مصرف باشد حتی اگر دوست داشتنی نباشد . حتی اگر دلخواه ما نباشد این نکته را در ما زنده نگه می دارد که کسی ، روزی ، به دلیلی ، از ما یاد کرده و دوستمان داشته ....

هدیه های کوچک یادهای بزرگ را خواهد ساخت .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مخاطب عام

پشت جلد کتابی خواندم << این کتاب تلاشی است برای جذب مخاطب عام و تاثیر مثبت بر او >> نمی دانم جذبش بشوم یا نه اگر جذب شوم میروم در خیل عظیمی که مخاطب عام نامیده آقای نویسنده  .اگر هم نه که خب به خودم دروغ گفته ام ...

اصلا چه اشکال دارد مخاطب عام بودن چرا باید کسی مخاطبان را از هم جدا کند فکر می کنم همه غزل ناب حافظ را دوست دارند اما برداشتشان متناسب به وسعت اندیشه شان است بنابر این مخاطب عام و خاص در مقام ادراک مطرح است و هر آدمی می تواند به سهم تفکرش از مواهب یک کتاب یا هر اثر دیگری بهرمند شود .

در همین کتاب نقل قول کرده بود از دیوید ویلکرسن که عشق چیزی نیست که احساس میکنید . کاری است که انجام می دهید . 

نظر شما چیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فایده تو

اینقدر برایم فایده داری که نمی دانم چگونه همه را بشمارم

در اوج تنهایی به من امید می دهی که هنوزهم کسی هست .

هر بار که از دیدن صحنه ای در جامعه به خودم می پیچم سراغم میآیی و بازهم به مهربانی می خوانی ام .

عصبانی که می شوم آرامم می کنی .

مغرور که می شوم رامم می کنی .

حسود که می شوم هشدارم می دهی .

غافل که می شوم بیدارم  می کنی .

اگر یک روز صبح در چشمم موج نزنی تا شب چشمهایم باز است اما هیچ چیز را نمی بینم .

خلاصه اینکه همیشه این معادله را به تعادل می رسانی  .

خروش می کنی . سکوت می کنی .

بیم می دهی . امید می دهی .

همه بهانه من از توست .

ای عشق همه بهانه از توست .

هزاران فایده داری برایم .

دوستت می دارم  .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اندر احوالات دوستی

گاهی به روابط آدم ها که نگاه می کنم احساس می کنم چه شباهتی بین روابطشان و خانه هایشان می توان پیدا کرد .

وقتی که در لحظه ای عجیب با کسی برخورد می کنند که شبیه باورهایشان است و شورانگیز از پا چه دویدن که با سر می دوند و در اقداماتی عجیب و غریب ، با تمام وجود به او ابراز محبت می کنند .درست مثل وقتی که سرسرای خانه را آرایش می دهند در ذهنشان بارها و بارها قدو قامت و کلام و بیان طرف مقابل را می آرایند و در بهترین مکان خانه جایش می دهند .

روزها می گذرد و دوستی دوطرفه می شود .دیگر اشکالی ندارداگر مثل اتاق های جانبی و حتی آشپزخانه خودمانی تر به رفیقشان بنگرند .

بعد از مدتی زیاد تکرار شدن دوطرفه دوستی تصمیم می گیرند فواصل را به گونه ای تنظیم کنند که گویی می خواهند تابلویی به دیوار اتاق کارشان بکوبند .

بسته به نوع نگرششان زمانی فرامیرسد که باید تغییر دکوراسیون بدهند یا اینکه خانه را یکجا عوض کنند . بنابراین با کمال دقت جول و پلاس دوست محترم وشورانگیزشان را به کمد دیواری منتقل می کنند .

کم کم کمد دیواری که البته کمدهای دیواری فعلی از ظرفیت کمی برخوردارست پر می شود از جول و پلاس هایی که جاگیرند .

اینجاست که به یک انباری ، زیر پله ، بالاپله یا در بهترین وضعیت حیاط خلوت نیاز پیدا می کنند و آن رفیق خوش باور باید خدا را شکر کند که نعمت حیاط خلوتی را از دست نداده چون ممکن بود که در اولین جابجایی یا اسباب کشی درست زمان جا دادنش در انباری ، یک دوره گرد فریاد بزند (اساس کهنه منزل خریداریم ) تا رفیق شور زده اش در قبال دریافت یکی دو اسکناس 500 تو مانی از شرش رهایی یابد و یا اصلا از کارگران شریف شهرداری بخواهد در قبال دریافت 1000 تومانی ناقابل این رفیق نوخاله را به بخش بازیافت عودت دهند .

مجبور نیستیم وقتی خودمان و احساسمان را نمی شناسیم دیگران را درگیر کنیم .چون ممکن است یک روز زلزله شود و ما زیر آوارهمین خانه ای که ساخته ایم مدفون شویم .

چه خوب است نگاهمان به دوستی خریدنی ، فروختنی ، از سر عادت و یا از همه این ها بدتر از سر فراغت نباشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کاکتوس حق دارد به گردن عشق

باید دید در دل کویر

آیا گلی که ریشه اش را در

مزرعه ای سبز می دواند

میل به جوانه زدن دارد ؟

کاکتوس ها

همیشه بی توقع زمین را دوست دارند

چرا که خاک در آن عرصه زمین

هیچ الا خشکی و خشکی

ندارد که به آنها هدیه کنند .

مردم گل های سرخ را

به  خارچه های کاکتوسی ترجیح می دهند

باید دید مردم آیا

نازپروردگی را

به سخت کوشی

رجحان داده اند یا اینکه

عادت کرده اند

مردم پسند ترین گل ها را

دوست بدارند .

کاکتوس ها

به گردن عشق حق دارند

چه عاشقانه در دل بیابان

بر تن آفتاب سوخته زمین

بوسه می زنند

بی هیچ آبی که در رگش جاری

بی هیچ تحسین که بر لب ها جاری تر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

جراحی قلب

جراحی را می شناختم که قلب را خوب طبابت می کرد .

روزی با کارد به سراغم آمد .آن روز من درمانده و پریشان حال بودم و شماره به شماره نفسم را مدیون غمی که فرو میخوردم و بازمیگشت . گفت باید زواید قلبت را جراحی کنم و من چون به مهارت و صداقتش ایمان داشتم قلب بیمارم را به تیغش سپردم .

دیروز دیدم که تیغ جراحی به دست بازهم  به سویم می آید به او گفتم : قسم می خورم هیچ زایده ای در قلبم نیست به نفسهایم گوش کن ! . سری تکان داد و گفت : نه این بار زایده ای که بر قلب خویش دارم می زدایم .تو زایده ای هستی بر قلب من باید از قلبم جدایت کنم و این گونه تیغ بر من گشود .

هنوز خون از پیکره ام جاری بود  و او سبکحال می رفت . به او گفتم : چگونه بی من توانی ؟او پاسخ داد با تو نمی توانم .تاکنون نیز هزاران بار شریانهایم را منقلب کردی و در تمام این مدت قلبم سکته های تورا تحمل کرده است .

اینک از من و قلب و بریده های جسمم گلی مانده است بر جای که روزی خداوندگارم به میزبانی مهر آن را دل آفرید . و هر قطره خشکیده خون مهری بود که بر او می ورزیدم . نمی دانم چرا با این همه خونی که از من رفته چرا هنوز تا او را به خاطر می آورم آن پسمانده گل رنگش سرخ می شود .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فرا می رسد

خیلی ساده فرا می رسد

مرگ من

آن هنگام که تودیگر لبخند نزنی

و چشمانت خطوط صورتم را

پی نگیرند

خیلی ساده فرا می رسد

مرگی که زیبنده کبوتری است

که حاصل عشق را

در شبی بارانی

نطفه می بندد

و در شبی دیگر

لانه اش را به دست مست

گردباد می سپارد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اگر ایمانت را ببازی

 اما حتی اگر ایمانت را ببازی
بدان که همچنان دوستت می مانم
اگرآسمان به زمین بیاید
بدان که همچنان حامی ات می مانم

 In Two Minds
Another day of talking
And I'm in two minds
I think I have to tell you
I finally realised
I know you'll never really get inside of me
But I don't mean to hurt you
Just let me disappear

We used to like it
Used to be
In the sunset time of our dream
For all these things we cannot change
We cannot be
We cannot stay

But if you lose your faith
Know that I am still your friend
And if the sky falls down
Know that I will still support you.

(ترانه زیبای گروه ریور ساید )




شاید ارزش دقیقه ای دوستی و ثانیه ای حمایت از سالهای سال همزیستی بیشتر و بیشتر و بیشتر باشد .
مهم نیست که دوستمان چه طریقتی دارد .مهم این است که اودوست ماست اگر همه آنچه ما میخواهیم نیست . اگر تنها یک کلمه از جملات ما را می فهمد مهم این است که ما او را دوست می دانیم .
اودوستی را به ما بدهکار نیست . ما دوستی را از او طلب نداریم .
حتی اگر آسمان به زمین بیاید ، حتی اگر سیم های نلگراف را تنه کاجی پاره کرده باشد . اگر همه راه ها بسته ....
او هنوز دوست ماست .همچنان که وقتی به آخرین بند امید می رسم می دانم تو و تو و تو هنوز دوستان منید و قلبم را آرامشی دوباره اید که قلبتان را آرامشی دوباره ام .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبانه دوم

صبر کردم تا شب شود و شبانه دوم را آغاز کنم .

-دوش در حلقه ما قصه گیسوی توبود -

سلسله مو! .مویت به ناز و رویم به نیاز
چقدر امشب جای جاودانی تو  در دلم تنگ است .
و هر ترانه که سر می دهم به شکوه تو ناهماهنگ است .
از مهتابی تو تا پلنگوارگی ام فرصت
دمادم آوارگی ام بر بلندای آخرین صخره
روبه سوی تنها ترین دره
که چنگ زنم به قرص سپیدت
و  بر فراز بلند ترین سپیدار
درپرواز
بی پر برضخره آیم باز دوش ...
دوش دوش دوش

-دوش که آن مه لقا خوش ادا با صفا

آمد و در برم بنشست برده دین و دلم از دست

سوخت سوخت سوخت

سوخت همه خرمنم کشته عشقت منم یک سره جان و تنم

ای صنم بد مکن-

حلقه گیسوی تو و سلسله موی تو و قامت و ابروی تو و
حال دل سوخته ام
ای صنم
.....
شبانه ام همه خاطرات دوست
شبانه هایتان همه مملو از عطر جان فزای دوست .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ماهی کوچک قصه

 امروز عصر که بر گشتم خانه حس خوبی نداشتم . مثل همیشه به همه جای خانه سرکی کشیدم و دیدم جام کوچکی که از عید ماهی کوچکی را در خودش جا داده بود از تلاطم تحرک ماهی غافل شده بود .


بله ماهی کوچک قصه امسال من مرده بود و چقدر دیدن این صحنه برای من دردناک بود و عجیب .ناگهان احساس کردم می شود که روزی در یک جام در و پنجره داروقتی همه از جام بیرون شدند بین یک صبح تا عصر با چشمهای باز ممکن است به اعماق فرو می بروم .


تصور خودخواهی من در نگه داشتن این ماهی بیچاره و هوای خانه به خوردش دادن و اینکه هیچ وقت یاد نگرفتم حتی آب جام را عوض کنم آزارم می داد .


در واقع ماهی کوچک قصه به من عادت کرده بود اما من به عادتش هیچ قدری قائل نشده بودم و آب جام خیلی کم شده بود و ماهی مرده بود .....

نگذاریم ماهی های زندگی آدمهایی که به هوای ما عادت کرده اند و در هوای ما نفس میکشند به گناه وابستگی مجبور به بودن در هر شرایطی شوند .


اگر کسی دوستمان داشت معنی اش این نیست که این مشکل اوست و بس . در واقع از لحظه ای یک موجود زنده ولو یک گیاه به ما دل می بندد در قبال او مسئولیم .


خیلی وقت است که مسئولیت ها را فراموش کرده ایم . یادمان می رود راحت روزن یک شمع را که همه دلخوشی پروانه است ناچیز ندانیم .

مائیم و آرزوهای بلندمان که خدا می داند گرده های چه کسی نردبان ترقی احساس و شخصیت ما می شود .

اما امروز حسابی برای ماهی کوچک قصه و همه ماهی های کوچک همه داستان های دنیا گریه کردم و این هیچ سهمی از گناه بی تفاوتی مرا کم نمی کند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()