لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

بازهم سفر

چند ماهی هست که وبلاگ را بروز نکردم ... واقعا حوصله نوشتن را ندارم اما خب چاره ای نیست ... باید نوشت 

سال جدید را با سفر شروع کردم ... بالی در اندونزی ، وینتیان  در لائوس و بین راه سری هم به بانکوک زدم ...

سفر به آسیای جنوب شرقی بزرگترین حسنی که دارد آرامش است ...

البته اینکه بی دردسر و فارغ از مسائل روادید به این کشورها سفر می کنی هم لطف بزرگی است ... امیدوارم شانس سفر به همین بیست و چند کشوری که بر ما آسان می گیرند را از دست ندهیم ....

بالی ، چهره ای از بهشت است ... آنچه که سنت و مدرنیته باهم بخوبی کنار می آیند و لائوس کشور عجیبی است ... حال و هوایش میخکوب کننده است ... پر از معابد رنگی و اصیل ... که هر کدام داستان خودش را دارد ...

بزودی باید آماده شوم برای یک سفر تازه ... فکر  می کنم سفر برای من جای خیلی از نداشته هایم را پر می کند ... 

اگر می خواهید تنهایی تان ، غنی باشد و از جنس چهاردیواری اتاقتان نباشد ... به سرزمین های ناشناخته در دور دست ها سفر کنید ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

پنج نگاه به تایلند

تمدن 

 

 

مذهب 

 

 

امپراطوری 

 

 

روی خط استوا

 

 

طبیعت 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ماجراجویی در وبلاگستان

تازگی ها بیشتر از گذشته وبلاگ می خوانم شاید چون سرگرمی ویژه ای در اینترنت ندارم این اتفاق افتاده است .  بهر حال من از این شانس استقبال می کنم و کم کم وقت بیشتری برای خواندن وبلاگ های دیگر در برنامه روزانه ام قرار می دهم . راستش را بخواهید ابزار هایی مثل گوگل ریدر و یا شبکه های اشتراک گذاری لینک ، برای من فوایدی  مثل باخبر شدن از بروز شده وبلاگ های دلخواهم و یا مرور دسته ای مطالب وبلاگستان را داشته است .

 

 

 اما ! درکنار این فایده ها یک ضرر بزرگ را احساس می کنم این ابزارها هیجان ماجرا جویی در وبلاگستان را از وبلاگ خوانان می گیرد یعنی شما به نوعی دچار فرایند کلیشه در مطالعه میشوید شاید برای من یکی از جذابیت های مدام وبلاگ خواندن آشنایی با یک وبلاگ تازه و جستجوی تصادفی در وبلاگ ها باشد . خلاصه اینکه اگر بخواهم با کارهای اخیر زندگی واقعی ام ، وبلاگ خوانی را مقایسه کنم خواندن مطالب دسته بندی شده با تفکرات نزدیک و همسو ، مثل اقامت از پیش تعیین شده در سفر است حال آنکه من در سفرهای اخیر گاهی پیاده و بدون برنامه به جاهایی رفتم که برایم مهیج و مفید تر بوده است و کم کم از این سانتیمانتال گرایی اقامت در هتل های از پیش تعیین شده و همراهی با تور ها و راهنماها ، فاصله گرفتم و از سفرم لذتی  نو در حد یک مکاشفه جدی بردم .

خلاصه لذت ماجراجویی در وبلاگستان را از دست ندهید ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سفر ، دور دور دور ، تا ناپدید

شاید سال آینده نتوانم بخوبی امسال سفر بروم اما قدر سفرهای امسال را بسیار بسیار می دانم . این مسافرت ها هیچ اگر برایم نداشت این مهم بود که فهمیدم وقتی تنها می شوم و در محیط دیگری قرار می گیرم  ، چه توانایی هایی دارم .. رفتن به دل جنگل های استوایی ، قدم زدن در کرانه رود خانه هایی که خروشان و زلالند و دل زدن به دریا هایی که سکوت خدا را برایم تداعی می کردند ، همه و همه بخوبی برایم روشن کرد که زندگی فقط اینی نیست که در ایران تجربه کردم و هنوز بسیار بسیار نادانسته دارم که باید دنبالشان بروم .

شاید سفر رفتن را به سرزمین های ناشناخته به هر عشقی ترجیح بدهم و برایش تلاش کنم . دلتنگ می شوم وقتی فکر می کنم سالهای سختی در راه است اما فکر کردن به سفر آرامم می کند . شاید در یکی از این سفرها ناپدید شدم و دیگر هرگز به این من امروز برنگشتم . خلاصه اینکه دوست دارم اگر قرار است تا آخر این دنیا روزهای باقی مانده ام را بروم ، فقط بروم و باز نایستم و به افتخار هیچ عشق انسانی و خنده داری ، کلاه از سر خود بر ندارم که عشق های خیالی این دنیا مانع اند که هستی را بهتر بشناسی ... باید این عشق ها را با آدمهایشان رها کنی و بگذاری طعم خوش محرومیت را بچشند و کامشان از خودکامگی هایشان شیرین باشد . ( گاهی باید آدمیان را از حظ کمک کردن به خود نیز محروم کنی )

هربار که آزاری تازه در این حال و هوا می بینم شب کابوس زندانی شدن آزاردهنده ام را می بینم وصبح نگران از اتفاقی هستم که قرار است برای یکی دیگر از مردم این دنیا بیافتد .

باری ، شاعر کوچکی چون من که هر صبح  نانش را در خامه عشق میزند و شب ها ، همان نان  را در اشک عشق ، چیزی غیر از عشق ندارد که با آن زندگی کند .

دوست دارم ، دور شوم آنقدر دور که زخم های کهنه و تازه ی این ملک متمدن را فراموش کنم با همه سعدی ها و نیما هایش اما افسوسی در من است که نامش سرزمین مادری است و مادری که همیشه در ثانیه پایانی با نگاهش همه چیز را در من تغییر داده ...

خلاصه آنقدر دور می شوم تا ناپدید شوم و جز طبیعت و خوبیهایش چیزی نبینم که طبیعت انسان زیباست حتی اگر به ماشین ها خو  کرده باشد ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

به یاد روزهای خوب کامبوج

روزهای خیلی خوبی را در کامبوج گذراندم . توانستم داستان های خوبی را طرح بزنم و از همه مهمتر از زیبایی های طبیعی و تاریخی و آرامش بی نظیر شهر معابد لذت ببرم . ضمیمانه دوست دارم باز هم به این کشور برگردم و ایده های خوب داستانی ام را دنبال کنم .

تصاویر زیر از دروازه بایون ، ورودی شهر معابد در نزدیکی سیم ریپ است .

 

 

 

 

 

آرزو می کنم که شما هم به این کشور سفر کنید ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سفر

امسال ، سال پر سفری بود برای من . سه بار سفر به تایلند ، دوبار مالزی ، یکبار اندونزی ، یکبار سنگاپور و یکبار کامبوج ... خلاصه اینکه این ها سفرهایی بود که تاثیر زیادی در نگاه من به زندگی داشت . گاهی فکر می کنم اگر در بیست سالگی این سفرها را تجربه می کردم چقدر تصمیم گیری هایم متفاوت بود ... خدایا شکرت بخاطر نعمت سفر ...

من فکر میکنم عاشقانه سفر را دوست دارم و این عشق جای خالی عشق های کوچک و پیش پا افتاده راکه جز اندوه ونگرانی تحفه ای ندارد پرخواهد کرد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اندوه دیجیتال من و سایتی که دوستش دارم

پیشتر ها سعی می کردم همه خاطرات یا دیدگاه هایم را الکترونیکی کنم یعنی جایی در دل دنیای مجازی آنها را جای دهم اما مدتهاست که اتفاقات مانع از این کار می شوند و این روزها حوصله ای برای نوشتن شان نمانده است .

باری باید صبر کرد و توکل و غیر از این هیچ راهی نبوده و نیست .

ماهی که گذشت ماه عجیب و جالبی بود یک مسافرت چند روزه به سرزمین هایی که نمی شناختمشان و تجربه ای جذاب برای من که بی اندازه شیفته آشنایی با فرهنگ و تمدن دیگر کشورها هستم .

این سفر کوتاه اما برای من طولانی بود ... دوست داشتم مجال و حوصله پیدا می کردم تا از سرزمین لبخند ، سرزمین باران های بی وقفه ، سرزمین هندوچینی ها و سرزمین هزاران جزیره با شما بگویم ...

راستی ما امسال جشن نخواهیم داشت . گفتن این موضوع برایم سخت است اما امسال دکتر بوترابی بازداشت هستند و من حتی مقدمات کار را هم نچیده ام ... خلاصه از ما دلخور نشوید  . ما همیشه دلتنگ شما می مانیم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قایقی ساخته ام

تنها ، یک روز مانده به خیابان های آفتابی ، به باران های ناگهان میان ابرهای تهی و خدایانی که به خوابیدند ، چتر با خود نمی برم تا بارانی استوایی بشورد غبار خستگی های سرد و خشک شهر کوهپایه ام را .

من معلوم نیست چند سال روی یک یا چند گسل  ، چه کرده ام ؟ گرد خورده ام یا خاک ؟ من معلوم نیست رنگ خاک را گرفتم یا رنگم را به خاک باختم . پدرم که هر چه به من سپرد را پس گرفت ، خاکم رانمی دانم .

مثل پرنده ای که به دنبال قفس تازه است از پشت شیشه ، تعداد میله های را می شمارم .

شهر من ، شهر من نبود . جایی بود که در آن فقط صبح ها هر روز راس ساعت هفت به همه سلام کنم و هر شب ساعت ده به همان ها شب بخیر بگویم . شهر من ، شهر من نبود . دنیای متروک انسان های بود که خراجگذار زندگی اند .

سفر عاقبت قلبی است که به هیچ شهری تعلق ندارد . من از این شهر دلخور نیستم من از این مکان پست و هموار دلخونم .

قرار در قبرستانها ، دیدن خاطره دوستان در یک قاب سرد و خاموش و کافه هایی که روشنفکری از دیوارشان بالامی رود و پایین نمی آید و کافه هایی که تعدادشان از نانوایی بیشتر شده است . سیگارهای نیم سوخته که در زیر سیگاری تفرت انگیز یک عصر تابستانی رها شده این شهر را شبیه تر به کاروانسرایی کرده که مشتی در راه مانده را به اندرونی راه ندادند و در حیاط اتراق کرده اند و چون کاروانسالارشان را بادی به تاراج برده مقصد بعدی را نمی شناسند .

حتی شهر آبا و اجدادی من هم ، شهر من نیست که من در رویای سه هزار ساله اش به بوته ای می مانم که از من هیچ علفی سبز نخواهد شد .

خلاصه اینکه باید چون نوح کشتی ساخت اما من به قایقی راضی ام و به دریایی رو به زلالی آب ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آرزویی برای سال آینده

سال آینده برای من سال سفر خواهد بود

دوست دارم سفرهای زیادی را داشته باشم و ترجیحم این است که از آسیا شروع کنم اما خب همه چیز بستگی به شرایط دارد . همیشه یکی از آرزوهایم دیدن فرهنگ و تمدن سرزمین های دیگر بوده و فکر می کنم زمان آن رسیده که شروع کنم ... قدم اول سفر تعیین مقصد است .....

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یک آرزو

امروز به طرز عجیبی هوس سفر کردم . از صبح مرتب به این فکر می کردم چقدر دوست دارم از این شهر پر دود و پر صدا بیرون بروم و حداقل یک روز را دورتر از این زندگی تکراری بگذرانم .

تا شب ادامه داشت این فکر و هیچ هم عاید دل هوس کرده ما نشد الا پاسخ منفی عقل

سفر فرصت خوبی است که روح را طراوتی دوباره ببخشیم و برای یک شروع مجدد و یا ادامه پر شور آماده شویم .

نمی دانم شما کجا می روید یا دوست داشتید کجا بروید اما من دلم برای نم و نای هوای شیراز تنگ شده .

شیراز شهر عشق دوباره است . می خواهم چندباره زیستن را تجربه و عشق را میزبان باشم .

اگر مسافرید یادآورید از کسانیکه ریشه در خاک پوسانده اند و تحرکشان .....

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()