لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پریا ، غمنامه دریا

می شنوی ، صدای آبی امواج را

روی سینه صخره

خزیده و خیزان

بریده و گریان

از آخرین بازمانده زورق

نحیف و سرگردان

تن تنیده مردی که اینک بازمیگردد

 به ساحل دریا

می شنوی

این صدای تپنده

نوای نا هماهنگ قلب این دریاست

دلی  فسرده از ماتمی دیرین

غمی که سالهای سال پا برجاست

پری به ساحل دریا  

با آن دوچشم جادو یی

نشسته و این غروب غمزده را

نظاره گر و اما خموش و بی فریاد

تن تکیده او را

در اوج لحظه های مهیب

به انتظار و کمر شکسته از بیداد

و دل سپرده این خرده خاطره ای است

که عاشقانه مانده است از او به یاد

پری ، پریا ،

دختر موج ، دختر دریا

دو بافه گیسو به باد کرده رها

دو دست برآورده حلقه بر تن او

دو لب گزیده اشک بر آن تن تنها

پری ، پریا

دختر موج ، دختر دریا

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()