پریا دختر موج دختر دریا
ساعت دیواری
زل می رند در چشم خواب من
و یک ربع مانده به آمدنت را
فریاد میزند
سبز یا سپید
کدام شال و کدام کلاه
ضمیرناخودآگاه عطسه می کند انگار
کجای سلیقه ای ، آبی ، آبی
همه آماده ایم تا برسی
حتی آینه پوشیده از غبار
دقیقه ها ، ساعت وار
از مسیر یاخته هایم میگذرند
صدای رعشه آور زنگ در
نرگسی های گلدان نشین
در را گشوده و چشمانم را بسته ام
به میهمانی چشمانم خوشآمدی
گل من
سبزی لبخند بر لب تو
و آن صمیمیت سیال
ویک مشام عطر آشنا
گل من
قطرات اشک
که دسته دسته مژگانم را
به نیت قرابت تو
تعمید می دهند
و رد پای تو که گل های قالی را
شرمنده حضورگرم تو می سازد
امشب
هزارو چندمین شب است که میآیی
جاودانه می مانی
من و پریا
دختر موج ، دختر دریا
خط هزار و چند بار آمدنت را
عاشقانه می خوانیم .
من و پریا
ذکر
یا...
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٤ ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
نظرات ()

