لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

مهيار

با نام خدا

ادونیس شاعر عرب که به جرات یکی از سرمایه های فرهنگی  سوریه محسوب می گردد در شعر وطن می گوید :

در برابر چهره هایی که می خشکند.

پشت نقاب های اندوه

تعظیم می کنم .

در برابر راه هایی که اشک هایم را در آن جا گذاشتم.

در برابر پدری که مثل ابر، سبز، مرد .

و بادبانی بر چهره داشت

تعظیم می کنم .

در برابر کودکی که می فروشندش

تا دعاکند و کفش واکس بزند

( در کشور من همه دعا می کنیم همه کفش واکس می زنیم )

در برابر صخره ای که با گرسنگی خویش بر آن حک کرده ام

تو بارانی که زیر پلک هایم می غلتی تو آذرخشی

در برابر خانه ای که خاکش را در آوارگی به همراه بردم

تعظیم می کنم .

این همه وطن من اند ، نه دمشق .

این شعر ناگهان بسراغم آمد وقتی دلتنگ شور و حرارت گذشته ام بودم . مرا واداشت تا به خود نهیبی زنم که همه آنچه درد است مسکن من است نه آنچه درمان است .

همه ناشکیبی ها در قبال نابرابری ها

همه فریادها در قبال سکوت ها

و همه آنچه از دیدن آن گریز می زنم به زیباشناختی های آرامش بخش .

این همه و همه .... وطن من اند نه دریچه خوشبخت خوبی ها .

در پناه یگانه منان باشید و باشیم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()