لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

روز سرد بی ترانه

امروز از صبح نیاز عجیب شنیدن ترانه درست مثل خواستن یک آب نبات در پنج سالگی زیر پوستم می دوید .

یادی از پدر بزرگم و یک ترانه رها نمی کرد ثانیه های پرشتاب را

يادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
يادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت
آسمان جلال ديگر پيش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

به چشم من همه رنگی فريبا بود
دل دور از حسد من شکيبا بود
نه مرا سوز سينه بود
نه دلم جای کينه بود
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

روز و شب دعای من
بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گيرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()