لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

دريغ از نارفيقان

با نام خدا

چقدر گاهی دلم میگیرد . خوب که فکر می کنم می بینیم بیخودی آدم انسان نشد . اگر نسی و نسیان نبود .... چقدر زود فراموش می کنیم انسانهای دیگر را کسانیکه شاید هفته پیش در چنین لحظاتی با آنها صحبت می کردیم . درد دل می کردیم حتی دعوا می کردیم . و اینک صدایشان را نمی شنویم . امروز من میروم به هر دلیلی از فردا همه چیز فراموش می شود داستانم میشود روایت کوچه و بازار . من دیگر حضور ندارم پس هر کاره ای می توانم باشم و آنها که مرا هر کاره ای خطاب می کنند امیدبسیار بر نیامدنم دارند . آنقدر مطمئن هستند که داستانهای ده سال آینده زندگی ام را نیز بهم بافته اند . و عده دیگری که گاهی در تائید من و گاهی در تقبیح منند با خود زمزمه می کنند اگر یک روز با کمترین احتمال برگشت توجیه داریم برای همراهی کسانیکه در زندگیشان خدا کمترین نقش را بازی می کند . می گوییم شرایط ایجاب می کرد و البته من اگر برگردم با قلبی که در خود سراغ دارم به لبخندی همه را می بخشم .

حرمت من میشکند چرا که حرمت شکنی یک سنت است و حتی یک تفریح . مسلمان شدن در ما از پدر فدیه است به پسر اما مسلمان ماندن ......

مسلمان بمانم  نه برای خدا که برای خود . مسلمان بمانم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
comment نظرات ()