لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

باشگاهی برای همه وبلاگ نويسان

                                                             با نام خدا

در گوشه کنار این شهر بزرگ (تهران) خانه های فرهنگ ، فرهنگسراها و دیگر مراکز فرهنگی و هنری  بجای مانده اززمان شهرداری آقای کرباسچی که دوران پر رونقی را پشت سر گذاشته است خودنمایی می کند و البته بعد از ایشان شهرداری کماکان به سمت تعدد بخشیدن به این واحدهای فرهنگی  پیش رفته است .در ابتدای ظهور این مراکز این خوش بینی وجود داشت که جمع کثیری از اهالی محلات و یا گروهها و تشکلهای فرهنگی هنری می توانند از حقوق عمومی شهروندی خود استفاده کرده و به ایده های بالقوه خود فعلیت ببخشند . بطورمثال در نزدیکی بزرگراه جلال آل احمد  درست روبروی فروشگاه شهروند حدود یک سال و اندی پیش ،شهرداری بعنوان متولی تشکل های فرهنگی وبلاگ نوسان باشگاه هفتاد هشتاد نفری را با امکاناتی متوسط بنام وبلاگ نویسان افتتاح نمود . هنوز در خاطر عده ای که در افتتاحیه حضور داشتند جملات یکی از مدعوین بیاد مانده است که این حرکت یعنی اختصاص جایی برای گردهم آیی هایی های وبلاگی خوب است بشرطی که همیشگی باشد و در اختیار وبلاگ نویسان قرار گیرد .  نویسندگان مجازی ، نویسندگانی که نگارنده سطوحی از ادبیات شفاهی ایران هستند و هر کدام در صفحات شخصیشان گاهی رویدادهایی را ثبت کرده اند که ازدید  وقایع نگاران حرفه ای دور مانده است . در روزگاری که دیگر مردم کمتر خاطرات کاغذی می نویسند یک دنیا خاطره از خود بجای گذاشته اند و اگر مجموعه نوشته های آن ها را کنار هم بگذاریم می توانیم با اتفاقات فکری گوناگونی درمیان فارسی زبان سراسر جهان آشنا شویم . مترجمان و مولفانی  که برای ترجمه هاو تالیف های ریز و درشتشان حق التحریری از کسی نمی گیرند .

زمانیکه حتی نام مقدس و همیشگی خلیج فارس را در خطر می بینند در اقدام  خودجوش و متحد مجامع بین المللی را مجبور به عقب نشینی میکنند و... بهر حال شهرداری تهران آن روز تصمیم گرفت که جایی را به حضور های اجتماعی وبلاگ نوسان اختصاص دهد . چند ماهی همه چیز معمولی بود البته اگر از برگزاری انواع واقسام کلاسهای غیر مرتبط با حوزه وبلاگ نویسی صرف نظر کنیم . وبلاگ نویسان که به مستعار نویسی عادت کرده بودند حالا به بهانه هر جشنی دور هم جمع میشدند و از تجربیات وبلاگ شان با هم حرف می زدند برای هم برنامه می ساختند بلاگر مجری برنامه بود نوازنده موسیقی برنامه بود حتی سخنران برنامه .... همایش وبلاگ نویسان ورزشی ، همایش دختران وبلاگ نویس ، برگزاری جشن شب یلدا و برگزاری جشن غدیر وبلاگی

بهر حال این  ها چندان پایدار نبود چراکه از ابتدای امسال  ظاهرا این باشگاه به اصطلاح وبلاگ نویسان کم کم به یک سالن همایش تبدیل شد که دیگر نوبت به بلاگر ها نمی رسید و بعد هم برگزاری برنامه های فرهنگی منوط به پرداخت هزینه شد و امسال شب یلدا که دیگر وبلاگ نویسان را هیچ نسیبی نبود از خوان شهر داری و باشگاهی که به نام وبلاگ نوسان و به کام دیگران بود . امسال حتی وبلاگ نویسان در حالیکه جاضرند بابت هفتاد صندلی و سن  جمع و جور این باشگاه هزینه کنند عوامل اجرایی  و متولیان فرهنگی شهرداری ، از ارائه دوساعته باشگاه به وبلاگ نویسان خودداری کرد .

پیش تر ها که باشگاهی در کار نبود بلاگر ها در کافی شاپ ها رستوران ها و پارک ها دور هم جمع می شدند که البته به نظر می رسد این جمعیت نه چندان اندک باز هم باید به دامان طبیعت بازگردند .

فقط این پرسشها اینک مطرح است که آیا شهرداری تهران حین نام گذاری این تالار کوچک  نام دیگری پیدا نکرد ؟ و یا اینکه شهر تهران با این همه فرهنگسرای عمومی و اختصاصی فناوری اطلاعات آیا به هفتاد ، هشتاد صندلی این باشگاه هر سه چهار ماه یکبار آن هم دو ساعت اینقدر نیاز دارد ؟ و و و

بد نیست دوستان سازمان فرهنگی هنری  شهرداری تهران سری به این باشگاه بزنند یا اینکه اصلا  جستجوی کوچکی  برای یافتن سایت باشگاه در همین دنیای مجازی روی خط داشته باشند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()