لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

بازهم يک عصر دلگير

عصر جمعه است و دلگیری ، اتفاقی تازه نیست . دلم برای سیاوش کسرایی ، هم او که می دانست :(( پس از اوشاعری آید که می روبد بساط شعرهای پیش )) و کمانی دیگر به دست آرش سپرد و یادی نو از او آورد :((آری آری جان خود در تیر کرد آرش   کار صدهاصدهزاران تیغه شمشیر کرد آرش )) . چه غمناک سرود قلب ها سرودکه : (( دست ما به عشق ما گواست دست های ما کلیدقلب های ماست )) .

دلم برای آنکه شب پایان نیافته سعدی را آذینی دیگر داد :((تن من گداخت در تب عطشی شکافتم لب :   سرآن ندارد امشب که برآید آفتابی )) تنگ است و انگار این نغمه ها بی شاعرانی چون او ناهماهنگ است .

قامت سرای درخت و دعاگوی آفتاب .سلام گویان بر شکوهمند ستیغ صبح خیز ، دماوند .

((والاپیامدار  ! محمد )) با صدای دل نشین فرهاد سرود وحدت و سرود جمهوری:(( ای سرود آوران سپیده  ای شهیدان در خون تپیده )) ، اولین سرودی که از تلویزیون انقلاب پخش شد.

از شعر بلند باور ...از مجموعه با دماوند خاموش

... تا دوست دارمت

تا اشک ما به گونه هم می چکد ز مهر

تا هست در زمانه یکی جان دوستدار

کی مرگ می تواند

نام مرا بروبد از یاد روزگار ؟

بسیار گل که از کف من برده است باد

اما من غمین

گلهای یاد کسی را پرپر نمی کنم

من مرگ هیچ عزیزی را

باور نمی کنم .

می ریزد عاقبت

یک روز برگ من

یک روز چشم من هم در خواب می شود

زین خواب چشم هیچ کسی را گریز نیست

اما درون باغ

همواره عطر باور من در هوا پر است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()