لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

واما نوستالژي

با نام خدا

گاهی اوقات شرکت کردن در مراسم سنتی روحیه انسان را بسیار زیاد تغییر می دهد .جشن ازدواج هم یکی از همین سنت هاست .

پنجشنبه شب میهمان مراسم ازدواج هم بازی دوران کودکیم بودم هم بازی که دیگر مرد بزرگی شده و الان مسئولیت اداره کردن یکنفر دیگر را هم بهعده گرفته است .خب بعد از مدتها حضور در تالار عروسی و سر و صدا و شادمانی خانواده ها و دیدن دوستان قدیمی کمک شایانی به رهایی از  خستگی های روزمره میکند بخصوص برای من که معمولا در این جور مراسم شرکت نمی کنم . به هرحال همه چیز دیشب خوب بود و دلچسب بویژه پخش یک ترانه که مرا به جشن تولد شش سالگی ام برد ((ترانه نیلوفر )) و خاطرات خوب پدر بزرگ در گذشته ام . امیدوارم که همه انسان ها لحظات خوبشان را در کنار کسانی بگذرانند که دوستشان دارند به نظر می رسد  این باعث می شود که شادی شان دوچندان شود و ....

ای نوگل دیر آشنا یابم تو را، یابم تورا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()