لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

اگر به راه های عمیق عابری

سیمای تو دخترک

به راه های عمیق دور دست ترین دشتها می ماند

که عابران ناشناس هر روزاز تو عبورمی کنند .

عابران گم شده در شب موهای تو

و در حادثه چشمانت .

راه های تو در توی مخوف

که شاید به میدانگاه تغرل لبهایت

ختم می شود .

چقدر آدم از توعبور می کند

از تب سرد مغرور شانه هایت

که بی دلباختگی بالا میروند پی در پی

و با کمانی ابروانت هم آوایی میکنند .

هزیمت

هر سال در تو تکرار می شود

این عبورهای تکراری

با همه شب های سرد این مسیر های بی جغد

رهگذران بی اختیار بر برجستگی های این دشت راه

عاشق میشوند

و بر راهواری  صورتت

چون مرغان آسمان رهایی

آشیان می سازند .

هر بهار با تو به استقبال نسیم

و هر خزان به پیشواز باران

و تو را اندوهی جاودانه

نفرینی مادام است

که مسافرانی بی توشه

بر تو میهمانند

که بر توست برسم میزبانی

ببخشی و بر آنها مهیا سازی اسباب راه مانده را

وهر سحر از در خواب ماندگی

بیدارشان خواهی

تا مباد در راه مانده ای

و به دشت خواب خوانده ای

و عابران پیوسته در گذرند و

زمان در تاراج

دخترک سیمای تو

بی چارقد

گشوده گیسو

رها در باد

و بر تنت رد پایی

از زلالی مهتاب

وسرابی آب .

دخترک

دخترک

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()