یادی از پائیز هفده سالگی
همین روزهای آبان بود اما نه اینقدر بی باران و خشک
یک بعد از ظهر محل کارم بودم و شنیدن یک ترانه آشنا بغض دختری که آن روز ها فکر می کرد شاعری می تواند ،را اینگونه شکست .
((لطف عاشقی )) شعری بود که سال هفتاد و هفت عصر آن روز در پایان یک روزکاری عجیب به ذهنم رسید .
یادش هم شیرین است و ...
تو آمدی و از تو من ، دوباره زنده گشته ام
تو آمدی و با تو من دو صد ترانه گشته ام
به جوی هستی ام ، تو یی امید جاودانگی
به سمت و سوی خانه ام ، تویی نوید زندگی
اگر شبی تو نازنین به سوی من کنی نظر
و یا به لطف عاشقی به شوق من کنی سفر
سوال خواهش تو را به شور می دهم جواب
به حرمت نگاه تو ز بوسه ای شوم خراب
تویی همان سکوت من که در صدا نهان شدی
تویی همان که بر لبم به این نوا عیان شدی
یکی از روزهای آبان ۱۳۷۷
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠٤ ب.ظ ; شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦
نظرات ()

